رادیاتور با ضد یخ کامل یا مخلوط ضد یخ و آب؟

در برچسب های روی ضد یخ نوشته است،ضد یخ و ضد جوش.اما مگر می شود یک مایع هم ضد یخ باشد و هم ضد جوش؟

آنچه که ما باید به آن توجه کنیم این نکته است که مواد محلول در آب نقطه انجماد را کاهش و نقطه جوش را بالا می برند برای همین مواد محلول از طریق مداخله و ایجاد مزاحمت باری مولکولهای آب نقطه انجمادش را پایین می آورند.اما همین مولکلوهای سمج دامن مولکولهای آب را می چسبند و مانع از آن می شوند تا در اثر گرفتن حرارت تبخیر شده و به هوا روند.از این رو درجه ی جوش را هم بالا می برند.اما باید توجه کرد که اگر فقط همین مایع را در درون رادیاتور اتومبیل بریزیم چه روی می دهد؟

اول اینکه در ضد یخ ها معمولا از اتیلن گلیکول استفاده می کنند که وظیفه اصلی آن جلوگیری از خوردگی در سیستم های اتومبیل است،از سوی دیگر این ماده دارای درجه تبخیر و درجه انجماد بالایی می باشد اما همان طور که میدانیم ترکیبات این ماده به نوعی شبیه ترکیبات الکی است بنابراین درجه جوش آن کمتر از 100 درجه می باشد.

بنابراین شرکت های سازنده درخواست می کنند تا به نسبت یک به یک یا 50 درصد 50 درصد از مخلوط آب و ضد یخ استفاده شود چرا که ضدیخ معمولی زودتر از مخلوط ضدیخ و آب،یخ می زند.

از این رو آب ضد یخ را از یخ زدن باز می دارد،حالا هی بمن بگید خسیسی می کنم دولیتر ضد یخ برای حجم 4 لیتری رادیاتورم می خرم!

آتش بازی در فضا،پایه ای!

نشسته بودیم زیر درخت یاس،پر از احساس های قشنگ و چه حرفها که بهم نمی زدیم!

کلی قپی بود که به هم می دادیم،از سالهای بعد می گفتیم و برای خودمون خانه ای از مهر می ساختیم و مثل هانسل و گرتل بهم شکلات تعارف می کردیم!

شبهای عید همیشه آتش بازی بود و چند تا منوری که به آسمان پرتاب می شد و گاه گاهی نقشهای قشنگی روی فضا حک می کرد،اما روشنایی آنها کجا و چشمان پرفروغ او کجا.

نگاهش کردم و گفتم:دنیا بدون تو،خیلی تاریکه!

لبخند زد و گفت:یکی دیگه می یاد روشنش می کنه نگران نباش!

شاید راست می گفت،بالاخره آدمها باید یک روز برن و روشنایی شون را ببرن اون دنیا،شاید در فضا آتش بازی قشنگ تری بشه راه انداخت!

راستی تا به حال فکر کردید،آیا می شه در فضا هم آتش بازی راه انداخت؟

بیایید به این موضوع اندکی بیشتر دقت کنیم،وقتی یک گلوله آتش بازی به هوا شلیک می شود چه روی می دهد؟در حقیقت این گلوله برای شلیک شدن نیازی به اکسیژن ندارد،حتی برای انفجار اول هم نیاز به اکسیژن ندارند زیرا در شیمی این واکنش نیازی به اکسیژن نیست.این گلوله ها دارای مواد اکسنده و کاهنده ای هستند و برای پرتاب از همان واکنشی استفاده می کنند که پیشرانه های موشکی استفاده می کنند.

اما اشکال پس از پرتاب گلوله ها رخ می دهد،زمانی که خرج انفجاری آنها تمام می شود،واکنشی که لازم است تا رنگ های زیبا را تولید کند نیازمند اکسیژن می باشد،از این رو در صورتی که این گلوله ها را در فضا شلیک کنیم،رنگ های زیبا را نخواهیم دید.در حقیقت این گلوله های آتش بازی در صورتی که اکسیژن اضافی همراه نداشته باشند،تنها لحظه ای نور از خود تولید می کنند و سپس خاموش می شوند.گرچه شاید در ابتدا اندکی رنگ وجود داشته باشد اما ...

هنوز هم وقتی به آتش بازی ها نگاه می کنم،بیادت می افتم،مثل همیشه درخشان تر از همه و زیباترینی!

برخورد صاعقه در آب

گاه گاهی می شود به محیط زیست نگاه ویژه داشت.

شاید شما که الان این موضوع را می خوانید تعجب کنید که هر ساله چندین آبزی در اثر برخورد صاعقه به سطح آب جان خود را از دست می دهند و تا کنون بشر نتوانسته است برای این واقعه طبیعی راه کار صحیحی برگزیند.

آذرخش یا همان صاعقه زمانی شکل می گیرد که توده ابری که بار الکتریکی دارد (به خاطر مالش دو یا چند ابر با همدیگر) کانالی از هوای یونیزه را در زیر خود ایجاد می کنند.این کانال یونیزه به سوی پایین رشد می کند و به طور همزمان،کانال یونیزه شده ای با بار مخالف از سوی زمین به سمت ابر شکل می گیرد.زمانی که پیشانی این دو کانال به هم می رسد،جریان الکتریسیته عظیمی در این کانال یونیزه شده به سوی زمین منتقل می شود که این جریان در حدود 30 هزار آمپر است (مقدار جریان برق ورودی منازل 25 تا 30 آمپر است!!)

بر خلاف هوا،آب دریا به دلیل وجود نمک رسانای خوب الکتریسیته می باشد،در نتیجه به جای ایجاد یک مسیر نامنظم یک مسیر منظم به شکل افقی و عمودی در آب اقیانوس در اثر صاعقه ایجاد می شود و مسیر به شکل نیمکره ای می گردد که می تواند انتشار یابد.

از این رو هنگام برخورد صاعقه تا شعاع 10 متری غالبا آبزیان کشته خواهند شد و سایر آبزیان در اثر کاهش چگالی بار الکتریکی در فواصل دورتر سوزش و یا خارش اندکی مشاهده خواهند کرد.

از این رو لطفا از این به بعد هنگام دیدن فیلم های علمی و تخیلی به شکل صاعقه برخورد شده به آب و تلفات آن بیشتر دقت کنید،ما فیزیک می دانیم و سرمان کمتر کلاه می رود!

من خلاقانه فکر می کنم؟

فرض کنید در یک محیط تاریک هستید و هوای بیرون هم آفتابی است،چه راه کاری برای روشن ساختن محیط انتخاب می کنید؟

غالب افراد وقتی با این سوال مواجه می شوند اولین مواردی که به ذهنشان می رسد را به عنوان پاسخ بیان می کنند،مانند:ایجاد یک شکاف،ایجاد یک پنجره،برداشتن سقف!ایجاد یک منفذ و ....

اما اگر از آنها بخواهیم موضوعات خود را بر اساس خلاقانه بودن یا نبودن دسته بندی کنند،پاسخ ها بسیار متفاوت می شود!مثلا برداشتن سقف دیگر یک پاسخ خلاقانه نیست بلکه یک فکر بسیار سطحی است.

یا قرار دادن یک پنجره یک فکر عامی و ساده می شود.

در این حالت دیگر نمی توان گفت ما خلاقانه فکر می کنم،اما اندکی صبر سحر نزدیک است!

به تصویر زیر دقت کنید،فکر خلاقانه ای که برای رفع این مهم ارائه شده را چقدر می پذیرید؟



توضیح:
اول : متاسفانه سروری که عکس های سایتم را روی آن آپلود می کردم بسته شده است.شاید مجبور به بستن این سایت شوم! ):
دوم: لطفا نقطه نظرات خود را درباره تصویر زیر برایم بفرستید.
سوم: اگر عکس خلاقانه دیگری را مشاهده کردید برای من هم بفرستید.

یارد یکای اندازه گیری پادشاهی

این روزها همه چیز را با اندازه می سنجیم حتی دوستی هامون را،دقت کردین،میگیم فلانی اصلا نمی ارزه،فلانی ارزش .... (جای خالیش بی ادبیه و من که بی ادب نیستم!) نداره و ...

دقت کردید بیشتر آدمها وقتی از خرید تلویزیون صحبت می کنند،از واحد اینچ استفاده می کنند،مثلا تلویزیون 40 اینچه و بیشتر اونها هم یک چیز را می دانند هر چه اینچ بزرگتر تلویزیون بزرگتر! راستی ما که میدونیم اینچ 2.54 سانتی متر هست و وقتی از اینچ تلویزیون،مانیتور و موبایل صحبت می کنیم،فاصله گوشه های مستطیل شکل (یا اندازه قطرها) مد نظرمون هست،درسته؟

قربونشون برم بعضی ها هم شدن یک پارچه واحد اندازه گیری،مثلا میگن فاصله هر قدم ما نیم متره،یا فاصله دو دست باز ما یک متر ونیم هست و ... آدم را یاد شاه هنری و سیستم اندازه گیری هاش میندازه.

شاید برای شما هم جالب باشد که یارد را اولین بار یک پادشاه انگلیسی به نام شاه هنری اول،تعریف کرد،ایشان فاصله میان نوک انگشت دست مبارک خود را از نوک بینی مبارک به نام یارد نام گذاری نمود و دستور داد این فاصله به عنوان یک یکای اندازه گیری مورد استفاده قرار گیرد.

هنوز هم این کشور متمدن از این واحد اندازه گیری استفاده می کند و جالب آن است که در کتابهای خود نیز از این واحد اندازه گیری نام می برند بدون آنکه به پیشینه آن اشاره کنند.

اما دوستان بد نیست بدانید در اغلب کشورها خرید پارچه هنوز با واحد اندازه گیری یارد انجام می شود،خوب حکم شاهانه است و لازم الاجرا.

توضیح :
یارد (به انگلیسی: yard)‏ مخفف: yd، واحد اندازه‌گیری طول انگلیسی و برابر 91.44 سانتی متر می باشد.

بعد از خاموش کردن چراغ اتاق،نور کجا می ره؟

بارها شده بود با هم بحث کرده بودیم،اکثرا هم به دعوا می انجامید.

گاه گاهی که برق می رفت انگار دنیا زیباتر می شد،زیرا وقت سوالات جالب تر پیش می آمد.

بحث راشروع کرد،"برق کجا رفت؟"

من هم که به دنبال سوژه می گشتم،گفتم برق نگاه تو را دید و جایش را مناسب ندید و رفت!

اصرار کرد که نه جدی میگم برق کجا رفت؟راستی وقتی چراغ اتاق را خاموش می کنیم برق کجا می ره؟

یادمه یک کم با هم درباره نور صحبت کردیم که نور می تونه به شکل موج یا ذره باشه،مشکل این بود که تو با هر سوال مطلب جدیدی به ذهنت می رسید،یادمه پرسیدی موج بودن چه فرقی با ذره بودن داره؟

گفتم،نور همانند،الکترون می تواند شکل ذره ای به خود بگیرد،مثلا اگر الکترونی را به سوی صفحه تلویزیون خاموش پرتاب کنیم، یک ذره نورانی پدیدار می شود که از اصابت الکترون به مواد فسفری که پشت صفحه تلویزیون را فرا گرفته به وجود آمده است. نقطه حاصل از اصابت الکترون به روشنی وجه ذره‌ای ماهیت آن را آشکار می سازد.

اما همین نور می توانند همانند الکترون  به توده ابر مانندی از انرژی بدل شود و چنان عمل کند که انگار موجی است گشوده در فضا. هر گاه الکترون به صورت موج نمود کند، کاری می کند که از هیچ ذره‌ای بر نمی آید. مثلاً اگر به مانعی که دو شکاف دارد بر خورد کند، می تواند همزمان از هر دو شکاف گذر کند. هرگاه الکترونهای موج گونه به هم اصابت کنند.

گفت،خوب پس بعد از خاموش شدن لامپ الکترونها به این ور و آن ور برخورد می کنند،پس بر اثر این برخورد انرژی آزاد می شود و این انرژی به صورت درونی درسیم بنا به خاصیت ذره ای و به شکل انرژی الکترومغناطیسی بنا به خاصیت موجی منتشر می شود.درسته؟

نگاه کردم و دیدم برق اومده،نمی دونستم درباره جوابی که شنیده بودم چی بگم،گفتم حتما درسته..

گفت،مسخره می کنی و باز هم ...

راستی نظر شما درباره این سوال چیه؟

طولانی ترین آزمایش زمین پس از 69 سال به نتیجه رسید!

این آزمایش 69 سال طول کشید، اما هفته قبل ما بالاخره قطره قیر را دیدیم. هنگامی که یک حباب به اندازه یک بند انگشت از توده اصلی قیر جدا شد و در یک بشر افتاد، یکی از طولانی‌ترین آزمایش‌های دنیا بعد از گذشت 69 سال به پایان خود رسید. برای اولین بار در تاریخ است که این رخداد (سقوط قطره قیر) بر روی ویدئو ثبت شده است.

آزمایش قطره قیر در ترینیتی کالج دوبلین در ایرلند در سال 1944/1323 آغاز شد. البته این آزمایش اولین بار در دانشگاه کوینزلند در استرالیا از سال 1930/1309 انجام گرفته بود، اما اشکالات گوناگونی باعث شد که تیم نتواند در عمل جدا شدن و سقوط را ببینند.
شین برینگ از تریتینی کالج، که دوربینش این واقعه را در 11 جولای (20 تیر) ثبت کرده است، می‌گوید: «هیچ کس تاکنون افتادن قطره قیر را در هیچ جایی از جهان ندیده است. این یکی از قدیمی‌ترین (عجیب‌ترین و کمیاب‌ترین) آزمایش‌های دنیا است».

قیر در دمای اتاق اگر با چکش ضربه ببیند، خرد می‌شود. آزمایش کوئینزلند را فیزیک‌دانی به نام توماس پارنل اجرا کرد تا توضیح دهد که اگرچه قیر به نظر جامد است، اما به طور باور نکردنی یک مایع ویسکوز است.

در سال 1927/1306 پارنل یک قطره قیر را گرم کرده و آن را در یک قیف شیشه‌ای با یک گردنه مهروموم شده، ریخت. پس از آن او ظرف را به مدت سه سال به حال خود گذاشت، در پایان این مدت، او میله را برید تا اجازه دهد که قیر بچکد و بر زمین بیفتد. گرانش زمین سبب شده که هر ده سال، یک قطره از قیر آن، بیرون بریزد، و انتظار می‌رود که نهمین قطره هم در همین امسال به سفر خود پایان دهد. این آزمایش بسیار طولانی به کتاب رکوردهای جهانی گینس اضافه شده است و یک جایزه ایگ‌نوبل را در سال 2005 /1384 به خود اختصاص داده است.

قیر کامل
پارنل مرد و هرگز جدا شدن این قطره را ندید، و جان مینستون مسئول فعلی آزمایش کوئینزلند هم، هیچ شانسی برای ثبت چنین رویدادی بر روی دوربین نداشته است.

