نگاهی بسیار متفاوت به مساله پایداری.

قرار گذاشتیم با هم به یک دیوار تکیه بدیم و شروع کنیم به خم شدن بدون اینکه زانوهامون خم بشه.

گفتیم : هرکس زودتر نتونست تعادلش را حفظ کنه،باید شرط نفر دوم را قبول کنه!

اون بدن منعطفی داشت و من خشک اما ...

تکیه دادیم به دیوار و شروع کردیم به خم شدن قرار بود خیلی آروم مرحله به مرحله پیش بریم اما اندکی از خم شدن ما نگذشته بود که خانمی منعطف من نتونست تعادلش را حفظ کنه!

گرچه از لحاظ قد تقریبا یکسان بودیم و بدن اون از من منعطف و ورزشکاری تر اما اون شرط را باخته بود!

اشکال کار کجا بود؟

برج پیزا

دوستان عزیز،آیا تا به حال به این موضوع دقت کرده اید که چرا برج کج پیزا واژگون نمی شود؟

چرا هنگامی که در اتوبوس می ایستید ترجیح می دهید پاهای خود را اندکی از هم فاصله دهید؟

چرا هنگامی که به دیوار تکیه نداده اید راحت تر می توانید خم شوید و پاهای خود را لمس کنید؟

این مساله و مشابه هات آن به موضوع پایداری در فیزیک مرتبط می شود.

اما پایداری چیست؟برای آنکه یک جسم در تعادل باقی بماند و یا پایدار باشد لازم است که شرط زیر برقرار باشد:

"اگر از نقطه گرانیگاه خطی مستقیم به طرف پایین رسم کنیم این خط در داخل پایه جسم قرار گیرد.به عبارت دیگر تکیه گاه را قطع کند."

باید توجه داشت که اگر شرط بالا برقرار باشد جسم در حالت تعادل قرار دارد اما اگر شرط بالا برقرار نباشد جسم حالت ناپایدار پیدا می کند.

همان طور که می دانیم قسمت بالا تنه از قسمت پایین تنه انسان بیشتر است و وقتی به حالت متداول می ایستیم نقطه گرانیگاه در نزدیکی شکم قرار می گیرد.اگر از این نقطه خطی مستقیم به طرف زمین رسم کنیم این خط در داخل فاصله بین پاها قرار می گیرد از این رو به حالت تعادل باقی می مانیم.

اما هنگامی که در اتوبوس ایستاده ایم به دلیل حرکت اتوبوس ما نیز به این سمت و آن سمت منحرف می شویم از این رو نقطه گرانیگاه ما در حال جا به جا شدن می باشد.

از این رو ترجیحا بهتر است پاها را اندکی از هم فاصله دهیم تا با جابجا شدن تکیه گاه نیز خط رسم شده در فاصله بین پاها قرار گیرد و تعادل ما برقرار باشد.

هنگامی که کنار دیوار ایستاده و خود را خم می کنید نقطه گرانیگاه شما در خارج از محل تکیه گاه که پاهای شما هستند قرار می گیرد از این رو بر اساس گشتاور ایجاد شده تعادل بسیار ناپایداری خواهید داشت.

خانم ها به دلیل سیستم بدنی بالا تنه و برجستگی های سینه نقطه گرانیگاهشان بالاتر از مردان هم قد و وزن خود می باشد،از این رو در صورت خم شدن یکسان نقطه گرانیگاه آنان سریعتر از محل تکیه گاه بیرون می افتد بنابراین زودتر حالت ناپایدار پیدا می کنند!

نگاهی بهم کرد و گفت :"من باختم،رو شرطم هم هستم!بگو تا اجرا کنم."

از خودم بدم می اومد که دارم با علم به این موضوع گولش می زنم!

نگاهی بهش کردم و گفتم:"لطفا منو ببخش."

دیدم اشک تو چشماش جمع شد،بغلم کرد و بوسید و گفت: "خیلی دوست دارم! بخاطر من از شرط و حقت گذشتی!"

آروم بوسیدمش و به چهره معصومانه اش نگاه کردم و از خودم بیشتر بدم اومد!

داشتم به این فکر می کردم که چه کارهای دیگه ای می تونم انجام بدم تا بازم برنده بشم!!!

مرکز جرم،گرانیگاه تفاوت در چیست؟(قسمت دوم و پایانی)

خوب حالا بپردازیم به مبحث گرانیگاه!

