فدای سرت اگه شده مشک تو پاره ... فدای سرت اگه دل من بیقراره ....فدای سرت اگه خون از چشام میباره

آب آورم،چشم و چراغ لشگرم...دیده به راه تو دارد سقا همه اهل حرم

کم کم تاسوعا می آید و فریاد وا عطشا و ای اهل حرم از هر کوی و برزن به یاد بزرگ رادمرد کربلا به پا می شود.

این روزها غذای نذری گرفتن حال و هوای دیگری دارد،آشپز سر دیگ گریه می کند و همزمان سر بعضی داد می زند،شام عزا درست می کنند اما نه برای خود برای ارباب.

تازه می فهمم معنای "این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست".افسوس درک کردن این مرد هنوز هم برایم ناممکن است.

نگاهم به گازی می افتد که به رگلاتور فشار قوی وصل است،هر چه میگذرد شعله گاز کمتر میشود،احتمالا فشار خروجی گاز کمتر شده است،نگاهم را دقیق تر می کنم،قسمت پایین کپسول گاز یخ زده است.

انگار دما ناگهان کاهش یافته است،اندکی فکر می کنم،رگلاتور فشار قوی سبب خروج بسیار سریع گاز از کپسول می شود پس،فشار درون کپسول ناگهان کم  می شود و چون حجم کپسول ثابت است و فشار و دما با یکدیگر رابطه مستقیم دارند،با کاهش شدید فشار ، دما نیز بسیار سریع کاهش می یابد و بخار هوای اطراف کپسول به دلیل کاهش دما میعان شده و به جداره آن به صورت برفک می چسبد و اصطلاحا  میگویند "کپسول یخ زده است"!

آشپز آب گرمی را از درون دیگ در حال جوش بر می دارد و بر روی کپسول گاز می ریزد،ناگهان شعله دوباره زبانه می کشد و من به بررسی قانون ترمودینامیک می پردازم.

صدای مداحی فضای آشپز خانه را پر کرده است،من به پژواک صدا و طنین آن فکر می کنم و صدای هق هق آشپزی که قوانین عشق را می داند!