هیچ کس به یاد نمی‌آورد که چه کسی آزمایش ترینتی کالج را آغاز کرده است؛ آزمایشی که برای سال‌ها، بدون این که کسی آن را مشاهده کند، بر روی یک قفسه در حال انجام بود. برگین اخیرا هیجان را به این پروژه بازگردانده و یک دوربین را سال گذشته در آنجا قرار داده است، تا اینکه هر شخصی در سراسر جهان بتواند شاهد این احیا باشد. برگین می گوید که ویدئو نشان می‌دهد که در واقع قطره در دو مرحله می‌افتد. او می افزاید: «اول یک بخش سنگین‌تر می‌افتد و سپس باقیمانده نخ مانند ریز آن که هنوز به قسمت قبل متصل است، می‌افتد. هنگامی که این مرحله به پایان رسید، من هم در آنجا بودم».

همکاران برگین، دنیس ویر و استفان هوتزلر به سرعت شروع به تحلیل ابعاد قطره، و اندازه گیری رشد آن بر حسب زمان پرداختند و دریافتند که قطره آنها دو میلیون برابر عسل و دو میلیارد بار از آب وشکسان‌تر (لزج‌تر) است. ویر پیشنهاد کرده که ترینیتی جشن سالانه‌ای را در 11 جولای برای به یادگار نگه داشتن افتادن قطره قیر برگزار کند، و هم این که منتظر رسیدن قطره بعدی بماند.

برگین می‌گوید: «ما برنامه‌های بزرگی را برای قطره بعدی در سر داریم، و یک دهه هم برای اینکه آنها را به مرحله اجرا در بیاوریم زمان داریم. خدا می‌داند چه نوع فناوری‌هایی در دسترس خواهد بود. ما به کار خود ادامه می‌دهیم تا قطره بعدی را با تمام زیبایی شگفت انگیزش ثبت و ضبط کنیم».

دانلود فیلم افتادن قطره

منبع : خبرآنلاین

چرا تخم مرغ در ارتفاعات دیرتر آب پز می شود؟

هوا اونقدر گرم هست که اگر تخم مرغ را تو این هوا بیرون بگذاری،آب پز می شود!
اما روش های دیگری هم برای آنکه تخم مرغ آب پز شود وجود دارد،یکی از این روشها رفتن در ارتفاعات است!
به استدلال زیر دقت کنید،تا چه اندازه با این استدلال موافق هستید؟
همانطور که می دانیم با افزایش فاصله از سطح زمین فشار هوا کاهش پیدا می کند از این رو مولکولها از هم فاصله بیشتری می گیرند،در این حالت انرژی لازم جهت شکستن پیوندهای بین مولکولی و یا پیوندهای هیدروژنی کمتر می گردد.از این رو نقطه جوش پایین می آید و آب سریعتر به جوش می آید.
براي همين اگر بخواهيم تخم مرغ را داخل اين آب بپزيم با توجه به کمتر بودن دماي آب جوش ، زمان پخت طولاني تر مي شود.
بنابراین می توانیم نتیجه بگیریم که با رفتن به ارتفاعات زمان لازم برای پختن تخم مرغ بیشتر می شود.

نگاهی متفاوت به کارت های الکترونیکی

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که وقتی کارت اعتباری خود را در کارت خوان قرار می دهید،قبول نشده و کارتخوان آن را پس می زند و به شما گفته می شود که کارت شما سوخته است.

اولین عکس العمل برخی از افراد این است که به دنبال دلیل سوخته شدن کارت خود،موبایل یا وسایل مشابهی بگردند.

اما آیا تا به حال با دقت بیشتری به عوامل سوخته شدن،یا از کار افتادن این کارتها دقت کرده اید؟

اولین اقدام برخی مراجعه به سایت های اینترنتی و دنبال آنچه باید از کارت های الکترونیکی دانست،می باشد در نگاه اول نیز با اقدامات پیشگیری مواجه می شویم مثلا:

از قرار دادن كارت در مجاورت میدان های مغناطیسی (نظیر آهن ربای در كیف های زنانه، دفترچه تلفن های  مغناطیسی، گوشی تلفن همراه، دستگاههای صوتی و تصویری و ...) خودداری فرمائید.

از شستن كارت با آب خودداری و از آلوده شدن آن به مواد شیمیائی و فرآورده های نفتی جلوگیری فرمائید.

از خم كردن، وارد آوردن فشار به كارت بویژه قرار دادن آن در جیب عقب خودداری فرمائید.

از قرار دادن كارت در معرض تابش نور خورشید و یا مجاورت وسایل گرما زا اجتناب فرمائید.

اینجاست که پی می بریم که قضاوت ما صحیح بوده و سعی می کنیم کارتهای خود را از موبایل و ... دور نگه داریم گرچه این امر پسندیده است اما

اما ای کاش اندکی بیشتر مطالعه کنیم تا بدانیم:

کارتهای PVC الکترونیکی،با نوار مشکی رنگ،که نمونه بارز آن همان کارتهای اعتباری بانکهاست،نخستین بار در حدود نیم قرن پیش توسط شرکت IBM ابداع گردید.این کارتها نحوه کار بسیار ساده ای دارند.

نوار مشکی رنگی که پشت کارت قرار دارد از خرده آهن رباهای مغناطیسی بسیار کوچک تشکیل شده است که مشابه نوار کاست عمل می کند.این نوار سیاه حاوی سه شیار است که به ترتیب می تواند 79 عدد شش بیتی در شیار اول،40 عدد چهار بیتی در شیار دوم و 107 عدد چهار بیتی را در شیار سوم در خود جای دهد.

البته عموما تنها خط فرمان اول و دوم برای اطلاعات استفاده می شوند و شیار سوم تنها برای نوشتن اطلاعاتی نظیر پول رایج کشور،امضای الکترونیکی،کد رمز،مبلغ مجاز و ... به کار می رود.

با کشیدن کارت در محل مربوطه اطلاعات وارد شده توسط سیستم با بانک اطلاعاتی اولیه چک می شود و در صورت مغایرت نداشتن این داده ها می توان از کارت استفاده کرد.

باید توجه داشت که قسمت مشکی رنگ کارتها بر روی هم قرار نگیرد،خراش نیفتند و همچنین کارت ها نباید در معرض میدان مغناطیسی قوی قرار بگیرد،زیرا براده های مغناطیسی تغییر کرده و اصطلاحا کارت می سوزد.

البته باید به واژه ی دقیق دقت کرد زیرا میدان های مغناطیسی ضعیف همانند وسایلی مانند موبایل تاثیری بر روی کارتها ندارند.

حالا که متن بالا را خواندید به نظر شما مهمترین دلیل سوخته شدن کارتهای اعتباری چیست؟آیا تبلیغ های زیر ما را وسوسه کرده است؟آیا ما هم گول این تبلیغات را خورده ایم؟

رنگینه ماده شیمیایی مفید!

آیا تا کنون فکر کرده اید که چرا علف سبز است و آب بی رنگ و جوهر می تواند قرمز یا آبی دیده شود؟

واقعا علت این امر چیست؟آیا همه جانداران رنگها را یکسان می بینند؟اگر پاسخ شما منفی است علت این تفاوت در ماهیت اجسام است یا ساختمان چشم جانداران؟

به تصویر زیر نگاه کنید در این تصویر اردک ها و گربه را چه رنگی می بینید؟


آیا همه ما رنگهای مشابهی را می بینیم؟
پاسخ این سوال در این موضوع نهفته است که بیشتر اجسام رنگ دارند و این موضوع به دلیل وجود ماده ای به نام رنگینه در آنهاست.
این ماده شیمیایی تمام رنگ های نوری را که به آن تابیده می شود را جذب می کند به جز رنگ خود،که آن رنگ را بازتاب می کند.
مثلا در تصویر بالا اردک ها زرد دیده می شوند زیرا ماده رنگینه بر روی پرها،تمام رنگ سفید را جذب می کند و فقط رنگ زرد را بازتاب می کند.
به نظر شما چه دلیل دیگری می تواند سبب شود رنگ یک جسم،درست دیده نشوند؟
طیف های نور چه نقشی در دیدن ما ایفا می کنند؟
آیا ما می توانیم تمام طیف های نور را ببینیم؟

مرز بین دروغ و واقعیت کجاست؟(پاسخ)

در تصویر زیر که از کتاب هالیدی،رزنیک و واکر برداشته شده بود،گرانش بر اساس آنچه عرف می پندارند به چالش کشیده شده است.

در حقیقت این حالت وقتی اتفاق می افتد که نقطه مرکز جرم که غالبا همان مرکز گرانش می باشد دقیقا به صورت مستقیما در راستای تکیه گاه قرار گیرد.

از سوی دیگر همانطور که در پاسخ های ارائه شده آمده بود،گشتاور انتهایی هر یک از دو جسم حول نقطه ای که بطری و تخته چوبی در تماس هستند، صفر میباشد.

راستی شکل زیر را هم ببینید،بنظر شما چرا این حالت رخ داده است؟

کشتی گرفتن در ایستگاه فضایی

هیکل درشتی داشت و هزارتا آرزو،دوست داشت ورزشکار بشه اما مثل اینکه دنیا به توانایی های اون روی خوش نشون نداده بود جز در بچگی!

تنها خوبی که میشد براش مثال زد این بود که بادیگارد باشه،اما کی به دنبال بادیگارد فربه و چاقه!

میگفت بر عکس قدیما،کسی دوستش نداره،کسی دوست نداره باهاش زندگی کنه،کوه بره و ...،اما همه با گفتن عبارت توپولی،توپولی باهاش شوخی می کنن و اون به زور می خنده بلکه دل کسی را نشکنه!

دنیای کوچیکیه،دنیای آدمها!دنیایی کثیف که حتی نمیشه توش ارزش محبت را فهمید،وقتی محبت میکنی کسی درکت نمی کنه تا وقتی از دستت میدن،اون وقت هزار تا حرف و حدیث و قرآنه که برای آمدن و شفات نذر می کنن!

به نظر من اون به درد این دنیا نمیخورد باید می رفت توی اون دنیا،تو جایی که خلاء باشه تا بتونه با بقیه کشتی بگیره و به آرزوش برسه!واقعا فرق این دنیا با اون دنیا چیه؟به نظرم فرقش توی قوانینش است،اینجا قوانین فیزیکی حاکم است و اونجا از فیزیک خبری نیست!

یادمه یکروز باهاش این موضوع را در میان گذاشتم بهش گفتم تو فقط به درد اون دنیا می خوری،دنیای آدم خوبا!بدور از هر گونه قوانین فیزیکی دست و پاگیر!

خوب که دقت می کنم بد هم نگفتم،به نظرم اون می تونست کشتی بگیره و همه را ضرب فنی کنه!چون توی اونجا وزن معنایی نداره! و این اندازه حرکت است که در آنجا معنا دار می شه.

راستی تا به حال فکر کردید،چرا در روی زمین وزنهای یکسان با هم به مبارزه می پردازند؟ چرا در مورد کشتی و تکواندو و ... این موضوع صادق است اما در دومیدانی و ... بحثی از وزن نیست؟

ادامه دارد ....

بابا حیا ندارد!

نشسته بود کنار آتشی که داخل یک پیت حلبی گذاشته شده بود و چند آجر بر روی آن!

خیلی کوچیکتر از اونی بود که نشون می داد،چند بسته قرآنی کوچک را دستش گرفته بود و هر از چندگاه گریه می کرد!آدم دلش می سوخت،بچه به این کوچکی و این نوع گریه!خدا به داد برسد!

هرکس به ترحم یک پولی بهش میداد! و بچه به دور و اطرافش نگاه می کرد و این بار با شدت بیشتری می زد زیر گریه،فکر می کردم از سرما اما اینجا که گرم است پس علت چیست؟

تو این گیر و دار بودم که چشمم به آجرهای سفالی که روی آتش گذاشته شده بود افتاد،راستی چرا بیشتر مغازه دارها به قرار دادن آجر روی آتش شعله ور می پردازند؟دلیل استفاده از آجرهای سفالی چیست؟

جواب ساده بود،اگر بخواهیم حرارت آتش تداوم بیشتری داشته باشد و محیط پیرامون گرم شود از این روش می توان استفاده کرد.در حقیقت این موضوع چندین حسن دارد:

اول: باعث می شود حرارت آتش مستقیم برخورد نکند و مانع سوختن می شود

دوم : محیط به ملایمت و آرام گرم می شود و چون آجر دیرتر سرد می شود,می تواند در صورت کم شدن شعله حرارتی را که در خود ذخیره کرده است برای مدت بیشتری آزاد و به محیط بدهد.این امر به این موضوع فیزیکی بر می گردد که ظرفیت گرمایی ویژه آجر از هوا بیشتر است لذا گرمای بیشتری را می تواند در خود ذخیره کند.

نگاه کردم ظرفیت ویژه من برای ترحم خیلی بیشتر از اینها بود،بهش گفتم،"بچه جان،حیا نمیکنی با این عمل حس ترحم دیگران را بر می انگیزی؟" نگاهم کرد و اشک ریخت...

شاید در دل می گفت،تو چه میدانی در دل من چیست،من مجبورم به اطاعت از مردی که مرا به این کار واداشته است!آری گاهی باید گفت: "بابا حیا ندارد!".

جادوی حشرات برای راه رفتن روی آب

کشش سطحی، پدیده‌ای است که حشرات به کمک آن می‌توانند روی سطح آب بمانند و حتی روی آب راه بروند. برای این کار، کافی است همانند یک آب‌دزدک پاهایی بلند داشته باشید و با زاویه‌ای خاص روی آب گام بردارید.


تصویر فوق، الگوی سطح آب را در نقاط تماس دست‌وپای این زنبور روی سطح آب نشان می‌دهد. دست‌وپای حشرات تقریبا استوانه‌ای شکل است و مقطعی دایروی دارد و به همین دلیل وقتی حشرات روی آب قرار می‌گیرند، نیروی وزن آن‌ها نه در امتداد یک خط، که در بخش قابل‌توجهی از استوانه پخش می‌شود. به همین دلیل، مولکول‌های سطح آب می‌توانند ضمن حفظ پیوستگی خود، نیروی برآیندی به سوی بالا اعمال کنند که باعث شناور ماندن حشره روی سطح آب می‌شود. البته نباید فراموش کرد که این پدیده وقتی اتفاق می‌افتد که نسبت نیروی وزن به سطح تماس از حد مشخصی کمتر باشد.
به نقل از خبرآنلاین

رنگین کمان دوتایی

این عکس زیبا در جزیره مائوی هاوایی، رنگین کمان مهتابی (Moonbow) دوگانه‌ای را بر فراز اقیانوس آرام به تصویر می‌کشد.
رنگین کمان وقتی ایجاد می‌شود که قطرات آب، نور خورشید را به رنگ‌های سازنده آن تفکیک می‌کنند. اصل مشابهی برای رنگین کمان‌های مهتابی صادق است؛ با این تفاوت که به جای نور مستقیم خورشید، نور منعکس شده خورشید از سطح ماه به واسطه رطوبت موجود در جو تجزیه می‌شود.
از آنجایی‌که مهتاب بسیار کم نورتر از خورشید است، تشخیص رنگ‌های رنگین کمان مهتابی توسط چشم غیرمسلح دشوارتر است. نوردهی طولانی مدت، مانند نوردهی 20 ثانیه‌ای عکس بالا، می‌تواند رنگ‌های رنگین کمان را برای ما قابل مشاهده سازد.
(به نقل از خبرآنلاین)

ساعت اتمی و ثانیه کبیسه (قسمت چهارم و آخر)

تخم مرغ! اینروزها که همه چی گرون شده دیگه مرغ ها هم برای تخم گذاشتن کلاس میگذارن!