یک خط کش ۵۰ سانتی متری را در دست بگیرید و سعی کنید با یک انگشت آن را به حالت تعادل در آورید،به نظر شما در کدام نقطه خط کش به حالت تعادل در می آید؟

آیا اگر این خط کش را از این نقطه ای آویزان کنیم باز هم تعادل دارد؟

اگر این خط کش را به صورت عمودی آویزان کنیم چطور؟آیا می توان گفت وقتی جسم به حالت تعادل (بدون حرکت است) از نقطه مرکز جرم یا گرانیگاه آن آویزان شده است؟اشکال کار کجاست؟

درحقیقت باید توجه کرد که گرانیگاه هر جسمی که آویزان باشد مستقیما در زیر نقطه آویز و یا در روی آن قرار دارد.از سوی دیگر گرانیگاه صرفا میانگین توزیع وزن است!

لطفا دقت کنید:میانگین توزیع وزن!نه جرم.

اما چون وزن و جرم در حضور شتاب گرانشی متناسب با هم هستند از این رو گرانیگاه و مرکز جرم هر دو مربوط به یک نقطه می گردند.

جسم چه تحت گرانش باشد و چه نباشد دارای مرکز جرم است اما مسلما همیشه دارای گرانیگاه نیست!بنابراین در حضور گرانش صحبت از گرانیگاه می کنیم گرچه بهتر است همواره از اصطلاح مرکز جرم استفاده کنیم.

حال بیایید به این موضوع بپردازیم که گرانیگاه یک جسم را چگونه تعیین کنیم.

برای تعیین گرانیگاه یک جسم دو حالت را می توان در نظر گرفت:

الف ) جسم به شکل متقارن است:در این صورت محل برخورد محورهای تقارن محل مرکز جرم و در حضور گرانش محل گرانیگاه نیز است.

ب ) جسم نامتقارن است :در این صورت محل مرکز جرم و یا گرانیگاه در نقطه مرکز هندسی جسم است و برای تعیین آن لازم است با استفاده از روابط ریاضی مساله را حل نمود.باید توجه داشت که محل مرکز جرم لزوما در درون جسم قرار ندارد.

حال که به این موضوع پرداختیم،بیایید به این مساله نیز نگاه کنیم:

ورزشکاری اقدام به پرش فاسبری می کند این ورزشکار هنگامی که از روی میله می گذرد مرکز جرمش بیرون بدن او قرار می گیرد،به نظر شما محل گرانیگاه این شخص کجاست؟چه شباهتی بین او و بومرنگ می بینید؟

پرش فاسبری

پرش فاسبری :در این پرش ورزشکار هنگام عبور از روی میله بدن خود را خم (کمانی) می‌کند. در نتیجه مرکز جرم او در واقع از زیر میله می‌گذرد. باید توجه داشت اجرای این فن به افزایش کم‌تری در انرژی پتانسیل گرانشی نیاز دارد تا اجرای فن قدیم‌تر که در آن پاها به ترتیب از روی میله عبور می‌کرد.

مرکز جرم،گرانیگاه تفاوت در چیست؟(قسمت اول)

با سلام خدمت همه دوستان عزیز.

تا حالا یک توپ را به طرف بالا یک از یک نقطه به نقطه دیگر پرتاب کرده اید؟

به نظر شما مسیر حرکت توپ چگونه است؟

آیا این پرتاب را با یک چکش انجام داده اید؟چه تفاوتی میان مسیر و نوع حرکت این دو وجود دارد؟

همانطور که مشخص است وقتی یک توپ را پرتاب می کنیم مسیر حرکت به شکل سهمی می گردد در صورتی که برای یک چکش مسیر به صورت هموار نیست و حرکت آن لرزان می باشد و به نظر می رسد در تمامی مسیر در حال تکان خوردن است.

در واقع این چکش تنها حول یک نقطه به نام مرکز جرم (CM=Center of Mass) می چرخد حال آنکه این عمل برای توپ نیز روی می دهد.

با این تفاوت که توپ شکلی متقارن دارد و چکش شکلی نا متقارن.

در حقیقت می توان گفت : "مرکز جرم نقطه ی میانگین تمام جرمی است که جسم را تشکیل می دهد".از این رو در یک توپ به دلیل تقارن این نقطه در مرکز هندسی قرار دارد و برعکس در یک جسم نامتقارن مانند چکش این نقطه در محل سنگین تر قرار می گیرد.

