من با فیزیک اضافه وزن ندارم!

دیگه خسته شده بود از حرفها و حدیث هایی که اطرافیان بهش می زدند.

چاقالو،چاقالو ... واژه هایی که به صورت پیوسته در گوشش تکرار می شد و همه یک چیز را بیان می کرد،تو چاقی و اضافه وزن داری.

از بس رژیم گرفته بود خسته بود،میگفت: "هر وقت می خوام فقط یک دونه کیک خامه ای یا شکلات بخورم با این حرف استقبالم می کنند که بخور چاقالو تو عرضه رژیم گرفتن نداری".

نگاهش که می کردم دلم براش می سوخت،بنده خدا همه چیز میخورد اما تو خفا بعد می گفت چرا لاغر نمیشم،میگفت : "تو کتابها خونده باید آدم فکر کنه که لاغره و بعد لاغر میشه".

خوب اونم مساله راز را می دانست و تو این دوره زمونه که همه به دنبال راه حل ساده هستند اونم به دنبال راه حل ساده بود!

چاقالو-Fat

یکروز رفت چند تا لیوان کاغذی برام آورد و کنار هم گذاشت،یک قطعه چوب هم روی لیوانها قرار داد و گفت : ببین الان ثابت می کنم وزنم زیاد نیست و رفت روی قطعه چوب ایستاد،لیوان ها اصلا آسیب ندیدند!رو به من کرد و گفت : به نظرت دلیل از این بهتر وجود داره؟

نگاهش کردم و گفتم : عزیز دلم خوشحالم که رفتی و فیزیک خوندی! این کاری که تو می کنی مربوط به مبحث فشار است بر این اساس نیروی وزن تو به سطحی که ایستاده ای پخش می شود از این رو لیوانها آسیب نمی بینند بنابراین هنر آن است که بتوانی همین عمل را بر روی یک لیوان انجام دهی!

راستی می دونستی همین آزمایش را با چندتا بادکنک هم می تونی انجام بدی؟

چند تا بادکنک را در کنار هم قرار بده بعد آروم روشون دراز بکش خواهی دید که اصلا بادکنک ها نمی ترکند!

نگاهم کرد و گفت : "به نظرت با این آزمایشها می تونم امیدوار باشم که بهم نگن:"چاقالو"!!

نگاهش کردم و تو بغلش گرفتم و گفتم: "عزیزم من چاقالویی که فیزیک بلده را بیشتر دوست دارم تا لاغرمردنی که از فیزیک چیزی ندونه و فکرم نکنه".

آزمایش پرنده در قفس

مقدمه :
همانطور که می دانیم رنگ ها هنگامی رویت می شوند که سلول های گیرنده (سلول های مخروطی) شبکیه ی چشم، توسط نور تحریک شوند.

از سوی دیگر سه نوع سلول مخروطی وجود دارد که هر کدام به یک محدوده از رنگ ها حساس هستند. اگر یک یا چند سلول از این سه نوع سلول مخروطی دچار خستگی شوند تا جایی که قدرت پاسخگویی آن ها کمتر از حالت معمول شود، رنگی که از یک جسم دریافت می شود، تغییر خواهد کرد.
در این آزمایش خواهیم دید که خستگی این سلولها چگونه می تواند روی آنچه که مشاهده می شود تاثیر بگذارد.
وسایل مورد آزمایش:
برای این آزمایش به وسایل زیر احتیاج داریم :
  • 4 قطعه کاغذ یا مقوای سفید
  • سه کاغذ به رنگ قرمز روشن، سبز و آبی
  • خودکار سیاه
  • قیچی
  • چسب
شرح آزمایش :
در ابتدا لازم است با کاغذهای رنگی، شکل های یکسانی، مانند یک پرنده یا یک ماهی ببرید. هر کدام را روی یکی از مقواهای سفید بچسبانید. یکی از مقواهای سفید را خالی بگذارید. یک چشم سیاه برای هر پرنده یا ماهی ببرید ( یا می توانید با خودکار سیاه آن را بکشید). اگر شکل پرنده را انتخاب کرده اید، روی مقوای سفید چهارم، طرح قفس یک پرنده را بکشید. اگر از شکل ماهی استفاده می کنید، روی مقوا شکل یک تنگ ماهی بکشید. ( خلاق باشید )

مقواها را در جای روشنی قرار داده ( روشنایی کافی در این آزمایش یکی از عوامل مهم است ) و به مدت 15 إلی 20 ثانیه به چشم پرنده ی قرمز خیره شوید. سپس به سرعت به قفس پرنده نگاه کنید. چه می بینید؟
یک پرنده ی آبی مایل به سبز در قفس خواهید دید. حالا این مراحل را با خیره شدن به پرنده ی سبز تکرار کنید. چه می بینید؟
یک پرنده ی آبی مایل به قرمز ( سرخ فام ) در قفس خواهید دید. در نهایت به پرنده ی آبی خیره شوید. این بار چه می بینید؟ باید یک پرنده ی زرد در قفس ببینید.
اگر از شکل های آبی استفاده می کنید، همین کار را با آن ماهی و تنگ انجام دهید.