شاید بی دلیل هم نباشه چون ما خیلی وقتها از این کلمه استفاده می کنیم،بعضی هامون که خیلی با ادبیم از این کلمه برای بیان حالت بیضی شکل زمین استفاده می کنیم و بعضی ها هم نثار دیگرانش می کنیم!(باز بی ادب شدم!)

اما واقعا زمین شبیه یک تخم مرغ بزرگ است که اصطکاک میان لایه های مذاب آن دوران وضعی زمین را کند و تند می کند.به همین دلیل طول شبانه روز نجومی زمین در روندی غیرمنظم افزایش می یابد.

از این رو برای هم زمان کردن شبانه روز نجومی و ساعتهای اتمی هرچند سال یکبار یک ثانیه به طول سال اضافه می کنند کا به این ثانیه اضافی ثانیه کبیسه می گوییم.

بعضی اوقات پس از زمان 23:59:59 زمان را 23:59:60 می بینیم مه زمانی که انتظار داریم یعنی 00:00:00

این حالت دقیقا وقتی روی می دهد که بخواهیم یکسان سازی زمان ساعت اتمی با ساعت اخترشناسی را انجام دهیم.از این رو نیازمند این ثانیه کبیسه هستیم!

راستی آیا می دانستید بیش از 400 دستگاه ساعت اتمی در سراسر جهان وجود دارد! راستی اگر این ثانیه کبیسه نبود چه روی میداد؟

ساعت اتمی و ثانیه کبیسه (قسمت سوم)

خوب صحبت از این بود که یک گرم سزیم می تونه برای ما یک سال ساعت بشه!

پس از اینکه اتمهای سزیم از حفره اجاق بیرون آمدند،در مرحله بعد در یک میدان مغناطیسی قرار می گیرند تا گزینشی روی آنها صورت بگیرد و فقط اتمهایی که انرژی جذب می کنند بتوانند به مسیر خودشان ادامه دهند.اتمهای دیگر از مسیر اولیه منحرف و یک دریافت کننده گرافیتی،آنها را جذب می کند.

به دیسکو خوش آمدید!

در قسمت بعدی لازم است که اتمهای سزیم به ارتعاش درآیند و اساس ساعت اتمی را کامل کنند.در این مرحله در یک حفره ریز موج که حفره رمزی نیز نامیده می شود،اتمهای سزیم در معرض پرتوهای ریزموج (مایکروویو) قرار می گیرند.فرکانس این تابشها با فرکانس تشدید اتمها برابر است لذا وقتی این فرکانسها با هم برابر میشود،بخشی از اتمها نوسان و بخشی از آنها انرژی ریزموج را جذب می کنند.

در پایان برای آنکه تفکیک دوباره صورت گیرد لازم است بازهم از یک میدان مغناطیسی استفاده کنیم تا تنها اتمهایی که انرژی دریافت کرده و در دیسکوی مربوطه به آنها خوش گذشته است از این میدان عبور داده شوند.

در انتهایی ترین قسمت یک ساعت اتمی آشکارساز که اتمهای پرانرژی را دریافت می کند قرار دارد.از آنجا که بیشتر اتمهای سزیم انرژی ریزموج را دریافت نموده انددر بخش آشکارساز جذب می شوند.فرکانس به گونه ای تنظیم می شود تا به فرکانس اتمهای سزیم برسد.

این نقطه پایان راه اتمهای سزیم است.تعداد 9192631770 بار ارتعاش این اتم را برابر یک ثانیه در نظر می گیرند و این دقیق ترین ساعتی است که بشر تا کنون به خود دیده است.

اما ثانیه کبیسه چیست؟......

ساعت اتمی و ثانیه کبیسه(قسمت دوم)

اسم کلوین که می یاد همه یاد دمای کلوین و صفر کلوین می افتیم که تقریبا برابر 273- درجه سانتی گراد است،اما لرد کلوین مطالب بسیاری بیان نموده است که از آن جمله می توان به بیان استفاده از اتمها جهت اندازه گیری زمان در سال 1879 اشاره نمود.

اما سالها گذشت تا انسانها به اهمیت این موضوع پی ببرند و اقدام به ساخت یک ساعت بر مبنای نوسانات اتمی کنند.

ساعت اتمی از یک لوله خلاء تشکیل می شود،علت این امر آن است که اتمها با کمترین مقاومت در لوله بتوانند حرکت و نوسان کنند.

باید توجه داشته باشیم که این ساعتها با نوسانات دقیق اتمهای عناصر خاص همانند سزیم کار می کند.غالبا یک حفاظ درون لوله قرار می دهند تا اجزای درونی را از میدان مغناطیسی خارجی دور نگه دارد،حالا اگر گفتید چرا؟

در یک طرف لوله اجاق سزیم قرار دارد که مقداری از ایزوتوپ پایدار این عنصر فلزی (133) در آن قرار داده می شود.این اجاق حرارت داده می شود تا مقداری از آن به بخار تبدیل شود و اتمهای گاز از حفره اجاق بیرون بروند.این اتمها طول مسیر را با سرعت 250 متر بر ثانیه طی می کنند.یک گرم سزیم حدود یک سال برای ما ساعت می شوند. 

ادامه دارد ...

ساعت اتمی و ثانیه کبیسه (قسمت اول)


اتم! اولین چیزی که به ذهن آدم می آورد انرژی اتمی است،شاید دومین چیز شعار تکراری و بسیار کلیشه ای "حق مسلم ماست!".

سالها گذشته و نگاه مردم به این انرژی و این ذره بیشتر شده است اما آیا با شنیدن این جمله نباید کمی هم به مسائل دیگر بیاندیشیم؟

دارم سعی می کنم بعد از شنیدن این کلمه به جای هیروشیما به "ساعت های اتمی" بیاندیشم!

امروزه ساعتهای اتمی با کنترل دقیق و حساس زمان نقش بسیار مهمی را در زندگی ما بازی می کنند.این ساعتها که با کنترل دقیق نوسانهای اتمهای عناصر خاص همانند سزیم کار می کنند با اندازه گیری حیرت انگیز زمان سبب می شوند که بتوانیم موقعیت جغرافیایی،همزمان سازی کامپیوترها و ماهواره ها و حتی هدایت هواپیماها را بهتر و دقیق تر انجام دهیم.

در ادامه این مطلب به بیان طرز کار ساعت اتمی می پردازیم پس اگر در اندیشه تغییر نگاه هستید با ما همراه شوید.

ادامه دارد ....

دست یابی به دمای زیر صفر مطلق کلوین

شاید غیر محتمل‌تر از یخ زدن آتش دوزخ به نظر برسد، ولی فیزیکدان‌ها  گاز اتمی خاصی تولید کرده‌اند که برای اولین بار به دمایی زیر صفر مطلق کلوین رسیده است. این تکنیک راهی را باز کرده که بتوان موادی با دمای منفی کلوین و همچنین ابزارهای کوانتومی جدیدی تولید کرد و یک معمای بزرگ کیهانی را با استفاده از آن حل کرد.

به گزارش نیچر، لرد کلوین در اویل دهه 1800 مقیاس دمایی مطلق خود را با این فرض که هیچ چیزی سردتر از صفر مطلق نیست، تبیین کرد. بعدها فیزیکدانان تشخیص دادند که دمای مطلق یک گاز به متوسط انرژی جنبشی ذراتش بستگی دارد. با این حساب، صفر مطلق متناظر با با حالتی فرضی است که در آن ذرات هیچ انرژی ندارند، و دماهای بالاتر به متوسط انرژی‌های بالاتری تعلق دارند.
ولی در دهه 1950/1330، فیزیکدانانی که با سیستم‌های عجیب و غریب‌تر کار می‌کردند، متوجه شدند که این مسئله همیشه صحت ندارد: از لحاظ نظری شما دمای سیستم را از روی نموداری می‌خوانید که احتمال یافت شدن ذرات در هر سطح انرژی معین را نشان می‌دهد. معمولا اغلب ذرات انرژی متوسط یا نزدیک به متوسطی دارند و البته تنها تعداد اندکی از ذرات به سطوح انرژی بالاتری می‌رسند. الریچ اشنایدر، فیزیکدان در دانشگاه ماکسمیلیان لودویگ مونیخ توضیح می‌دهد که به طور نظری، اگر جای ذراتی با انرژی بالاتر با ذراتی با انرژی پایین‌تر جابجا شود، این نمودار زیر و رو خواهد شد و علامت دما از دمای مطلق مثبت به دمای مطلق منفی تغییر خواهد کرد.

دره‌ها و قله‌ها
اشنایدر و همکارانش با استفاده از گاز کوانتومی فوق سرد حاوی اتم‌های پتاسیم به چنین دماهای زیر صفر مطلق کلوین دست یافته‌اند. آنها با استفاده از لیزر و میدان مغناطیسی، تک تک اتم‌ها را در آرایشی شبکه‌ای نگه داشتند. در دمای مثبت کلوین اتم‌ها همدیگر را دفع می‌کنند و این منجر به ایجاد پایداری در پیکربندی آنها می‌شود. سپس گروه به سرعت میدان مغناطیسی را طوری تغییر دادند که اتم‌ها به جای دفع، همدیگر را جذب کنند. اشنایدر می‌گوید: «این کار به طور ناگهانی اتم‌ها را از پایدارترین حالت‌شان به حالت دیگری می‌برد، یعنی اتم‌ها قبل از اینکه بتوانند برهمکنش دهند، از پایین‌ترین سطح انرژی به بالاترین سطح انرژی ممکن برانگیخته می‌شوند. این درست شبیه به کوهنوردی است که در دره کوهنوردی می‌کند و سپس ناگهان خود را در نوک قله کوه می‌یابد».
در دمای مثبت، این واژگونی پایدار نخواهد بود و اتم‌ها فرو خواهند پاشید. اما گروه میدان تله‌انداز لیزری را هم به گونه‌ای تنظیم کردند که آن را از لحاظ سطح انرژی، برای چسبیدن اتم‌ها در موقعیتشان مطلوب‌تر کند. نتیجه این آزمایش که هفته قبل در ساینس منتشر شد، گذار گاز از بالای صفر مطلق تا مقدار بسیار کم یک میلیادرم زیر صفر مطلق کلوین را نشان می‌دهد.

آزمایش فوق عجیب!
ولفانگ کترل، از فیزیکدانان ام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آی‌تی است که به خاطر آزمایش پنجمین حالت ماده (چگالش بوز-اینشتین) موفق به دریافت جایزه نوبل شد و پیش از این دماهای مطلق منفی را در سیستم مغناطیسی تشریح کرده بود. وی این کار تازه را یک "کار بسیار تخصصی آزمایشگاهی" می‌نامد و می‎گوید: «حالت‌های ناپایدار پرانرژی که تولید آنها در آزمایشگاه در دماهای مثبت سخت است، در دماهای مطلق منفی پایدار می‌شوند. ای کار مانند این است که شما بتوانید بر روی یک هرم که روی راس خود قرار دارد بایستید و نگران واژگون شدن آن نباشید. در نتیجه چنین تکنیک‌هایی می‌توانند بررسی دقیق‌تر این حالت‌های انرژی را امکان پذیر سازند. این شاید راهی برای تولید اشکال جدیدی از مواد در آزمایشگاه باشد».

به گفته آخیم روش، فیزیکدان نظری در دانشگاه کلن آلمان، اگر چنین سیستم‌هایی ساخته شوند، رفتارهای غریبی از خود بروز خواهند داد. او کسی است که شیوه مورد استفاده توسط اشنایدر و گروهش را پیشنهاد داده بود. برای مثال، روش و گروهش حساب کرده‌اند که در حالی که ابرهای اتمی در حالت عادی توسط نیروی جاذبه پایین کشیده می‌شوند، اگر بخشی از این ابر یک دمای مطلق منفی داشته باشد، برخی از اتم‌ها به سمت بالا حرکت می‌کنند، و به نظر می‌رسد که جاذبه زمین را دفع می‌کنند.
یک ویژگی عجیب دیگر گازهای با دمای زیر صفر مطلق این است که «انرژی تاریک» را شبیه‌سازی می‌کنند، همان نیروی مرموزی که جهان را به رغم نیروی مرکزگرای گرانش با سرعتی روزافزون به انبساط واداشته است. اشنایدر اشاره می‌کند که اتم‌های جاذب موجود در گاز تولید شده توسط گروه او هم تمایل به فروپاشی در خود دارند، ولی نه به این خاطر که دمای مطلق منفی آنها را پایدار می‌سازد. او می‌گوید: «این جالب است که این ویژگی غریب هم در دنیا و هم در آزمایشگاه خود را نشان می‌دهد. این شاید چیزی باشد که کیهان شناسان باید دقیق‌تر ببینند».

منبع : خبرآنلاین

میخواهم پروازت دهم!

میدانیم نیروی شناوری به برآیند نیروی وارد از طرف یک سیال ساکن بر جسمی که در آن فرو رفته یا شناور است، تعریف می شود.این نیرو همواره به طور قائم و رو به بالا اثر می کند.

حال اگر فرض کنیم هوا یک سیال بزرگ و ساکن است،میتوانیم چنین بیان کنیم که همه ما در آن به صورت ته نشین شده هستیم و در صورتی که بتوانیم به طریقی بر وزن خود (نیرویی که از طرف زمین به ما وارد می شود) غلبه کنیم می توانیم به پرواز در آییم.

شاید کمی عجیب به نظر برسد که با اندکی خلاقیت می توان هر جسمی را به پرواز در آورد کافی است نیروی ارشمیدسی آن را افزایش دهیم!

اما بعضی وقتها دیگه خیلی خلاقیت باید به خرج داد،در تصویر زیر جمعی از اندیشمندان متفکر و نابغه توانستند یک گربه مرده را به پرواز در آورند!به نظر شما چه شباهتی در این تصویر با پروازهای انسانی می توان دید؟

هفتمین سوال برای تفکر بهتر تو

سوال این است،چرا ظرفیت گرمایی آب بالاست؟

چرا در شکل زیر بادکنک نمی ترکد و یا پلاستیک بادکنکی آب نمی شود؟

همیشه با این موضوع بحث را در سر کلاس درس شروع می کنند،چرا آب مایع مناسبی برای خنک کردن موتور اتومبیل است؟

جواب معلم های هم غالبا این گونه است،زیرا ظرفیت گرمایی بالایی دارد و برای بالا رفتن یک درجه سانتی گراد دمای آن حرارت بالایی مورد نیاز است.اما اگر یم دانش آموز کنجکاو بپرسد:"بهتر است آب 4 درجه داخل رادیاتور بریزیم یا آب صفر درجه؟اصلا اگر بتوانیم یخ بریزیم بهتر نیست؟وسوالاتی از این قبیل.

به نظر شما بهتر نیست،یک مولد یخ سازهم در داخل اتومبیل تعبیه کنیم تا بتوانیم سریعتر آن را خنک کنیم؟

حال بیایید به این موضوع نگاه دقیق تری بیاندازیم.