به نظر شما مرکز جرم یک انسان چاق که پر از ذخیره چربی است در کدام ناحیه قرار دارد؟ چرا این انسانها به سختی می توانند بر روی یک پای خود بایستند؟

راستی آیا مرکز جرم حتما باید در درون جسم قرار داشته باشد؟

مرکز جرم یک کلوچه میان تهی کجاست؟مرکز جرم یک بومرنگ کجا قرار دارد؟

چه تفاوتی میان مرکز جرم و گرانیگاه می تواند وجود داشته باشد؟

ادامه دارد ....

نگاهی متفاوت به مساله وزن و بی وزنی

همه می دانیم که در مدارس به ما چنین بیان می کنند:

"وزن عبارت است از حاصل ضرب جرم جسم در شتاب گرانشی در حقیقت وزن نیرویی است که از سوی زمین به جسم وارد می شود."

اما بی وزنی چیست؟

بیایید به موضوع این چنین نگاه کنیم

الف ) شما درون آسانسوری بر روی یک ترازو ایستاده اید و آسانسور به طرف بالا با شتاب حرکت می کند به نظر شما نیروی وارد بر شما به کف آسانسور بیشتر می شود یا کمتر؟

ب ) شما درون آسانسوری بر روی یک ترازو ایستاده اید و آسانسور به طرف پایین با شتاب حرکت می کند به نظر شما نیروی وارد بر شما به کف آسانسور بیشتر می شود یا کمتر؟

ج) شما درون آسانسوری بر روی یک ترازو ایستاده اید و کابل آسانسور پاره می شود،به نظر شما چه روی می دهد؟

بی وزنی

اگر دقت کنید هنگامی که آسانسور بدون شتاب به طرف بالا حرکت می کند وزن شما همان مقدار حقیقی خواهد شد.وقتی آسانسور به طرف بالا شتاب می یابد مقدار وزن شما بیشتر خواهد شد زیرا نیرویی که به تکیه گاه وارد می کنید بیشتر است.و هنگامی که کابل پاره می شود بای بای دیگه چیزی نمی مونه که بتونید بهش تکیه بدید پس وزن شما صفر می شود!

از این رو می توان گفت : نیروی تکیه گاه می تواند بدون وجود گرانی به وجود بیاید.بنابراین می توان تعریف جامع تر وزن را به صورت زیر بیان کرد :

"وزن هر چیز نیرویی است که به کف نگه دارنده یا تکیه گاه وارد می شود."

از این رو هنگامی که شما در حال سقوط هستید،نیروی گرانشی به شما وارد می شود و باعث می شود شما به طرف پایین حرکت کنید اما گرانی به صورت وزن ظاهر نمی شود زیرا نیروی تکیه گاه وجود ندارد!

حالا می بینید گلهای من گاهی چقدر راحت وزن را اشتباه به ما یاد می دهند!

سوالی جالب در زمینه ثابت گرانشی

سلام به همه دوستان عزیز.

همه ما می دانیم که جسمی که از ارتفاع معینی سقوط آزاد می کند،تحت تاثیر شتاب گرانشی زمین یا g قرار گرفته و به سطح زمین برخورد می کند.

از سوی دیگر طبق قانون گرانش نیوتن می توانیم رابطه شتاب گرانشی را به صورت زیر بیان کنیم:

g=GM/R2

که در این رابطه  G=6.67*10-11 N.m2/kg2 که بیانگر ثابت جهانی گرانش و M=6*1024 kg  که بیانگر جرم زمین و R=6.4*106 m که شعاع زمین را نشان می دهد. با قرار دادن مقادیر فوق می توان شتاب گرانشی زمین را محاسبه نمود.

با توجه به رابطه فوق می توان گفت با افزایش ارتفاع از سطح زمین شتاب گرانشی کاهش و با کاهش ارتفاع شتاب گرانشی افزایش می یابد.

حفره

حال بیایید این موضوع را بررسی کنیم:

فرض کنیم حفره ای از قطب شمال به طرف قطب جنوب ایجاد کرده ایم.اگر از قطب شمال به طرف قطب جنوب در این حفره سقوط کنیم چه روی خواهد داد؟

ارسطو،کوپرنیک و گالیله (قسمت دوم)

نیکلاس کوپرنیک اختر شناش لهستانی بود که نظریه زمین متحرک را ارئه داد.