علت این رویداد
ماهی ها و پرنده های روح مانندی که در این آزمایش دیدید، " پس دید " نامیده می شوند. پس دید تصویری است که شما حتی هنگامی که نگاه خود را از روی یک شئ برمی دارید، همچنان دیده می شود.
پشت چشم شما توسط سلول های حساس به نوری به نام های "میله ای " و " مخروطی" پوشیده شده است. سلول های مخروطی به نورهای رنگی حساسند و هر کدام از سه نوع مخروطی به محدوده ی معینی از رنگ ها حساس است.
هنگامی که به پرنده ی قرمز خیره می شوید، تصویر پرنده در ناحیه ای از شبکیه ی چشم شما می افتد. سلول های حساس به نور قرمز در آن ناحیه به تدریج دچار خستگی شده و پاسخگویی آن ها به نور قرمز ضعیف تر می شود. تخته ی سفید، نورهای قرمز، آبی و سبز را به درون چشم شما منعکس می کند ( زیرا رنگ سفید از همه ی این رنگ ها تشکیل شده است ). زمانی که بطور ناگهانی جهت نگاه خود را تغییر داده و به تخته ی سفید خالی می نگرید، سلول های حساس به نور قرمز که دچار خستگی شده اند، به انعکاس نور قرمز جواب نمی دهند. اما سلول های مخروطی حساس به رنگ آبی و رنگ سبز، به نورهای آبی وسبز منعکس شده، به خوبی پاسخ می دهند. در نتیجه، هر کجا که سلول های حساس به نور قرمز، به آن پاسخ نمی دهند، شما یک پرنده ی سبز مایل به آبی می بینید.
هنگامی که به پرنده ی سبز خیره می شوید، مخروطی های حساس به نور سبز، دچار خستگی می شوند. بنابراین وقتی که شما به تخته ی سفید می نگرید، چشم شما فقط به نورهای قرمز و آبی منعکس شده پاسخ می دهد و شما یک پرنده ی قرمز- آبی ( سرخ فام ) خواهید دید. به دلیل مشابه، وقتی به یک شئ آبی خیره می شوید، مخروطی های حساس به نور آبی دچار خستگی شده و نورهای قرمز و سبز منعکس شده ترکیب می شوند.

به نقل از سایت تبیان

ساخت مدلی ساده از یک سیاه چاله

بیایید مدلی از یک سیاه چاله درست کنیم.

مطابق شکل زیر کافی است یک مخروط مطابق شکل زیر بسازیم.

مخروط ناقص

خوب حالا یک گلوله کوچک فلزی را به عنوان یک سیاره در این مخروط را به صورت چرخش در آورید،چه روی می دهد؟

اگر دقت کنید،سرعت گلوله رفته رفته با نزدیک شدن به مرکز افزایش و در نهایت در آن فرو می رود. در حقیقت یک سیاه چاله نیز به همین گونه سیارات و ستاره ها را می بلعد.

دوستان عزیز،یک سیاهچاله اغلب شی‌ای تعریف می‌شود که سرعت گریز آن حتی از سرعت نور بیشتر است. سرعت گریز حداقل سرعت ممکن برای یک جسم می‌باشد تا بتواند از میدان گرانشی جسمی دیگر فرار کند. برای درک بهتر موضوع تصور کنید روی سطح یک سیاره ایستاده‌اید و سنگی را مستقیما به بالاپرتاب می‌کنید. فرض کنید که سنگ را با قدرت زیادی پرتاب نکرده باشید سنگ برای مدتی بالا خواهد رفت اما در نهایت به خاطر گرانش سیاره پایین خواهد افتاد. اگر سنگ را به اندازه کافی محکم پرتاب کنید سنگ ممکن است از گرانش سیاره بگریزد در این حالت سنگ برای همیشه به بالا رفتن ادامه خواهد داد. سرعتی که نیاز است با آن سنگ را پرتاب کنید تا از گرانش سیاره بگریزد سرعت گریز نامیده می‌شود. سرعت گریز برای کره زمین تقریبا برابر ۱۱ کیلومتر بر ثانیه می‌باشد و برای خورشید ۶۶۰ کیلومتر بر ثانیه‌است.