همانطور که می دانیم حالت های مختلف فیزیكی مواد ظرفیت های گرمایی متفاوت هستند.از سوی دیگر طبق تعریف "ظرفیت گرمایی، عبارت است از میزان گرمایی كه لازم است به یك جسم داده شود تا دمای آن به میزان یك درجه سانتیگراد افزایش یابد".

در اثر افزایش دما جنبش ذرات ماده زیاد می شود، این حركت و جنبش به صورت افزایش دما خود را نشان می‌دهد.از این رو حال هنگامی كه جاذبه و پیوند بین ذرات ماده ضعیف باشد، با دادن اندك گرمایی به جسم، ذرات آن از قیدوبند رها شده و شروع به جنبش و حركت می‌كنند، درنتیجه زود گرم می‌شود. چنین ماده‌ای دارای ظرفیت گرمایی اندكی است.

اما هنگامی كه ذرات و اتمهای یك ماده با پیوندهای قوی به هم متصل شده باشند، با دادن اندك انرژی یا گرما به آن، ذرات از قید و بند رها نشده و شروع به حركت نمی‌كنند. در چنین جسمی برای رهاندن ذرات از قیدوبند جاذبه‌ی بین ذرات، نیاز به دادن گرمای بیشتری است و درنتیجه ظرفیت گرمایی این ماده بالا می‌رود.

بنابراین همواره انتظار می رود که ظرفیت گرمایی مربوط به حالت جامد هر ماده از حالت مایع آن بیشتر باشد چون جاذبه ی بین ذرات در حالت جامد بیشتر از حالت مایع است. و نیز ظرفیت گرمایی حالت مایع هر ماده از حالت گاز بیشتر باشد چون در حالت گاز تقریبا؛ جاذبه ی بین ذرات صفر است و با گرفتن اندک انرژی انرژی جنبشی و درنتیجه دمای آنها افزایش می یابد.

غیر از نوع و ذات اتمهای موجود در یك ماده ، حالت ماده نیز در تعیین ظرفیت گرمایی مهم است، زیرا در حالتهای مختلف از یك جسم، پیوندهای بین ذرات آن هم متفاوت می‌شود.

اما در آب یک حالت استثنا وجود دارد و آب نه در حالت جامد بلکه در حالت مایع بیشترین و محکم ترین پیوندها در بین مولکولهای ان قرار دارد و درنتیجه برای گسستن آنها انرژی زیادی لازم داریم و درنتیجه ظرفیت گرمایی آب در حالت مایع از همه بیشتر است.
اما علت چیست؟اگر به دنبال پاسخ هستید با ما همراه شوید.

ادامه دارد....

کدام منطق صحیح است،ارسطویی یا نیوتنی؟(قسمت پایانی)

سلام،متاسفانه کسی برای سوال زیر پاسخی ارسال نکرد از این رو پاسخ سوال را به صورت زیر بررسی می کنیم.

در منطق ارسطویی به جسم نیروی رو به جلویی وارد نمی شود از این رو جسم در همان راستا سقوط می کند و با تغییر جابجایی مسافر سیب دورتر از او به زمین می افتد.

اما در این منطق ما بحث اینرسی یا لختی را در نظر نمی گیریم.از این رو اشکال بوجود می آید.

همانطور که می دانیم اجسام تمایل به حفظ حالت قبلی خود را دارند از این رو به دلیل حرکت اتومبیل سیب و هرچه به آن دستگاه (اتومبیل) متصل است دارای حرکت رو به جلوی افقی می باشد.

از سوی دیگر هنگامی که سیب را رها می کنیم،درحقیقت نیروی پیش برنده آن را حذف کرده ایم،از آنجا که سیب از ابتدا نیروی رو به جلو داشته است به حرکت خود ادامه می دهد،از سوی دیگر به دلیل آنکه از سوی زمین به آن نیرو وارد می شود به طرف زمین هم کشیده می شود که برآیند این دو نیرو سبب ایجاد یک مسیر منحنی شکل یا پرتابی می شود،لذا مسافر مکان سیب را همواره پایین پای خود می بیند.

از این رو مکان سیب در شکل دوم بهتر مشخص شده است.

حال سوال این است،اگر مسافر پس از رها کردن سیب ناگهان تغییر سرعت بدهد،آیا بازهم سیب را در نقطه B خواهد دید؟عقب تر ؟جلوتر؟

کدام منطق صحیح است،ارسطویی یا نیوتنی؟(قسمت نخست)

سیبی را دستش گرفته بود و رها می کرد،سیب دقیقا در راستای قائم رها شده می افتاد.

می گفت:منطق ارسطویی را برای خودم ثابت می کنم! بر این اساس چون نیروی جلو برنده ای به سیب وارد نشده است پس دقیقا در همان نقطه اول به زمین می خورد.

نگاهش کردم و گفتم : حالا به نظر تو این موضوع همیشه درست است؟یعنی اگر به جسمی نیروی جلو برنده ای وارد نشود،جسم در همان راستای اول خود (مسیر مستقیم) سقوط می کند؟

بیا با هم این موضوع را بررسی کنیم،فیلم های وسترن را دیده ای؟مخصوصا وقتی که دو نفر روی یک واگن ترن با هم نبرد می کنند؟اگر دقت کنی ممکن است هر لحظه یکی از آنها از روی واگن بالا بپرد (مثلا جای خالی دهد) خوب چرا طرف نمی افته پایین؟مگه قطار حرکت نمی کنه؟

اصلا فرض کن،در یک ماشین نشسته ای و همین سیب را از شیشه رها می کنی،به نظرت چه اتفاقی می افته؟آیا مسیر افتادن سیب را مشاهده می کنی؟به نظرت کدام یک از حالتهای شکل زیر رخ می ده؟سیب در راستای تو می افتد یا همراه تو حرکت می کند به گونه ای که نقطه B همیشه در به صورت قائم بر تو قرار دارد؟



ادامه دارد ...

غذای محرم و قانون ترمودینامیک

فدای سرت اگه شده مشک تو پاره ... فدای سرت اگه دل من بیقراره ....فدای سرت اگه خون از چشام میباره

آب آورم،چشم و چراغ لشگرم...دیده به راه تو دارد سقا همه اهل حرم

کم کم تاسوعا می آید و فریاد وا عطشا و ای اهل حرم از هر کوی و برزن به یاد بزرگ رادمرد کربلا به پا می شود.

این روزها غذای نذری گرفتن حال و هوای دیگری دارد،آشپز سر دیگ گریه می کند و همزمان سر بعضی داد می زند،شام عزا درست می کنند اما نه برای خود برای ارباب.

تازه می فهمم معنای "این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست".افسوس درک کردن این مرد هنوز هم برایم ناممکن است.

نگاهم به گازی می افتد که به رگلاتور فشار قوی وصل است،هر چه میگذرد شعله گاز کمتر میشود،احتمالا فشار خروجی گاز کمتر شده است،نگاهم را دقیق تر می کنم،قسمت پایین کپسول گاز یخ زده است.

انگار دما ناگهان کاهش یافته است،اندکی فکر می کنم،رگلاتور فشار قوی سبب خروج بسیار سریع گاز از کپسول می شود پس،فشار درون کپسول ناگهان کم  می شود و چون حجم کپسول ثابت است و فشار و دما با یکدیگر رابطه مستقیم دارند،با کاهش شدید فشار ، دما نیز بسیار سریع کاهش می یابد و بخار هوای اطراف کپسول به دلیل کاهش دما میعان شده و به جداره آن به صورت برفک می چسبد و اصطلاحا  میگویند "کپسول یخ زده است"!

آشپز آب گرمی را از درون دیگ در حال جوش بر می دارد و بر روی کپسول گاز می ریزد،ناگهان شعله دوباره زبانه می کشد و من به بررسی قانون ترمودینامیک می پردازم.

صدای مداحی فضای آشپز خانه را پر کرده است،من به پژواک صدا و طنین آن فکر می کنم و صدای هق هق آشپزی که قوانین عشق را می داند!

ششمین سوال برای تفکر بهتر تو

یادمه سالها قبل بود که اولین لاستیک کامیون را آتش زدیم.چقدر هم فحش شنیدیم.

اون روزها بچه بودیم و علاقه مند آتش بازی های بزرگ،محیط اطراف آتش حسابی برامون جالب بود.

دو طرف آتش می ایستادیم و همدیگر را دید می زدیم و چه حس قشنگی بود وقتی شناور دیده می شدیم.

اون وقتها یاد گرفتیم هر چه شعله بزرگتر باشه،تکام خوردن محیط اطراف آتش بیشتره.اما بعدا فهمیدیم هرچه آتش گرم تر باشه و دمای شعله آن بالاتر باشه،تکان خوردن شدیدتره.

اون روزها وقتی برای زدن بنزین به پمپ بنزین می رفتیم و پدرهامون بنزین را بی هیچ نگاهی به زمین می ریختند ما فقط به دنبال آتش گرفتن پمپ بودیم به نظرم می تونستیم نظریه خودمون را اونجا به اجرا بگذاریم.

اما یک موضوع باعث خراب شدن نظریاتمون شد،بنزین بدون اینکه آتش بگیره،محیط اطرافش می لرزید!

اما علت چه بود؟چرا محیط اطراف آتش می لرزد و تکان می خورد؟

برای پاسخ به این موضوع اندکی به سوالات زیر دقت کنید:

آیا همه محیط اطراف آتش یکسان گرم می شود؟

به نظر شما جریان همرفتی (بالا رفتن هوای گرم و جایگزینی هوای سرد) در این لرزش موثر است؟

آیا میان این پدیده و سراب رابطه ای وجود دارد؟

چرا هنگام زدن بنزین هم این لرزش را می بینیم؟

ادامه دارد ...

برای شکستن هر چیزی کافی است آن را سرد کنید!

محکم، سخت و انعطاف‌پذیر؛ این‌ها واژگانی هستند که معنایشان در حالت کلی به نحوه بیانشان بستگی دارد، مثلا اگر آن‌ها را در توصیف یک چمدان به کار بریم، همگی تقریبا یک معنی می‌دهند. اما وقتی پای خصوصیات فیزیکی مواد مختلف در میان است، این کلمات معنی خاص خودشان را پیدا می‌کنند که با بقیه کلمات متفاوت است. 
مثلا همین خصوصیات هستند که باعث می‌شوند بفهمیم چرا ساختن قفل ضدسرقت برای یک دوچرخه یا موتور این‌قدر سخت است. زنجیری را تصور کنید که از الماس ساخته شده باشد، غیرممکن است که آن را با هیچ اره‌ای ببریم، اما همین زنجیر به سادگی با یک آجر خرد می‌شود. الماس بسیار سخت و در عین حال شکننده است، شبیه شیشه. الماس انعطاف‌پذیر نیست؛ یعنی توانایی جذب انرژی و بازگشت به ساختار اولیه‌اش را ندارد. زنجیری که از لاستیک ساخته شده باشد، بسیار انعطاف‌پذیرتر از نوع الماسی آن خواهد بود. شما می‌توانید ساعت‌ها یک زنجیر ساخته شده از لاستیک را با آجر بکوبید بدون آن‌که کوچک‌ترین آسیبی به آن وارد بیاید؛ اما همین زنجیر هم به آسانی بریده می‌شود. 
پس در حقیقت ممکن نیست ما بتوانیم زنجیری بسازیم که هم بسیار سخت و بسیارهم انعطافپذیر باشد. مواد سخت‌تر نمی‌توانند انرژی را جذب کنند و آنها که جذب‌کننده خوب انرژی هستند، نرم‌تر هستند. سختی بیشتر به این معنی است که انرژی کمتری برای شکستن آن‌ها مورد نیاز است. فولاد را در نظر بگیرید؛ قفل‌های دوچرخه همگی از فولاد بسیار انعطاف‌پذیر ساخته شده‌اند. این ماده‌ای است که شما نمی‌توانید با آسانی آن را بشکنید اما آن را با فولاد کربن‌دار سختی مقایسه کنید که برای ساختن ابزارها از آن استفاده می‌شود. فولاد قفل دوچرخه بسیار نرم است، پس می‌توانید ‌آن را به سادگی با قیچی آهن‌بر ببرید.
قفل‌های خوب اما خصوصیت دیگری دارند، یک پوشش سخت بیرونی محافظ لایه نرم وانعطاف‌پذیر داخلی است. اما خب بعضی دزدها می‌دانند که حتی قفل‌های خوب هم نقطه ضعف‌هایی دارند؛ تقریبا هر ماده‌ای حتی فولاد انعطاف‌پذیری‌اش را با سرما از دست می‌دهد. یعنی شما به نیروی کمتری برای شکستن آن نیاز خواهید داشت. مقاومت فلزات از دمایی خاص به نام دمای گذار افزایش می‌یابد و در دمای پایین‌تر از آن، بسیار شکننده خواهند شد. تعیین این دمای گذار، موضوع علم متالورژی است. شاید باورتان نشود، اما دقیقا همین پدیده بود که باعث شد کشتی عظیم تایتانیک در برخورد با یک کوه یخ شناور شکافته شده و درنهایت غرق شود!
در مورد زنجیر قفل دوچرخه هم همین ماجرا برقرار است. اگر زنجیر را با اسپری هوای فشرده (در حقیقت دی فلوئور اتان فشرده شده) تا 25 درجه سانتی‌گراد زیر صفر سرد کنید، حتی انعطاف‌پذیرترین قفل‌ها هم آن‌قدر شکننده می‌شوند که با ضربه چکش می‌شکنند. پس در حقیقت هیچ کاری وجود ندارد که سازندگان قفل بتوانند انجام دهند و باعث برتریشان در جنگ پایان‌ناپذیر با دزدان دوچرخه شود. 
این بدان معنی است که در آغاز قرن بیست‌ویکم هم بهترین راه برای مراقبت از دوچرخه‌تان، بردن آن به داخل جایی است که خودتان می‌روید. در این ویدئو می‌توانید ببیند که یک اسپری چطور می‌توانید یک قفل انعطاف‌پذیر را به ماده‌ای شکننده و ترد تبدیل کرده و سپس با ضربه‌ای آن را بشکنید.
به نقل از خبر آنلاین

پدیده پژواک؛گنبد مساجد و عمارت عالی قاپو

مسجد،سالها قبل تداعی کننده محل اجتماع مردم دیندار بود و امروزه،دیگر به شکل گذشته معنا ندارد،شاید به دلایل بسیار مردم از این مکانهای اجتماعی دور شده اند و مسجد تنها تداعی کننده مکان گنبدی شکل است که می توان در آن مراسم های مذهبی و سوگواری برگزار نمود.

اما معماران اسلامی چرا به ساختن محل های اجتماع گنبدی شکل علاقه مند بوده اند؟ اگر اندکی دقت کنیم در تمام مراکزی که می خواهیم صدا به صورت مناسب به افراد برسد،سقف سالن را به صورت گنبدی شکل می سازیم،مثل مساجد،مجلس و ... اما علت چیست؟

در حقیقت علت این امر بهره مندی از یک ویژگی فیزیکی به نام پژواک یا بازتاب صداست.بسیاری از بناهای گنبدی شکل،دارای چنین ویژگی می باشند،که گفتگوی اشخاص در زیر محوطه گنبدی شکل چندین بار دچار رفت و برگشت می شود.