وی ساده ترین راه توجیه حرکت و شکل ماه و خورشید را ثابت بودن خورشید و متحرک بودن زمین و ماه دانشت.اما کوپرنیک به دو دلیل عمده از بیان حقایق صرف نظر کرد،چرا که از شکنجه توسط هیئت حاکم بر کلیسا و پادشاهان که تحت سیطره کلیسا بودند به شدت می ترسید و در مورد نظریه اش قطعیت کافی نداشت و نمی توانست توجیه بسیار دقیقی نماید.آری گاه دین ابزاری می شود جهت عدم بیان حقایق زندگی!

از این رو تا پایان روزهای عمر خویش از بیان نظریه و مطالعات خود صرف نظر نمود تا این که قبل از مرگ به اصرار دوستان خویش کتاب "گردش افلاک آسمانی" را تدوین کرد.اولین نسخه کتاب در روز مرگ کوپرنیک یعنی در ۲۴ مه ۱۵۴۳ چاپ و برایش فرستاده شد!

اما این بار یک دانشمند انقلابی ظهور کرد و توانست به اندیشه های کوپرنیک اعتبار ببخشد.گالیله فرضیه سقوط اجسام ارسطو را به راحتی باطل کرد.

گالیله

وی یک روز جمعیت زیادی را کنار برج کج پیزا جمع کرد،۲ گلوله با جرم و وزن متفاوت را از بالای برج پایین انداخت و سقوط شان را اندازه گرفت. از این رو بنا بر نظریه ارسطو که سرعت جسمی که دوبرابر سمگین تر است باید دوبرابر جسم سبک باشد را مورد مطالعه قرار داد و بیان کرد:

صرف نظر از مقاومت هوا اگر هر دو گلوله با هم رها شوند،با هم به زمین می رسند.جالب این جاست که مردم گالیه را بعد از این آزمایش مسخره کردند و همچنان به اندیشه های ارسطو پایدار ماندند.

گالیه بعدها با انتشار علنی نتایج خود مبنی بر زمین در حال گردش،مقابل کلیسا ایستاد و بر اساس تشخیص آنان محکوم و به اعدام محکوم شد.او برای آنکه زندگی خویش را حفظ کند در نهایت کشفهای خود را انکار کرد و محکوم شد تا آخر عمر در خانه خویش تحت نظر باشد.با وجود این وی مطالعات خود را تکمیل نمود و نوشته هایش را به صورت قاچاقی از ایتالیا خارج و در هلند به چاپ رسانید.

گالیله اولین کسی بود که تلسکوپ را اختراع نمود و کوه های روی ماه را تماشا کرد و قمرهای مشتری را کشف نمود.سرانجام وی در سن ۷۸ سالگی در سال ۱۶۴۲ دیده از جهان فرو بست.

آری علم پر از اینگونه نادانی ها و کج فهمی هاست،چه بسیار که ما بخاطر تفکرات خویش فکری سالم را محکوم می کنیم و با پافشاری بر دین که شاید مفهوم دقیقی از آن نمی دانیم این چنین گستاخانه دیگران را تمسخر می کنیم.

ارسطو،کوپرنیک و گالیله (قسمت اول)

تاریخ شاهد موارد بسیار زیادی است که انسانها نتوانسته اند،اندیشه های ناب خویش را بیان کنند.حتما داستان گالیله را شنیده اید،مردی که به رغم میل خویش نظریه اش را که مبنی بر جهان در گردش کوپرنیک بود،رد کرد و در کلیسای شهر رم اعلام کرد که : "زمین ساکن است و مرکز جهان و خورشید و سیارات دیگر به دور آن در حال چرخش هستند.".

اما واقعا چرا باید چنین باشد؟اصلا نظریه جهان در گردش چیست؟

بر این اساس اندکی به گذشته باز می گردیم تا تاریخ علم این نظریه را در یابیم.

ارسطو

ارسطو اعلام می کرد که حرکت به دو گروه اصلی تقسیم بندی می شود : حرکت قسری و حرکت طبیعی

حرکت طبیعی ناشی از سرشت هر جسم است و ناشی از ترکیب چهار عنصر (آب،باد،خاک و آتش) درون جسم است.از این رو هر جسم در جایگاه خود نباشد می کوشد تا به جایگاه خود برسد.بر این اساس تکه سفالی که از جنس خاک است اگر تکیه گاهی نداشته باشد به زمین یا خاک می افتد و به سرشت اولیه خود باز می گردد.