 بدین ترتیب هر چه جرم افزایش می‌یابد و یا شعاع کاهش می‌یابد و به طور کلی هرچه جسم چگال‌تر باشد سرعت گریز نیز افزایش می‌یابد. می‌توان حدس زد که سرعت گریز برای یک سیاهچاله با جرمی حدود چند میلیون برابر خورشید چقدر است.! مطمئنا سرعت گریز سیاهچاله‌ها بیشتر از سرعت نور می‌باشد در نتیجه هیچ چیز نمی‌تواند از آن فرار کند. در نظریه نسبیت عام تمام جرم یک سیاهچاله در تکینگی متمرکز می‌شود که می‌تواند یک نقطه یا یک حلقه یا یک کره باشد. در اطراف تکینگی کره فرضی به نام افق رویداد وجود دارد که «نقطه بدون بازگشت» را مشخص می‌کند. مرزی که هرچیزی که از آن عبور کند به ناچار به سمت تکینگی هدایت می‌شود. همچنین محدوده یک سیاه چاله تا جایی است که جاذبه جرمی سیاه چاله وجود دارد، به عنوان مثال محدوده سیاه چاله کهکشان راه شیری از خود کهکشان راه شیری بزرگتر میباشد.(ویکی پدیا)

از نظر دانشمندان به طور کلی به دو دسته سیاهچاله‌های چرخشی و غیرچرخشی تقسیم می‌شوند. اما دسته بندی معمول بر اساس جرم آنان می‌باشد. وقتی سیاهچاله‌ها براساس فروپاشی گرانشی یک ستاره شکل می‌گیرند سیاهچاله‌های ستاره وار نامیده می‌شوند.

 سیاهچاله‌هایی که در مرکز کهکشان‌ها یافت شده‌اند جرمی چند میلیون برابر جرم خورشید دارند و در نتیجه سیاهچاله‌های پرجرم نامیده می‌شوند.

 دانشمندان معتقدند بین این دو اندازه سیاهچاله‌هایی با جرم چندین هزار برابر جرم خورشید نیز وجود دارند که سیاهچاله‌های جرم متوسط نامیده می‌شوند و اما میکرو سیاهچاله‌ها که دانشمندان معتقدند در زمان انفجار بزرگ شکل گرفته‌اند و همچنین امکان ساخت چنین سیاهچاله‌هایی در دستگاههای شتاب دهنده ذرات روی زمین وجود دارد. با این وجود تا کنون هیچ میکرو سیاهچاله‌ای از سوی دانشمندان شناسایی نشده‌است.(ویکی پدیا)

آزمایشی جالب و ساده(نیروی و شتاب جانب به مرکز)

سلام.از این به بعد سعی می کنم یک سری آزمایشات جالب و بسیار ساده را آماده کنم تا با کمترین وسایل آنها را انجام دهید.

نیرو و شتاب جانب به مرکز

اولین آزمایش را با نیروی جانب به مرکز شروع می کنیم.

در هنگام رانندگی هنگامی که اتومبیل به طرف راست یا چپ می پیچد چه احساسی دارید؟

به نظر شما آیا این موضوع هنگام حرکت مستقیم روی می دهد؟

چرا در حالت اول به طرف چپ یا راست متمایل می شوید و در حالت دوم به طرف جلو یا عقب؟

به چه دلیل رو به جلو و عقب پرتاب میشوید؟آیا به شما نیرو وارد می شود؟

آیا وجه اشتراک این حالت با حالت حرکت در پیچ را می توانید بیان کنید؟

آزمایش زیر نشان می دهد که این نیرو یک نیروی جانب به مرکز است که شما هنگام گردش یا حرکت منحنی الخط احساس می کنید.

نیرو و شتاب جانب به مرکز

دو تکه چوبی نازک یا دو رشته ماکارونی یکی به طول ۱۵ سانتی متر و دیگری به طول ۶ سانتی متر را از یک نقطه به هم اتصال دهید.(این اتصال با نخ یا چسب می تواند انجام گیرد) جسم کوچکی را به انتهای دیگر تکه بزرگ بچسبانید (می توانید از خمیر یا تکه ای از یک پاک کن استفاده کنید.).

انگشت اشاره خود را میان مرکز اتصال قرار داده و آن را به آرامی و سپس سریع تر بچرخانید.چه احساسی می کنید؟ آیا نیروی وارد به انگشت خویش را احساس می کنید؟

به نظر شما اگر سرعت را کمتر یا بیشتر از یک حد معین کنیم چه روی می دهد؟