در صورتی که یک سقف به صورت بیضی طراحی شده باشد،گفتگو های چند نفر در یک سوی سالن می توان به خوبی در سوی دیگر سالن نیز شنید.از نظر هندسی این دو نقطه در محل های دو کانون بیضی واقع شده اند،از این رو سخن گفتن در یکی از مرکزهای بیضی ها سبب شنیدن خوب صدا در مرکز دیگری می شود.به این پدیده پژواک صدا می گوییم.

راستی به نظر شما در سازمان ملل شکل سقف به صورت گنبدی طراحی می شود یا تخت؟به نظر شما علت چیست؟

حال سوال این است،آیا پژواک همواره مفید است؟

جواب این سوال بسیار واضح است،خیر.مثلا برای سالن های موسیقی هیچ وقت دوست نداریم پژواکی در فضا ایجاد شود،تا صدای ایجاد شده در هر بخش فقط مختص همان بخش و همان ساز باشد.از مهمترین مراکز ساخته شده ضد پژواک می توان به  عمارت عالی قاپو اشاره کرد.

در این عمارت که در میدان نقش جهان اصفهان قرار دارد،در دیوارهای اتاقی که مخصوص نوازندگان است،حفره هایی وجود دارد که به شکل سازهای موسیقی ساخته شده است اما در حقیقت این حفره ها وظیفه حذف پدیده پژواک را دارند.

راستی تا به حال علائم هشدار دهنده در مناطق کوهستانی پر برف دقت کرده اید؟چرا در این مناطق بوق زدن های ممتد اشکال دارد؟به نظر شما چه ارتباطی برای سقوط بهمن و پدیده پژواک و تشدید وجود دارد؟

توضیح شکل : عالی‌قاپو به ترکی به معنی «درگاه بلند» ساختمانی است که در واقع درب ورودی دولتخانه صفوی بوده‌است و در ابتدا شکلی ساده داشته و به مرور زمان و در طول سلطنت شاه عباس طبقاتی به آن افزوده شدند و در زمان شاه عباس دوم ایوان ستوندار به آن افزوده شد. این بنا در ضلع غربی میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیخ لطف الله واقع شده‌است. ارتفاع آن ۳۶ متر است و ۶ طبقه دارد که با راه‌پله‌های مارپیچ می‌توان به آنها رسید.

منار جنبان اصفهان فیزیک یا جادوگری (قسمت دوم و آخر)!

با نگاهی به این بنا میتوان دریافت،که ظاهر بنا هیچ ویژگی خاصی ندارد اما نکته ی شگفت انگیز آن است که با تکان دادن یک مناره،می توان مناره دیگر را هم به جنبش وادار نمود!

از این رو این بنا به منارجنبان نامیده شده است،اما علت این امر چیست؟

گرچه امروزه جنباندن مناره ها ممنوع شده است،اما چیزی را از دست نداده اید،اگر اندکی به محیط پیرامون خود دقت کنید،مواردی از این قبیل بسیار مشاهده می کنید.

ماشینی که بر روی آن سیستم صدای ویژه ای نصب است،ولوم صدای ضبط خود را بالا می برد،شیشه های ماشین شروع به لرزش می کند!

فردی در گوش شما داد می زند و احساس یک صدای ویز در گوش خود می کنید!

هواپیمایی از نزدیکی محل سکونت شما عبور می کند (بنده خدا کسانی که در نزدیکی فرودگاه مهرآباد هستند) و شیشه های شما می لرزد و برای ترس از ریختن شیشه ها به آنها چسب می زنید!

عبور یک کامیون سبب ایجاد لرزش در ساختمان شما می شود و افراد طبقه های بالاتر این لرزش را بهتر مشاهده می کنند.

همه این موارد بیانگر این موضوع هستند،مولکولها عاشق رقص و نوسان هستند،در صورتی که برای آنها آهنگ دلخواهشان پخش شود! به این پدیده فیزیکی اصطلاحا تشدید می گوییم.

در حقیقت همه اجسام دارای یک فرکانس طبیعی برای خود می باشند و در صورتی که تحت اثر عواملی فرکانس طبیعی سیستم یا جسم با فرکانس ارتعاشی یکی باشد،پدیده تشدید رخ می دهد و مولکولها در بیشترین دامنه نوسان خود شروع به حرکت می کنند.

حال اگر فرکانس نوسانات ارتعاشی محیط اطراف بیشتر از فرکانس طبیعی جسم باشد،جسم متلاشی می شود زیرا دامنه نوسان بسیار بزرگ شده و این یعنی افزایش انرژی،لذا این انرژی زیاد سبب گسسته شدن،پیوند های بین مولکولی و تغییر شکل ماده می شود.

از این رو در منارجنبان نیز با تکان دادن یک مناره سبب می شویم،عناصر مناره دیگر که در مجاورت آن قرار دارد با دریافت بسامد ارتعاشی و انرژی لازم شروع به نوسان و در فرکانس طبیعی خود شروع به حرکت کند،گرچه چیدمان و مصالح بکار رفته در این مناره نیز بر این پدیده اثر گذار است.

توضیح شکل:پل معروف تکوما نروز نماد اشتباهات مهندسی در قرن بیستم می باشد.این پل در یکم جولای ۱۹۴۰ در واشنگتن آمریکا افتتاح شد. قرار بود این پل که با ۱۵۴۲ متر طول سومین پل معلق بلند زمان خود به حساب می آمد ابتکاری نو در ساخت پلهای معلق در دنیا باشد. پل به گونه ای طراحی شده بود که در زمان بروز بادهای شدید حالت آیرودینامیکی مناسبی به خود گرفته و بلند شود در حالی که هیچ واهمه ای از فروپاشی آن وجود نداشت. اما این پل پس از مدتی بسیار کوتاه در ۷ نوامبر همان سال بر اثر بروز یک باد بسیار شدید فروپاشید تا این پل نماد تسلیم سازه های انسانی در مقابل پدیده شوم رزونانس یا تشدید باشد.

راستی در دل انسانها هم ممکنه پدیده تشدید رخ بده؟

منار جنبان اصفهان فیزیک یا جادوگری (قسمت اول)!

یکی از ویژگی های گردشگری در 6 کیلومتری اصفهان بنایی است تاریخی به نام "منار جنبان" که آرامگاه عمو عبدالله از عرفای قرن هفتم می باشد.در این بنا دو مناره که با محیطی در حدود 5 متر و به فاصله ی حدودا 9 متر  از یکدیگر قرار گرفته اند. ارتقاع هر یک از مناره ها در حدود 17 متر می باشد که در پایین قطورتر و در بالا نازک تر و قطر کمتری دارد.

در این سازه شما با تکان دادن یکی از مناره ها شاهد تکان خوردن مناره دیگر خواهید بود و اینجاست که لبخندی از روی شعف سر می دهید! اما حقیقت امر چیست؟

آیا محاسبات خاص و پیچیده ریاضی توسط سازنده آن اعمال شده است؟

آیا مصالح خاصی در این بنا قرار داده شده است؟

شاید بازهم باید به این جمله بسنده کنیم که "هنر نزد ایرانیان است و بس"!

به نظر شما فیزیک می تواند در این جنبش جادویی اثری داشته باشد؟

در این چند پست می خواهیم به این مطلب بپردازیم و با کمک یکدیگر به بیان علت این جنبش و تکان برسیم.

ادامه دارد....

پنجمین سوال برای تفکر بهتر تو

همیشه صدای تق و تق و جلیز و بلیز برام جالب بود،البته برای خانواده ها تو این گرونی اصلا این صدا ها خوب نیست.مثلا وقتی صدای جرقه از یک وسیله الکترونیکی میاد،واویلا...

یادمه خیلی دوست داشتم که روی فرش با جوراب راه برم و بعدش نوک بینی کسی را لمس کنم!چه لذتی می بردیم وقتی دست به شیشه تلویزیون و یا مانیتور منزلمون می زدیم و صدای جرقه را می شنیدیم!

بچه های امروزی که دیگه روی پارکت راه می رن این چیزها را تجربه نمی کنند!البته شاید بشه تو بعضی جاها هنوز این شیطنت را انجام داد،مثلا همین دست زدن به شیشه تلویزیون،دستگیره ماشین و یا بیرون آوردن لباس پشمی و ..راستی به تا حالا به صدای جرقه ای که هنگام خاموش کردن تلویزیون ایجاد می شود دقت کرده اید،به نظر شما علت این امر چیه؟

 آیا در منزل شما هم تلویزیون هایی با لامپ های کاتودی پیدا می شود؟

اگر دقت کنید وقتی این وسایل را خاموش می کنیم صدایی ایجاد می شود که گاهی یک تق بلند می باشد اما تا کنون اندیشیده اید که این صدا از چه روی رخ می دهد؟

بیایید کمی به این پدیده دقت کنیم.

به نظر شما یک تلویزیون از چه وسایل و چه جنس های مختلفی ساخته شده است؟

آیا ضریب انبساط همه این وسایل یکسان است؟به نظر شما کدام وسایل ضریب انبساط بالاتری دارد؟

آیا انبساط و انقباض می تواند بر این صدا موثر باشد؟

همانطور که میدانیم شیشه و پلاستیک هنگامی که با جسم دیگری مالش داده شوند،دارای بارالکتریکی می شوند و الکتریسیته ساکن بر روی آنها قرار می گیرند.

از سوی دیگر بارهای مثبت و منفی تمایل به جذب یکدیگر و ایجاد تخلیه الکتریکی که غالبا با صدا همراه می باشد،هستند.

با توجه به توضیحات بالا سطح شیشه ای و پلاستیکی این وسایل چه تاثیری بر این صدا دارند؟

به نظر شما این تصویر چیست؟

دانشمندان براي اولين بار موفق به ترسيم مسيرهاي حركت اسپرم‌ها به شكل سه بعدي شدند كه راه‌هاي حركت مارپيچي شكل اين شناگران بيش فعال را به نمايش گذاشته است.


به گزارش انتخاب به نقل از ايسنا، اين فناوري جديد مبتني بر يك تراشه حسگر است كه با نمونه‌هاي موجود در گوشي‌هاي هوشمند و دوربينهاي ديجيتال متفاوت بوده، مي‌تواند به آزمايشات بهتر باروري مردان و درك واضح‌تري از رفتار ديگر ريزموجودات زيستي منجر شود.

مطالعه اسپرم‌هاي انسان به دليل كوچك بودن و سرعت آنها بسيار مشكل است. با اين حال محققان دانشگاه كاليفرنيا در لوس‌آنجلس يك اسپرم را بر روي يك تراشه حسگر سيليكوني قرار داده و نورهاي ال‌اي‌دي قرمز و آبي را از جهت‌هاي مختلف بر روي اين اسپرم در حال حركت تاباندند.

هر اسپرم از دو سايه متفاوت با رنگ‌هاي مختلف برخوردار بوده كه اين تراشه آنها را ثبت كرده و پس از آن يك برنامه رايانه‌اي اين دو مجموعه داده را براي بازسازي مسيرهاي پيچ در پيچ سلولها تركيب مي‌كند.

ميكروسكوپ‌هاي نوري رايج در هر زمان تنها قادر به مشاهده تعداد محدودي از سلولها به شكل سه بعدي هستند، اما در اين شيوه جديد مبتني بر حسگر، محققان توانسته‌اند به راحتي بيش از 1500 اسپرم را با حالت سه بعدي در يك آزمايش پيگيري كنند.

اين داده‌ها توانسته‌اند حالتهاي شناي كاملا متفاوتي را براي اسپرمها شناسايي كنند. اكثر اسپرمها يك مسير عادي را دنبال مي‌كنند كه تقريبا يك خط مستقيم است.

اما برخي از آنها در يك مسير مارپيچي حركت مي‌كنند كه پيش از اين تنها در نتايج مبهم ميكروسكوپي به آنها اشاره مي‌شد. اسپرمهاي ديگر با عناوين «بيش فعال» به دليل تغيير جهت زياد در مسير شناي خود شناخته شده‌اند كه اغلب باعث حركت آنها در جهت معكوس مي‌شود.

به گفته محققان در حال حاضر هيچ ارتباط شناخته شده‌اي ميان سلامت يك اسپرم و حالت شناي آن وجود ندارد اما اين شيوه تصويربرداري مي‌تواند درهاي جديدي را براي چنين پژوهشهايي در آينده باز كند.

نقل از پایگاه خبری انتخاب

غروب قرمز و عصر روز جمعه سی و یکم شهریور ماه

چرا هنگام غروب آسمان قرمز رنگ است؟
نگاه که بهش می کردم دلم میسوخت! هر کس می خواست اذیتش کنه کافی بود بگه،میدونی فقط دو روز ....

که جیغش می رفت هوا و فحش و بد وبیراه بود که نثار مدرسه و معلم و ... میکرد.

شاید درست میگفت،بوی ماه مهر بوی خوبی نبود،گند بود! راستی من و شما که معلم هستیم از آمدن بوی ماه مهر خوشحال میشیم؟

بوی ماه مهر،برای خیلی ها شده درد بی درمان.اما هنوز هم امید به آموزش بهتر در برخی معلمان و امید به یادگیری بهتر و تلاش برای بهتر شدن در برخی چشمان دیده می شود.

نگاهی بهش کردم و گفتم،اصلا مدرسه بی مدرسه بیا بریم با هم بیرون. بردمش بیرون و کناری نشستیم به دور از این شهر پرهیاهو،نزدیک غروب بود و آسمان رو به سرخی در افق می رفت.

چند صباحی میشد که به تماشای غروب ننشسته بودم،پس با دقت بهش نگاه کردم و گفتم،راستی میبینی چه غروب قشنگی است؟آسمان قرمز قرمز شده،پرسپولیسی!


گفت : امروزم رفت،فقط دو روز مونده،خدا غروب عصر جمعه را چطور تحمل کنم؟تو دلم گفتم: نگران نباش،آقا ظهور میکنه!شاید این جمعه بیاید! اما خودم هم میدونستم نمیاد چون ایشان را با ما چه کار اصلا کی منتظر ظهوره؟پایین آمدن نرخ دلار و سکه از همه چیز مهمتره!

گفتم : مدرسه هم جای بدی نیستا،می تونی جهان اطرافت،آدمها و ... را بهتر بشناسی.

نگاه کن چه غروب زیبایی است،اصلا میدونی چرا آسمان هنگام غروب خورشید قرمز رنگ میشه؟گفت : نه.

گفتم : میدونی رنگین کمان از چند رنگ تشکیل شده؟گفت : آره معلم ما گفته هفت تا،اما الان فهمیدم از شش رنگ تشکیل شده است تو مجله دانستنیها نوشته بود.(کاش معلم های ما هم مجله های علمی را میخواندند)

گفتم: آفرین،حالا می تونی به من بگی چرا آسمان هنگام غروب قرمز رنگ میشه؟

گفتم:وقتی خورشید در افق قرار می گیره،پرتو های نور باید مسیر طولانی تری را طی کند و رنگهای سبز،آبی وبنفش بیش تر از هر نور دیگری پراکنده می شوند (آیا میدانید چرا؟) و از پرتوهایی که به چشم ما می رسند حذف می شوند از این رو رنگ هایی از نور که به چشم ما می رسند بیشتر قرمز،نارنجی و زرد است لذا چنین به نظر می رسد که آسمان آتش گرفته و قرمز رنگ است.