دود از جنس باد است از این رو به بالا حرکت خواهد کرد و پری که آمیزه ای از خاک و هواست و بیشترش خاک است به زمین می افتد اما با سرعت آهسته تر.

از این رو استدلال ارسطو چنین بود که بر اساس حرکت طبیعی اجسام متناسب با وزن خویش سقوط می کنند.هر چه جسم سنگین تر باشد سریعتر سقوط می کند.

"برای این که این نظریه ارسطو را رد کنید چه آزمایشی ارائه می دهید؟(مثال در انتهای مطلب)

ارسطو ادعا داشت،قاعده های متفاوتی در آسمان حکم فرماست و اجسام آسمانی کره های کاملی هستند که او آنان را اثیر نامید.(جوهر پنجم ماده)

اما در آن زمان تنها توانسته بودند روی ماه را ببینند و می گفتند عیب ماه ناشی از نزدیکی و آلوده شدن آن توسط زمین است.

حرکت دوم حرکت قسری بود،که ناشی از نیروهای فشاری یا کششی بود.این حرکت به نوعی حرکتی تحمیلی بود.مثل اسبی که یک گاری را می کشد به گاری نیرو تحمیل می کند.

اما این نوع حرکت بیان درستی از فشار بیان نمی کرد.کمانی را در نظر بگیرید که تیری را رها میکند،بر اساس بیان ارسطو حرکت تیر ناشی از کشیده شدن است اما حرکت کمان را نمی توان پس از رها شدن تیر بیان کرد.

در هر صورت ارسطو چنین بیان می کرد که تمام حرکتها ناشی از سرشت جسم متحرک یا بر اثر فشار یا کشش مدام است و تمام اجسام در حالت اول درحال سکون هستند.

بنابراین همه مردم و بعدها دانشمندان دیگر و کلیسا قبول کردند که زمین ثابت است چون نیروی وجود ندارد که بتواند زمین را به حرکت در آورد.

این نظریه نزدیک به ۲۰۰۰ سال بر علم دنیا حکومت کرد زیرا حکمرانان بر این اندیشه پافشاری و تفکر انسان های اندیشمند که بتواند نظر ارسطو را رد کند،وجود نداشت تا این که کوپرنیک متولد شد.

کوپرنیک

پاسخ : دو کاغذ یکسان را در نظر بگیرید،یکی را مچاله کنید،هر دو را از ارتفاع یکسان رها کنید.ملاحظه می کنید چون نیروی مقاومت هوا برای کاغذ مچاله شده کمتر است سریعتر سقوط می کند.در صورتی که جرم و وزن هر دو یکسان است.

ادامه دارد ....

نگاهی متفاوت به بحث سقوط آزاد (قسمت دوم)

خوب رسیده بودیم به اینکه آیا میزان پخش شدگی نیز ثابت است؟

جواب این سوال خیلی ساده بود،دوقطره از دو مایع مختلف را بر داشتیم و از یک ارتفاع یکسان رها کردیم،یکی از این مایعات را اب و دیگری را مایع ظرفشویی در نظر گرفتیم.

پس از برخورد به زمین مشاهده شد آب پخش شدگی بیشتر و بی نظم تری دارد چرا که پیوند مولکولهای آن نسبت به مایع ظرف شویی کمتر است.

اما بهتر است بحث را علمی تر دنبال کنیم:

در مورد بحث سقوط آزاد می توان نکات زیر را مد نظر قرار داد:

۱- در سقوط ازاد تنها نیروی وارد بر جسم در کل مسیر نیروی وزن است.

۲-در سقوط آزاد جسم از مکان اولیه خود رها می شود.

۳-در حالت طبیعی تنها هنگامی می توانیم سقوط را آزاد بنامیم که فاصله سقوط نسبت به زمین کم و یا جسم مزبور به اندازه کافی چگال باشد تا بتوانیم از نیروی های مقاوم همچون مقاومت هوا صرف نظر کنیم.

۴-سرعت برخورد جسم به سطح زمین به جرم آن وابسته نیست.

۵- زمان برخورد به زمین تنها به مسیر وابسته است و هر چه مسیر طولانی تر باشد زمان سقوط نیز بیشتر است.