هاج و واج نگاهم کرد و گفت،کاش غروب جمعه سی و یکم شهریورماه باران بباره! فقط دو روز مونده!

نقش نیتروژن در ساخت کلید زبانه ای

ماکرویو،وسیله ای که امروزه کمتر خانمی با آن نا آشناست.

امروزه استفاده از فناوری در زندگی ما آنقدر زیاد شده است که ناخواسته جایش را با مهر و محبت و سادگی عوض کرده است،گرچه همه اینها تقصیر خودمان است نه تکنولوژِی.

همیشه این سوال برایم مطرح بود که چرا با بازبودن درب ماکروویو،دستگاه کار نمی کند و یا این که چرا با بستن درب دستگاه هوشمندانه عمل کرده و شروع به کار می کند.

شاید امروزه بسیاری از دستگاه ها از این تکنیک استفاده کنند اما به نظر شما،این نوآوری چگونه ممکن است؟

آیا کدهای کامپیوتری یا تراشه های خاص این کار را انجام می دهند یا یک کلید ساده؟هوشمندی این طرح در کجاست؟

با نگاهی به این وسایل متوجه می شویم که تقریبا تمام آنها همانند شکل ساده زیر هستند.

اما همه مسائل در یک کلید زبانه ای کوچک خلاصه می شود،این کلید که از یک محفظه پر شده از گاز نیتروژن و دو سیم فلزی رسانا تشکیل شده است به گونه ای است که با قرار گیری در یک میدان مغناطیسی می تواند متصل و با دور شدن آن سبب قطع اتصال گردد.

باید توجه داشت که نیتروژن یک عنصر دیامغناطیس است از این رو در مجاورت یک میدان مغناطیسی خارجی دارای مولکولهای قطبیده می شود از این رو با نزدیک شدن یک میدان مغناطیسی به این محفظه کلید زبانه ای عمل کرده و اتصال بر قرار می شود.

با توجه به آنچه گفته شد آیا می توانید بیان کنید در صورت نزدیک کردن آهن ربا مطابق شکل زیر کلید بسته خواهد شد یا خیر؟

چرا در وسایل آهن ربای دائمی را به صورت عمودی و به موازات زبانه قرار می دهند؟

آیا تحمل شنیدن صدای قرص اویلر را دارید؟

خبر آنلاین: قرص اویلر، ابزار ساده‌ای است که برای بررسی دینامیک سیستم‌های چرخان به کارمی‌رود. مشابه این آزمایش را بارها دیده‌اید، وقتی که سکه‌ای را روی میز صاف می‌چرخانید و منتظر می‌مانید تا سکه آرام‌آرام به روی زمین بیفتد.

قرص اویلر درواقع یک استوانه پهن (و کم‌ارتفاع) از فولاد است که روی سطح فولادی با اندکی تعقر که کاملا پرداخت شده و با کروم پوشانده شده، قرار می‌گیرد. وقتی این قرص را روی این سطح کم‌اصطکاک به دوران درمی‌آورید، ترکیب نیروهای جانب به مرکز و گرانش باعث می‌شود حرکت‌های مختلفی مانند تقدیم، رقص محوری و ... در این دوران اتفاق بیفتد.

اگر نیروی مقاومی وجود نداشت، این قرص برای همیشه به همین وضعیت دوران می‌کرد، اما وجود اصطکاک غلتشی و نیروی مقاومت هوا باعث می‌شود این حرکت آرام آرام میرا شده و قرص سقوط کند؛ البته آزمایش‌های انجام ده در خلأ نشان داده که اثر مقاومت هوا بسیار کم است.

یکی از اثرات جانبی این پدیده، تغییر بسامد صدای تماس لبه قرص اویلر روی سطح مقعر است که با گذشت زمان و کم‌تر شدن دامنه نوسان، ریزتر می‌شود و در پایان به‌طور ناگهانی قطع می‌شود.

دانلود کلیپ

تکنولوژی به چه بهایی؟

نگاه نگران دوستداران محیط زیست به جمعیتی است که نه برای مرگ بلکه برای فرار از تکنولوژی به ساحل هجوم آورده اند،زیرا آنان زیبارویان غافلی هستند که نمیدانند به  قربانگاه آمده اند!

سونار،شاید برای بعضی ها مطلبی غیر آشنا باشد اما برای برخی حیوانات خیر.

در لغت سونار،ناوبری و تشخیص فاصله توسط صوت بیان می شود و در مراکز علمی تکنولوژی است که با استفاده از انتشار صدا در زیر آب قادر به شناسایی موانع،زیردریایی و کشتی ها میتوان گردید.

اما از دیدگاه دوستداران محیط زیست سونار یک تکنولوژی مرگ آور است و ظالمانه ترین کشتار آرام که به خود کشی دست جمعی نهنگها در میان انسانها تعبیر شده است برای آنکه این قربانیان بی صدا،ساکت تر بمیرند!

آیا تا به حال به این موضوع اندیشه اید که تکنولوژی بهتر است یا محیط زیست؟ما تا چه حد می توانیم قاتل باشیم؟امروزه کمتر اقیانوس یا دریایی است که از آلودگی فراصوتی سونار زیردریایی ها در امان باشند.

همانطور که میدانیم نهنگها نیز همانند سایر جانوران زیر دریا،به حس شنوایی خود وابسته هستند،از این رو با توجه به امواجی که از خود ساطع می کنند و امواجی که در اثر برخورد و بازتاب آنها دریافت می کنند می توانند موانع،نواحی عمیق و کم عمق را تشخیص دهند.

اینجاست که قاتلان وارد می شوند،انسانهای دوستدار تکنولوژی با بسامدهایی که برای این آبزیان قابل شنیدن است! امواج سونار زیر دریایی ها قاتل این حیوانات زیباست،چرا که در بسامدهایی فرستاده می شوند که برای این آبزیان در حد آستانه دردناکی است.

امواج سونار زیر دریایی ها سبب می شود که نهنگ ها تعادل خود را  از دست بدهند و دچار سرگیجه شوند از این رو برای فرار از این صدای آزار دهنده دو راه در پیش خود ببینند.

اول : رفتن به نواحی عمیق دریاها و اقیانوس ها که خبری از این تکنولوژی و زیردریایی ها نیست.

دوم: رفتن به نواحی کم عمق نزدیک ساحل.

حالت اول برای استراحت و مدت طولانی امکان پذیر نیست،زیرا این حیوانات برای تنفس نیازمند آمدن بر روی آب جهت می باشند.بنابراین حالت دوم را انتخاب و به نزدیکی ساحل پناه می برند.

اما غافل از اینکه بر اثر جذر و مد،میزان بالا و پایین آمدن آب تغییر می کند از این رو در اثر جزر نهنگ ها بر روی ساحل بدون آب می مانند،و اینجاست که دو مشکل عمده آنها را تهدید می کنند،سوختگی پوست لطیف و حساس آنها در آفتاب و شکسته شدن دنده هایشان زیر بار سنگین وزنشان.

اینجا در نبود آب ارشمیدس هم نمی تواند کاری انجام دهد و وزن بالای آنها دنده های این حیوانات زیبا و بیگناه را در مدت کمتر از نیم ساعت، خرد می کند.

اینجاست که ما متوجه می شویم،به جای انگشت حسرت و دلسوزی گاهی باید نگران از تکنولوژی و راحتی خود باشیم و گاه گاهی به این نیز نگاه کنیم،چه جانداران قاتلی هستیم.

وال

حالا شاید متوجه شوید که چرا دوستداران محیط زیست در این قربانگاه بر روی نهنگ آب می ریزند و تلاش می کنند او را به محل عمیق تری هدایت کنند.

فیزیک گاهی وقتها هم خوب نیست!

سفید یا زرد (آلومینیوم یا مس)

مس فلز قرمز رنگی که قدیمی ها را یاد آفتابه و دیگ میندازه و جوانها را یاد سیم های مسی و آلومینیوم فلز سفید رنگی که بیشتر آدمها را یاد درب و پنجره های آلومینیومی میندازه.

اما شاید برای شما هم این سوال پیش آمده باشد،که چرا با وجود فلزات ارزان تر و رساناتر از مس،بهتر می دانیم از مس در ساخت سیمها استفاده کنیم؟

همانطور که می دانیم نقره فلز ارزشمند و گران قیمت تری از مس است از این رو با آنکه از لحاظ رسانایی نسبت به مس عملکرد بهتری دارد،اما به دلیل مقرون به صرفه نبودن آن،در ساخت سیم و کابل های برق از این فلز استفاده نمی شود.

مس

اما در مورد سفید روی سبکی مانند آلومینیوم قضیه کاملا متفاوت است.آلومینیوم سبک تر از مس است (تقریبا 30 درصد چگالی کمتری نسبت به مس دارد)  و از لحاظ قیمت هم از مس ارزان تر است بنابراین می تواند گزینه مناسبی برای ساخت و جایگزینی مس باشد،اما چرا این فلز در صنعت برق جهت ساخت سیم ها و ارتباطات استفاده نمی شود؟

علت اصلی این امر آن است که آلومینیوم در مجاورت هوا اکسید می شود و همین امر سبب بالا رفتن مقاومت آن میشود از این رو این لایه نارسانا (مقاوم) مانع عبور جریان الکتریکی می شود.از سوی دیگر برای این که این لایه را از بین ببریم همواره نیازمند تراشیدن سطح رویه آلومینیوم می باشیم.از سوی دیگر آلومینیوم نسبت به مس چکش خواری و انعطاف کمتری دارد لذا در ساختن سیم های بلند به هیچ عنوان مناسب نیست،زیرا در اثر خم و راست شدن سیم ممکن است به آن آسیب برسد و یا شکستگی در طول آن بوجود آید.

آلومینیوم

باید توجه داشت در سیمهای مسی سطح اتصال مناسب و بدون مقاومت زیاد با سیم مجاور خود می باشد،لازم است بدانیم یک ترکیب خوب از مس و آلومینیوم (سیمی از آلومینیوم که با روکش مس پوشانده شده است)می تواند به عنوان یک سیم الکتریکی خوب و سبک در نظر گرفته شود گرچه به دلیل عدم توسعه فناوری ساخت این نوع سیم ها همچنان سیمهای مسی حرف اول را در صنعت برق می زنند.

قر قر قرقره (نگاهی به مزیت مکانیکی قرقره)

یادمه سالها قبل،خیلی خیلی دور رفتی،زیاد دور نه!همین ده پانزده سال پیش،هنوز ماشین های مکانیکی برای بالا بردن مصالح ساختمانی و موتور ماشین ها،استفاده نمی شدند.

واسه همین کارگرها مجبور بودند با استفاده از یک قرقره ثابت و کشیدن یک طناب اجسام را بالا ببرند.کارگرهای ساختمانی همیشه از قرقره های ثابت استفاده می کرد، چون حداکثر یک جسم مثلا 50 کیلوگرمی (یک بسته سیمان،چند تا آجر و یا یک بسته گچ) را بالا می بردند اما در مکانیکی ها این موضوع بسیار فرق می کرد.

هنوز هم مکانیکی ها از ترکیب قرقره های ثابت و متحرک برای بالا بردن موتور یک اتومبیل استفاده می کنند،اما علت این امر چیست؟چرا در جاهایی که می خواهیم لوازم سنگین را جابجا کنیم،از ترکیب قرقره های ثابت و متحرک استفاده می کنیم؟

در حقیقت با ترکیب این قرقره ها در صدد افزایش مزیت مکانیکی دستگاه مورد نظر هستیم.همان طور که می دانیم برای آنکه توسط یک قرقره ثابت یک جسم 10 کیلوگرمی (100 نیوتنی) را جابجا کنیم لازم است 100 نیوتن نیرو به طرف دیگر وارد کنیم.در حقیقت با هر دست بدی با همان دست پس می گیری چون این قرقره ها تنها انتقال نیرو را انجام می دهند.همه چیز یکسان است.

به نظر شما،اگر یک طرف قرقره 5 متر کشیده شود،جسم چند متر بالا می رود؟

حال اگر بخواهیم یک موتور اتومبیل را که 200 کیلوگرم وزن دارد جابجا کنیم،چه کنیم؟برای بالا بردن یک فرغون پر از خاک چقدر باید نیرو وارد کنیم،میبینید آدم نابود میشه! اینجاست که لازم است از قرقره های متحرک کمک بگیریم.خوبی این وسایل آن است که دو برابر آنچه می دهی می گیری!

در این نوع وسایل آنچه مهم است مزیت مکانیکی دستگاه می باشد.برای یافتن مزیت مکانیکی یک دستگاه که از ترکیب چند قرقره ساخته شده است کافی است به روش های زیر عمل کنیم.(در شکلهای زیر R وزنه و E نیرویی است که از طرف ما وارد می شود).

توجه : همواره می توان رابطه زیر را برای دستگاه هایی که نیرو را انتقال می دهند و یا باعث افزایش و یا کاهش نیرو می شوند،نوشت:

نیروی مقاوم=نیروی محرک*مزیت مکانیکی

الف : قرقره مرکب نوع اول : اگر در بستن قرقره مرکب از یک طناب استفاده شود و سر طناب متصل به قرقره ثابت باشد ، مزیت مکانیکی از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:            

A=2×n

n در این فرمول تعداد قرقره های متحرک است.

مثلا در قرقره مرکب زیر ،طناب متصل به قرقره ثابت است و تعداد قرقره های متحرک ، 2 می باشد ؛از این رو مزیت مکانیکی 4 است پس یک بار 400 نیوتنی را می توان با 100 نیوتن جابجا کرد.

ب : قرقره مرکب نوع دوم : اگر در بستن قرقره مرکب از یک طناب استفاده شود و سر طناب متصل به قرقره متحرک باشد ، مزیت مکانیکی از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:            

A=2×n+1

n در این فرمول تعداد قرقره های متحرک است.

مثلا در قرقره مرکب زیر ،طناب متصل به قرقره ثابت است و تعداد قرقره های متحرک ، 2 می باشد ؛از این رو مزیت مکانیکی 5 است پس یک بار 400 نیوتنی را می توان با 80 نیوتن جابجا کرد.

ج : قرقره مرکب نوع سوم : اگر در بستن قرقره مرکب از چند طناب استفاده شود و طناب ها بسته شده باشند و قرقره ها روی آن ها حرکت کنند ، مزیت مکانیکی از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:

A=2n

که در این رابطه n تعداد کل قرقره ها است.

مثلا در قرقره مرکب  زیر ، سه طناب بسته شده اند و 3 قرقره بر روی آن ها حرکت می کنند. پس مزیت مکانیکی آن 8 است از این رو یک بار 400 نیوتنی را میتوان با 50 نیوتن جابجا کرد.

د : قرقره مرکب نوع چهارم : اگر در بستن قرقره مرکب از چند طناب استفاده شود و قرقره ها یا یکی از قرقره ها بسته شده باشند است (بقیه ی قرقره ها به هم بسته شده اند) و طناب ها بر روی آن ها قرار گرفته شده باشند ، مزیت مکانیکی از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:

A=2n-1

n در این فرمول تعداد کل قرقره ها است.

مثال : در قرقره زیر ، یکی از قرقره ها بسته شده است (بقیه ی قرقره ها به هم بسته شده اند) و سه طناب بر روی آن ها قرار گرفته اند . در ضمن تعداد قرقره ها 3 می باشد.پس مزیت مکانیکی 7 می باشد،از این رو یک وزنه 400 نیوتنی را می توان با نیرویی برابر با 58 نیوتن جابجا کرد.

باید توجه داشت استفاده از هر یک از این قرقره به نوبه خود می تواند راهگشای کارها باشد،راستی اشکال استفاده از قرقره های مرکب چیست؟چرا همیشه از این قرقره ها استفاده نمی کنیم؟

حالا که با قرقره ها آشنا شدید تا به حال اندیشه اید که چرا در وسایل مکانیکی از چرخ دنده استفاده می کنند؟راستی چرخ دنده های کوچک و بزرگ به چه کار می آیند؟

دوربین کاوشگر مریخ و موبایل من

میگفت،از دانشمندان بیشتر می فهمه،فیس و افاده اش را نمیشد جمع کرد.

یادمه وفتی یک گوشی موبایل می گرفت،اولین کاری که می کرد از خودش یک پتره مینداخت و صاف میگذاشت توی گوشیش تا هر کس ببینه بهش بگه،وای چقدر قشنگ و اون هم با همان لحن بگه،ای بدک نیست با دوربین موبایلم انداختم و کلی در مورد موبایلش حرف بزنه!

نمیشد کاریش کرد،خوب دوست داشت دیده بشه،خصوصا وقتی یک چیز نو میگرفت!

عاشق اخبار بود و خبرهایی که به نظرش جالب میومد  با هزار تا ادا به ما می گفت،تازه ترین خبرش هم این بود که بالاخره کاوشگر کنجکاوی ناسا روی سطح مریخ با موفقیت فرود آمد و پس از مدتها تلاش دانشمندان کاوشگر مریخ نورد کنجکاوی یا (curiosity) بالاخره با موفقیت در جو مریخ فرود آمد تا بار دیگر این موجود دو پا بتواند بر خود فخر کند،که عالم را در نوردیده است.

اما جالب اینجاست که اگر به مشخصات این کاوشگر نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که ای داد بیداد،این همه هزینه برای این کاوشگر شده اونوقت دوربین (8 مگاپیکسلی) موبایل ساده من (گرچه از نظر ما بسیار لوکس بود) از دوربین این وسیله میلیارد دلاری بهتره!

برای من هم جالب بود،نمی تونستم باور کنم که  دانشمندان ناسا از این بشر پرفیس و افاده ای کمتر می دونن! واسه همین تصمیم گرفتم موضوع را از لحاظ فیزیکی مورد بررسی قرار بدم.

جالب بود بر خلاف آنچه که فکر می کردم حرفش کاملا صحت داشت!دانشمندان ناسا از دوربینهایی با رزولوشن دو مگا پیکسل برای مخابره عکس ها از سطح مریخ استفاده نموده بودند! اما چرا؟

 امروزه اکثر ما از گوشی های تلفن همراهی استفاده می کنیم که حداقل دارای یک دوربین دو مگاپیکسل به بالا می باشند.از سوی دیگر مشخص است که هرچه مگاپیکسل یک دوربین بالاتر می رود تعداد نقاط در اینچ آن افزایش و بنا به همین امر،تصویر واضح تر و حجم آن نیز افزایش می یابد.باید توجه داشت که در بیشتر موارد افزایش مگاپیکسل به معنای افزایش کیفیت عکس برداری هم می باشد.

اما از سوی دیگر لازم است به این نکته نیز دقت کنیم،امواج الکترومغناطیس با سرعت نور در فضای خلاء منتشر می شوند (سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه)،بنابراین در بهترین حالت برای آنکه نور از مریخ به سیاره ما برسد،13 دقیقه زمان نیاز داریم از این رو برای مخابره یک عکس ساده حداقل به 13 دقیقه زمان نیازمند هستیم،حال اگر این دوربین ها با کیفیت تر بودند به احتمال بسیار زیاد باید مدت زمان بیشتری را جهت دریافت یک عکس صرف می کردیم.

از طرفی هدف اصلی این پروژه مطالعات آزمایشگاهی است نه جمع آوری عکس از سطح مریخ.از این رو گاهی باید به این موضوع اقرار کرد که تکنولوژی هنوز هم برای تسخیر فضا بسیار زمان نیاز دارد.

گدازه های آتشفشان و صاعقه

آذرخش یا تخلیه الکتریکی ،صاعقه و یا رعد وبرق. واژه های آشنایی هستند.

احتمالا بسیاری از افراد از شنیدن این کلمات یاد باران و رعد و برق های آسمان و بارهای الکتریکی می افتند.

به نظر شما با شنیدن این کلمات می توان به یاد آتشفشان هم افتاد؟

هنوز هم علم قادر به پاسخ گویی دقیق در زمینه رعد و برق نیست،مثلا یکی از این ابهامات آن است که چگونه ممکن است ابری از ذرات جریان الکتریکی را از خود عبور دهد و در مواردی که صاعقه رخ می دهد آن را تخلیه کند؟

آتشفشان

بر اساس مشاهدات صورت گرفته وقتی ذرات ریز ماسه به هم میرسند،به نوعی بار الکتریکی تولید می کنند و گاهی از این طریق در طوفانهای غباری یا غبار برخاسته از خاکستر آتشفشان ها نیز تخلیه الکتریکی رخ می دهد و صاعقه دیده می شود.

امروزه مشخص شده است در هنگام صاعقه همانند تماس میان دو ابر بارهای منفی به طرف بالا و بارهای مثبت به طرف پایین رانده می شوند و از این رو در ابرهایی که در مجاورت هم قرار می گیرند،تخلیه الکتریکی رخ می دهد.

بنابراین می توان گفت،ذرات غبار ناشی از یک فوران آتشفشانی نیز شبیه ذرات ماسه در ابتدا خنثی هستند اما در اثر تماس با محیط مجاور خود باردار می شوند و از این رو می توانند در صورت برخورد به یکدیگر تخلیه الکتریکی ایجاد کرده و سبب ایجاد صاعقه شوند،باید توجه داشت موارد مشابه نیز میتواند به این طریق مورد بررسی قرار گیرد.

مثلا چرا ممکن است در سیلوهای نگهدارنده مواد غذایی خشک که جابجایی آنها ایجاد گرد و خاک میکند،آتش سوزی رخ دهد؟

یا چرا هنگام نشستن یک هلیکوپتر در یک صحرا ممکن است،حادثه رخ دهد؟

فقط برای همدردی (مقیاس ریشر)

فاجعه غم انگیزی بود،وقوع زلزله 6.2 در مقیاس ریشتر.

و از آن غم انگیزتر رسانه ملی ما بود که به پخش سریال خنده بازار پرداخت تا بیش از پیش بدانیم،منظور سعدی از بیان : "بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند،چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار،تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی" چیست؟

نمیدانم به ما که نشستیم و به این برنامه نگاه کردیم و به اراجیف مربوطه خندیدیم هم مربوط می شود؟

شاید به مدیریت صداوسیما مربوط می شود و شاید ... افسوس به همه مربوط می شود و هر کسی خود را کنار می کشد!

صدای ضجه ی کودک به گوش می رسد،چشمهایم دانسته است که شب قدر امشب است اما دریغ از ....

صدای شیون مادران،پدران،برادران و خواهران و .... خنده ما در کنار تلویزیون! با خود چه کرده ایم! مثلا شب قبل شب قدرمان بوده است!

شاید بهتر است نگاهی به خویش بیندازیم و از خود بپرسیم چرا خداوند هنوز زنده مان نگاه داشته است،شاید برای این است که به وقاحت خود ایمان بیاوریم!


صحبت از زلزله که میشود،ناخودآگاه مقیاس ریشتر خود نمایی می کند اما مقیاس ریشتر چیست؟

مقیاسی برای اندازه‌گیری بزرگی زمین‌لرزه است که میزان انرژی آزاد شده در زلزله را نشان می‌دهد.

جهت تعیین انرژی آزاد شده توسط هر زلزله، رابطه‌ای است که توسط چارلز ریشتر و بنو گوتنبرگ در سال 1935 ارائه گردید که میزان انرژی آزاد شده در کانون زلزله را بر اساس لگاریتم بیشترین مقدار جابه‌جایی افقی ثبت شده توسط لرزه نگار مشخص می‌کرد.

زلزله‌های با ابعاد کمتر از 4 ریشتر، بارها در طول سال اتفاق می‌افتند، اما توسط انسان حس نمی‌شوند و خطری نیز به همراه ندارند. در مقابل، زلزله‌های با ابعاد بالای 7 ریشتر چندان شایع نیستند و با افزایش شدت زلزله، اثر تخریبی آن نیز افزایش می‌یابد.

مقیاس ریشتر بیانگر میزان انرژی آزاد شده در کانون زلزله است. اگر بزرگی زلزله‌ای M در مقیاس ریشتر باشد. انرژی آزاد شده آن زلزله E در واحد ارگ خواهد بود:

log(E)=11.8+1.5*M

رابطه فوق نشان می‌دهد اضافه شدن هر یک درجه به بزرگی زلزله، انرژی آزاد شده آن را تقریبا ۳۱٫۶ برابر بیشتر می‌نماید. به این معنا که یک زلزله 6 ریشتری تقریبا 32 برابر یک زلزله 5 ریشتری قدرت دارد.

راستی زلزله هایی که درون ما در شب قدر رخ داد به 0.1 ریشتر می رسید؟ به کجا میرویم ...نمدانم

چهارمین سوال برای تفکر بهتر تو (سقوط آزاد،دوک،ماهی)

آیا ماهی ها در سقوط از یک ارتفاع آسیب می بینند؟

دوک،شاید بعضی ها را یاد دوک نخ ریسی مادربزرگها بندازه شاید هم یاد دوک ناتینگهام و نیش نیش سریال رابین هود!

بعضی ها از سقوط یاد افتادن از چشم عزیزانشان می افتند و بعضی یاد سقوط آزاد،بعضی ها هم یاد سوالات کنکور!

و ماهی،یادمه چقدر این کلمه را برات تکرار می کردم،برای من یادآور توست اما برای تو یادآور یک غذا و یا موجودی که در آب شنا می کند و باید سر سفره هفت سین همیشه باشد!

همیشه حرکت ماهی های قزل آلا برایم جالب بود،ماهیانی که یک مسیر طولانی را طی می کنند تا با بازگشت دوباره به موطن خود،تخم ریزی کرده و سپس جان سپارند.در این مسیر از آبشارها فرو می افتند و در جریان تند رودها شنا می کنند،برای آنکه به مقصد خویش برسند و با این عمل خویش به ما نشان می دهند که طبیعت بر نظم می چرخد و خداوند برای آفرینش تاس نمی اندازد.

اما آیا ماهی ها،در صورت افتادن از یک آبشار دچار آسیب می شوند؟بیایید به این سوال به صورت زیر فکر کنیم.

fish

اول : وقتی یک جسم به آب برخورد می کند از سوی جسم به آب و از سوی آب به جسم نیرویی وارد می شود.(قانون سوم نیوتن)

دوم : هر چا سطح جسم کوچکتر فشار وارد شده بر جسم بیشتر است یا کمتر؟(دقت کنید جسم در آب سقوط می کند همانند شناگری که از یک ارتفاع به داخل یک استخر می پرد)

سوم : شکل اغلب ماهی و نحوه افتادن آنها از ارتفاعات زیاد به شکل دوک می باشد،به نظر شما آیرودینامیک شدن ماهی در این حالت را چگونه می توان توجیه کرد؟

خوب حال که به سوالات بالا دقت کردید،آیا می توانید بگویید،ماهی ها در صورت افتادن از یک آبشار بلند دچار آسیب می شوند؟برای پاسخ خود چه دلیلی دارید؟

چرا آب آتش را خاموش میکند؟

میدونی همیشه تو زندگی باید یک سری چیزها کنارهم قرار بگیره،از قدیم و ندیم گفتن،زندگی ست و دعواهاش،نمیدونم چرا دعواهای ما تمومی نداشت!

بعضی وقتها یادمه،میگفتند آدما باید مثل آب و آتیش باشند،اگر یکی شون گر گرفت،دیگری بتونه اونو خاموش کنه! نمی دونم چرا همیشه تو آتیش بودی و من باید نقش آب را بازی می کردم.

می دونی،خیلی وقته که دیگه از آتیش پرونی و جرقه هات اثری نیست! دلم برای داد و بیدادهای الکی تو تنگ شده،راستی اونجا حال و احوال چطوره؟هنوزم مثل من کسیی بخاطر تو غرورش را کنار میگذاره؟

یادمه یک روز بهت گفتم،غرورم هم زیر پات گذاشتم اما بازهم دستت به عشق نرسید،ناراحت نشو،شاید بودن با تو لیاقت می خواست،که من کمی داشتم!

هنوزم وقتی روی آتیش آب میریزم یاد دادو بیداد تو می افتم.اما واقعا من و تو آب و آتیش بودیم با این تفاوت که،آتش برای روشن ماندن به سه چیز احتیاج داشت و من فقط به یک چیز حضور آرام تو!

میدونی آتش برای روشن ماندن به سه چیز محتاج است،گرما،سوخت واکسیژن.هر کدام از این سه عنصر از بین برود آتش خاموش می شود.همان طور که می دانیم ریختن آب بر روی آتش سبب سرد شدن آتش می شود و چون ظرفیت گرمایی آب بسیار بالاست از این رو برای آنکه دمایش  اندکی تغییر کند نیاز دارد گرمای بیشتری را از اطراف خود بگیرد.اما تا حالا دقت کرده بودی وقتی آب را روی آتش می ریزیم،بخار بلند میشه و بعد آتش خاموش می شه؟در حقیقت وقتی بخار بلند میشه،آب بیشترین گرما را از محیط اطراف خودش گرفته است از این رو آتش سریعتر خاموش می شود.

راستی تازه می فهمم چرا وقتی نفس من به شماره می افتاد تو آرام می شدی! بیاد دادهایی که همیشه بر سرم می زدی،تو را سپاس!

بیاد پریشانی موهایت (انرژی حاصل از امواج صوتی)

تو هم رفتی!همیشه نگران رفتنم بودی و همیشه هم این را تکرار می کردی که بالاخره تو هم میری!

دیگه برام عادی شد،به خودم قبولوندم که رفتنی هستم،همیشه انتظار می کشیدم که بگی،میدونم تو هرگز مرا ترک نمی کنی!افسوس چه انتظار باطلی!

گرچه سالها از اون وقتها گذشته و دیگه الان این حرفها فایده نداره،حتی اگه بهم بگی برای همیشه پیشت بمونم نمی تونم،چون با نماندن زندگی کرده ام،گلم می دونی صوتها هم انرژی دارند و صدای تو وقتی که سخن رفتن همیشگی مرا سر میداد،انرژی رفتنم را زیادتر می کرد!

آره تو فیزیک انرژی نوع های گوناگونی دارد مثلا انرژی نورانی،شیمیایی و.... گاهی هم انرژی ها به یکدیگر تبدیل می شوند و از صورتی به صورت دیگری تبدیل می شوند،اما باید توجه داشت که مقدار آن در هستی ثابت است.