خوب حالا به شکل بالا دقت کنید،به نظر شما وقتی که عده ای شروع به انجام حرکتهای نمایشی می کنند چرا بدن خود را تا حد امکان باز می کنند؟

موفق باشید

نگاهی متفاوت به بحث سقوط آزاد (قسمت اول)

دیگه داشت دیونم می کرد،کارش شده بود جمع کردن تف تو دهانش و رها کردنش جهت سقوط به زمین!

بهش گفتم حیف این خوشمزه ها نیست که این چنین بی پروا رهایشان می کنی،اگه بخوری خیلی خوشمزه است خصوصا اگر با خلط هم همراه باشه!!!

آب دهان

نگاهی کرد و گفت آره با اونم امتحان کردم،هر دو حالت با زمان مساوی به زمین برخورد می کنند!

داشت دیوونم می کرد،گفتم خوب هدف؟گفت : می خوام ببینم زمان،سرعت سقوط آزاد و پخش شدگی تف و بزاق دهان به چه عواملی بستگی دارد؟

داشت حالم بهم می خورد بهش گفتم عزیزدلم بیا با هم این کار را بکنیم فقط با وسایل ساده تر ،تا ابزار آزمایش تو هم تموم نشه!

یک برگه کاغذ صاف را برداشتم و یک کتاب ازش پرسیدم اگر این دو را از یک ارتفاع رها کنیم چه روی می دهد؟ گفت : معلومه کتاب سریعتر به زمین می رسه.

آنها را از ارتفاع یک متری سطح زمین رها کردم،درست می گفت کتاب سریعتر به زمین رسیده بود،ازش پرسیدم "فکر می کنی زمان سقوط آزاد به جرم جسم وابسته باشد؟".

طبق آرایش کتاب و کاغذ صاف گفت،به نظر میرسه این طور باشه.

ازش خواستم یک فرضیه بسازه.گفت : "تف ساده از تف خلط دار دیرتر به زمین میرسه!".

دیگه داشت شورش را در می آورد ،اهمیت ندادم و بهش گفتم:خوب حالا کاغذ را تا جای ممکن مچاله یا چگال می کنیم،بعد آزمایش را تکرار کردیم.ونتیجه خلاف فرضیه ساخته شده بود در حقیقیت زمان و سرعت سقوط آزاد به جرم جسم وابسته نبود.

به بیان ریاضی طبق قانون پایستگی انرژِی داریم:

U1+k1=U2+k2

mgh+۰=۰+1/2 mv2

gh=1/2 v2

v=(2gh)1/2

همانطور که مشخص است سرعت سقوط به جرم وابسته نیست.از طرفی چون شتاب سقوط آزاد ثابت است پس زمان سقوط نیز از رابطه زیر بدست می آید:

t=v/g

اما چرا در سقوط کاغذ صاف و کتاب،کاغذ صاف دیرتر به زمین رسید؟جرم کاغذ که نباید در سرعت و زمان سقوط آزاد موثر باشد؟

حال این سوال مطرح بود که "آیا میزان پخش شدگی بر زمین نیز ثابت است؟"

ادامه دارد.....

گرانش یا همان جاذبه (قسمت سوم)

داشتیم ادامه می دادیم که هر چه شعاع سیاره ای بزرگتر باشد،بر روي سطح آن گرانش کاهش مي يابد.

اما حال به اين نکته توجه کنيد: "شعاع ماه کمتر از زمين و شتاب جاذبه گرانشي در آن کمتر از زمين است" آيا اين موضوع با آنچه بررسي کرديم تناقض ندارد؟

زمین و ماه

خواهشمندم اندکي فکر کنيد سپس ادامه مطلب را بخوانيد.

ادامه نوشته

گرانش یا همان جاذبه (بخش دوم)

معلم سری تکان داد و گفت: عشق واژه قشنگی است،آره عزیزم عشقم جاذبه داره.

همان طور که قبلا دیدیم ، نیروی گرانشی یا وزن هرجسم برابر با حاصل ضرب جرم جسم در شتاب گرانشی می باشد و بر حسب نیوتن بیان می شود.از این رو هر چه جسم جرم بزرگتری داشته باشد در یک محل خاص وزن بیشتری نسبت به جرم کوچکتر دارد.