از فیزیک خوشم میاد چون یاد آور خاطرات میشه برام! راستی تا حالا کسی تو گوشتون داد زده یا صداش را براتون بالا برده؟ حتما اون موقع خیلی دلخور شدید و گفتید هوی... چرا فریاد می کنی؟گوشم سوراخ شد و ...

یا اینکه وقتی در یک ماشین با سیستم خوب می نشینید با زیاد کردن صدای سیستم و خصوصا هنگامی که باس پخش بالا باشد ضرباتی را احساس می کنید؟ فکر می کنید علت چیست؟

حالا به تصویر زیر دقت کنید،و در صورت تمایل دانلودش کنید تا ببینید چطور می شه نشون داد موج حامل انرژی است!

لینک دانلود (پیشنهاد می کنم حتما ببینید)

با تو هستم میدونم با دیدنش یاد خیلی خاطره ها می افتی! عیب نداره اینم بگذار به حساب من بالاخره ما هم خدایی داریم!

آسانسوری با شتاب جاذبه صفر

همیشه ادعای آدمها را نباید پذیرفت،یادمه یکی ادعا می کرد من بالاخره دنیا را تکان خواهم داد.

راست هم می گفت،اما ما نمی دونستیم منظور از دنیای اون،نشیمنگاه عزیزش است!

روزگاری است که هرکسی مدعی است،یک ادعا میکنه تو این وضعیت نابسامان اقتصادی مردم وضع خوبی دارند،یکی مدعی است میتونه دلار را تک نرخی کنه،یکی میگه مردم بهتره به جای مرغ اشکنه بخورند و ...

خوب حالا به کجای دنیای علم بر می خوره اگر یکی هم ادعا کنه،می تونه یک آسانسور با شتاب جاذبه صفر بسازه! اما بر خلاف ادعاهای دیگه اینجا قضیه فرق می کنه اینجا بحث علم است!


بیایید راجع این موضوع کمی بحث کنیم،واقعا آیا می توان شرایط بی وزنی را در یک آسانسور ایجاد کرد؟

به نظر شما یک آسانسور بیشترین مسیر خود را چگونه طی می کند؟(شتاب دار یا با سرعت ثابت)

اگر دقت کنید یک آسانسور در ابتدای حرکت نیرویی به کف پای شما وارد میکند که این نیرو وارد شده ناشی از تغییرات سرعتی است که آسانسور با آن مواجه است (از لحظه سکون به حرکت در می آید از این رو طبق قانون دوم نیوتن چون سرعت ثابت نیست،شتاب ایجاد می شود و شتاب ایجاد شده به جسم نیرو وارد می کند)،اما هرچه حرکت ما به طبقات بالاتر یا پایین تر صورت بگیرد کم کم از این نیرو کاسته می شود،تا اینکه به هنگام توقف دوباره این نیرو را احساس می کنیم.

در حقیقت سازندگان آسانسور تلاش می کنند یک آسانسور بیشتر مسیر خود را با سرعت ثابت طی کند تا فردی که در درون آسانسور قرار گرفته است،با آرامش کامل و به دور از لرزش های احتمالی طبقه های مختلف را جابجا شود.

از این رو این ادعا که بتوان آسانسوری ساخت که با شتاب جاذبه صفر حرکت کند،پوچ می باشد و همانند تک نرخی کردن دلار باید بر آن خندید!

به سمت نور یا زندگی

چرا حشرات به سمت نور حرکت می کنند؟

سالها قبل بود،یادمه تابستونها دیگه سر و کله شون پیدا می شد،همیشه سعی می کردیم از صدای وز وز و سایر ادوات اونها در امان بمونیم.

دنیای قشنگی بود،برداشتن یک مگس کش،روزنامه لول شده و ... برای اینکه این حشرات موذی را به نحوی از زندگی روزمره بیرون کنیم.

از اون اول هم کنجکاو بودم که وقتی مگس ها یک جا می نشستند چرا دست و پاهاشون را به هم می مالیدند،انگار دوست داشتند یک تمیز کاری حسابی کنند تا وقتی سر سفره پر بزم خود ظاهر می شوند،غذای مربوطه بهشون بچسبه.

یادمه شبها که می شد اذیت و آزارشون دو چندان می شد،اون وقت بود که کتاب ها به زمین می آمد و مگس کش ها در پی کشتن بودند و دست ها هم به هم می خورد و شاید این وسط یک  مگسی،پشه ای نصیب ما می شد ولی افسوس نمی دانستیم حضور این مهمانان ناخوانده تقصیر خود ماست.

مگس کاتور

حشرات غالبا برای تولید مثل پروازهای دسته جمعی انجام می دهند و برای اینکه کسی اشتباهی به محل دیگری غیر از محل قرار نرود،جهت نور مهتاب را انتخاب می کنند و به سمت مهتاب پرواز می کنند.

سالها گذشت تا بشر وارد سیستم چرخه طبیعت شد و نور مصنوعی تولید کرد،شمع روشن کرد و آتش و اکنون هم خیابان ها و منازلش را با لامپ ها منور می کند.اینطور بود که این بیچارگان راه مهتاب را گم کردند و هر جا روشنایی ببینند به سمت آن پرواز می کنند تا شاید به محل قرار برسند غافل از اینکه اینجا انسانها گشت ارشاد حشرات را ترتیب داده اند!

راستی سعدی میگه :"این دغل دوستان که میبینی،مگسانند گرد شیرینی" به نظر شما چطور میشه اونها را از خودمون دور کنیم؟

آینه تخت طبیعی

مادر بزرگ می گفت،زمان قدیم وقتی می خواستند دختری را ببینند لب چشمه می دیدند!

میگفت : کوزه شکستن رسم بود ودیدن رخساره در آب.میگفت : آب به آدمها راست می گفت و آیینه بود.

میگفت : الان همه چیز مصنوعی شده،اون وقتها میشد تو زلالی آب زلالی چشم و دل را دید و اگر هم کسی کینه داشت آب براش گل آلود میشد یا با روانی خودش پاکش می کرد.

میگفت : دل آدمها بود که در سیمای رخساره دیده می شد.مادر بزرگ از آیینه های طبیعی حرف می زد.

شاید همیشه دوست داشت بدونه که علت دیدن اجسام در آب به دلیل انعکاس یا بازتاب نوری است که از آنها به چشم ما می رسد و هر چه آب زلال تر جذب نور کمتر و بازتاب نور بیشتر می شود و تصویر تشکیل شده صاف تر می گردد.

راستی به تصویر زیر دقت کنید

این تصویر بزرگترین آینه طبیعی جهان است.در این تصویر آینه ای با وسعت 6536 کیلومتر مربع که در جنوب غربی بولیوی وجود دارد،مشاهده می شود.

همانگونه که مشاهده می شود براحتی می توان تشخیص داد که ویژگی های آینه تخت در این تصویر وجود دارد،این ویژگی ها عبارتند از:

اندازه تصویر با جسم برابر است،فاصله تصویر تا آینه با فاصله جسم تا آینه برابر است،تصویر برگردان جانبی است و تصویر مجازی است.

راستی آیا میدانید چرا رانندگی در این قسمت سرانجام انسان را به جنون می کشاند؟

سلامی دوباره به جهان هستی (قسمت دوم)

سالهاست که در جهان پیرامون ما اتفاقات بسیاری رخ می دهد،مدل هایی برای بیان روابط میان پدیده های آفرینش ارائه می شود.گرچه با استفاده از مدلهای قبلی نیز هیچ چیز جهان تغییر نخواهد کرد.

اما هدف دانشمندان برای بیان یک مدل جدید چیست؟

پاسخ کاملا واضح است،هدف یافتن این جواب است،"جهان هستی چگونه بوجود آمده است؟".

اکتشافات نیم قرن برای یافتن مدل جدید به نام مدل Y برای این بود که ما بتوانیم به سرمنشاء حیات هستی برسیم.

در مدل استاندارد ذرات بنیادی کلا دو نوع ذره وجود دارد.

دسته اول ذراتی هستند که ماده را تشکیل می دهند که این ذرات خود به دو دسته کوارک ها (جفتهای بالا-پایین،شگفت-افسون،سر -ته) و لیپتونها (الکترون-نوترینو e،میون-نوترینو u،تاو- نوترینو T) تقسیم بندی می شوند.در شکل زیر انواع فرمیونها براساس جرم آنها نشان داده شده است.

فرمیون-بوزون

تمام هستی که ما می شناسیم از دو کوارک (بالا-پایین) و دو لپتون (الکترون و نوترینو الکترون) ساخته شده است.اما این همه ماجرا نیست.

در آزمایشگاه می توان کوارک ها و لپتونهای دیگری را کشف نمود و از طریق آشکارسازی آنها را مشخص نمود این ذرات در سه سطح بر اساس جرم آنها طبقه بندی می شوند.این ذرات را اصطلاحا فرمیون می نامیم.

در حقیقت فرمیون ها کوارکها و لپتونهایی هستند که با توجه به جرم آنها در سه سطح تقسیم بندی می شوند.خاصیت فرمیون ها این است که از اصل طرد پائولی تبعیت می کنند.به این معنا که دو الکترون نمی توانند در یک اربیتال در یک جهت قرار گیرند و با پر شدن یک تراز الکترون به تراز بالاتر منتقل می شود.

اما دسته دوم ذراتی هستند که حامل نیرو می باشند.یعنی نیروهای بنیادی طبیعت با مبادله این ذرات عمل می کنند.همانطور که میدانیم در طبیعت چهار نیروی بنیادی داریم که عبارتند از :الکترومغناطیس،هسته ای ضعیف،هسته ای قوی و گرانش.

تا کنون توانسته ایم سه نیروی اول را در قالب یک نظریه واحد به هم پیوند دهیم و هنوز نیروی گرانشی با سه نیروی دیگر ترکیب نشده است.ذراتی که بر اساس آنها نیروهای بنیادین عمل می کنند بوزون نامیده می شوند.اما ویژگی بوزون ها این است که در هر لحظه هر تعداد بوزون می تواند در یک حالت قرار گیرند.

هیگز در این میان یک بوزون است.این ذره طبق مکانیسمی که در سال 1960 پیتر هیگز و برخی دانشمندان پیش بینی کردند تنها در لحظات اولیه جهان هستی بوجود آمده است.وجود این ذره باعث ایجاد یک عدم تقارن می شود و اینجاست که جرم معنا پیدا می کند.

پنجاه سال دانشمندان سراسر جهان در پی یافتن این ذره بودند تا نشان دهند خداوند تاس نمی اندازد!

بوزون-فرمیون-الکترون ولت

ادامه دارد ....

سلامی دوباره به جهان هستی (قسمت اول)

داستان از سالها قبل شروع شده بود،سوالی که سیاست در آن دخالتی نداشت.جهان با دانشمندان و انسانهای فرهیخته دست و پنجه نرم می کرد و در کثافت سیاسیون،چشم به اندیشه های پاک دوخته بود.

داستان از آنجا شروع شد که رادرفورد با ساختن یک وسیله و شتاب دادن ذرات آلفا با استفاده از میدان الکتریکی به سمت ورقه های طلا توانست نشان دهد،اتم ها از اجزای مختلفی تشکیل شده اند و خط بطلان بر این نظریه کشید،"اتم غیر قابل تجزیه است".

در آن زمان با آزمایش این نخبه ی جهانی مشخص شد،اتمها قابل تجزیه به ،الکترون (بار منفی)،پروتون (بار مثبت) و نوترون (بدون بار) هستند.

مدل جهانی برای تشریح جهان تغییر کرد و ذرات بنیادی به صورت مدل رادرفورد دنیا را تکان داد.

اما از آنجا که همیشه بشریت به دنبال کشف حقایق است،با این سوال همواره دست و پنجه نرم می کرد،آیا مدل رادرفورد بهترین مدل جهت توضیح جهان هستی است؟

مفهوم جرم چیست؟جرم از کجا پدید آمده است و هزاران سوال دیگر که بشریت به دنبال حل آن بود و مدل اتمی رادرفورد و توصیف او از جهان هستی هنوز نمی توانست پاسخی در برابر این سوالات بدهد.


ادامه دارد ....

توضیح :

رادرفورد مقداری از یک ماده رادیو اکتیو (کلرید رادیم) را در یک محفظه سربی قرار داد و یک صفحه فلوئورسان در مقابل روزنه آن گذاشت، لکه‌ای نورانی روی صفحه فلوئورسان مشاهده شد. سپس یک میدان الکتریکی یا مغناطیسی در اطراف روزنه قرار داد و مشاهده کرد لکه نورانی تبدیل به سه لکه نورانی شد و این اشعه‌ها را نامید.
اشعه آلفا به قطب منفی منحرف می‌شد پس نتیجه گرفت بار مثبت دارد. اشعه با انحراف بیشتری به سوی قطب مثبت می‌رفت، پس دارای بار منفی بود، اشعه نیز در هیچ میدانی منحرف نمی‌شد.

فین گرفتن،پیپ و قانون بقای جرم!

ف ف ف ف ف ف ف ف وای ... وقتی شروع به فین کردن می کرد حسابی حالمون بهم می خورد،هر بار هم با تعجب نگاه می کرد به دور و ورش و یک لبخند تحویل ما میداد!

گاهی هم توی دستمال را نگاه میکرد تا شاهکارش را ببینه،به قول یکی از دوستان فکر می کرد توی دستمال مروارید فین کرده!وای که چه صدایی داشت ....

کار به همین جا تموم نمی شد،قوانین فیزیک را خوب بلد بود یا حس غریزی نمی دانم اما میدونست بر اساس اصل بقای جرم یا همون معادله پیوستگی،در صورتی که یک مایع تراکم ناپذیر از یک محدوده عبور کند،به دلیل آن که جرم همواره ثابت است از این رو جرم وارد شده و جرم خارج شده همواره با هم برابر است بنابراین در صورتی که نوع مایع مزبور تغییر نکند همواره در یک زمان مشخص با کاهش سطح مقطع سرعت خروج مایع افزایش می یابد زیرا داریم:

جرم خروجی = جرم ورودی


از این رو وایی که چه صدای دلخراشی داشت و چقدر سریع نگین سبز والماسش را به هستی عطا می کرد!

البته از قانون پیوستگی جاهای دیگری هم استفاده می کرد مخصوصا هنگامی که می خواست پیپ بکشه! غالبا بعد از روشن کردن توتون روی پیپ ، دستش را جلوی دهانه ی پیپ می گذاشت و دهانه را تنگ می کرد وبعد شروع به پک زدن میکرد.

پیپ خطرناکه

آخه میدونست با این کار سطح عبور هوا را کم می کند و با توجه به معادله پیوستگی با کاهش سطح سرعت عبور هوا و اکسیژن را بیشتر می کرد و سبب می شد،توتون سریعتر آتش بگیرد.

میگفت  این کار نیازمند تمرین و ممارست هست زیرا اگر دهانه خیلی تنگ بشه دیگه اکسیژن کافی به شعله نخواهد رسید و توتون روشن نخواهد شد و چه با افتخار بیان می کرد!

دنیای قشنگی بود البته بدون صداها و رنگهای سبز خروجی،یادش بخیر!

توضیح رابطه :

A1 سطح ورودی،A2 سطح خروجی،V1 سرعت شاره ورودی و V2 سرعت شاره خروجی میباشد.