اما حال به این نکته می پردازیم که با آنکه جرم جسم ثابت است چرا در ماه یا سایر سیارات وزن ما تغییر می کند؟ آیا دقت فکر کرده اید بالای کوه اورست وزن شما کمتر  است یا بیشتر؟

عزیزان اینجاست که مفهوم شتاب گرانشی بیشتر نمود می کند.شتاب گرانشی مختص هر یک از اجسام است.تمام اجسام دارای شتاب گرانشی هستند که این شتاب از رابطه زیر بدست می آید:

g=G*M/R2

در رابطه بالا g شتاب گرانشی در دستگاه SI برحسب متر بر مجذور ثانیه ،G ثابت جهانی گرانش، M جرم جسم مورد نظر برحسب کیلوگرم، و Rبرابر با فاصله نقطه مورد نظر تا مرکز جسم است که شتاب گرانش را برای آن نقطه حساب می کنیم بر حسب متر.

امواج گرانشی-Gravity Wave

مقدار ثابت جهانی گرانش برابر

Gravitational constant = 6.67300 × 10-11 m3 kg-1 s-2 

با توجه به رابطه بالا هر چه جسم جرم بیشتر و حجم کمتری داشته باشد (شعاعش کوچکتر باشد) شتاب گرانشی بزرگتری خواهد داشت.

راستی جهان در حال انبساطه یا انقباض؟ چه ربطی به گرانش داره؟

گرانش-gravity]

 

با این توصیف که فاصله قطبین به مرکز کمتر از فاصله استوا تا مرکز است بهتر است کدام نقطه را برای کم شدن وزن و تاثیر رژیم غذایی انتخاب کنیم؟

ادامه دارد.....

گرانش یا همان جاذبه (بخش اول)

میگویند وقتی نیوتن در زیر درخت سیب نشسته بود توانست جاذبه را کشف کند!!!!!

این اشتباهی است که عوام می کنند اما خواص می دانند که این دانشمند بزرگ توانست قوانین حرکت و جاذبه را تدوین نماید و ارتباطی میان سقوط اجسام و جاذبه زمین را با روابط ریاضی بیان کند.

معلم داشت با این حرفها سرمون را می خورد که یکی از بچه ها دستش را بلند کرد و گفت: آقا اجازه در مورد آبی که از یک شیر می ریزه گرانش چه دخالتی داره؟ چرا هر چی به سمت پایین تر میرسه باریک تر میشه؟

معلم داشت فکر می کرد که یکی از بچه ها گفت : آقا چرا وقتی عطسه می کنم قطرات عطسم به اطراف پراکنده میشه؟ چرا مسیر سهمی طی می کنه؟ آقا اجازه قطره های عطسه منم ماهواره می تونه باشه؟؟؟؟

گرانش-جاذبه زمین

 

دیدم یه نگاه غضبناکی بهش داره می کنه بهتر دیدم بحث را عوض کنیم و گفتم آقا اجازه من فکر می کنم شما هم با ما هم عقیده باشید که :

هر دو جسم یکدیگر را جذب می کنند. حال اگر دید خود را به اجرام معطوف کنیم دو جرم نیز همواره گرایش به جذب هم دارند از این رو اگر ما خود را یک جسم و زمین را یک جسم دیگر فرض کنیم،چون دو جرم هستیم پس همدیگر را جذب می کنیم.

این نیروی جاذبه میان ما و زمین در اثر عاملی است که مختص به سیاره ما نمی باشد بلکه به همه اجرام است و ما آن را شتاب گرانش یا جذب می نامیم،و نیرویی که به ما وارد می شود را نیروی گرانشی یا همان وزن بیان می کنیم.

نیروی گرانشی یا وزن هرجسم برابر با حاصل ضرب جرم جسم در شتاب گرانشی می باشد و بر حسب نیوتن بیان می شود.از این رو هر چه جسم جرم بزرگتری داشته باشد در یک محل خاص وزن بیشتری نسبت به جرم کوچکتر دارد.

معلم سری تکان داد و گفت آفرین دقیقا همین طور است.

از این رو ما مفهوم شتاب گرانش را که اولین مطلب در بحث گرانی است به صورت زیر بیان می کنیم:

عامل کشش یا جذب دو جسم.

چه کسانی با تعریف فوق موافقند؟

یکی از بچه ها دستش را بلند کرد و گفت آقا عشقم شتاب گرانشی داره؟

love

 

ادامه دارد .......