چرا آسمان آبی است؟

همیشه آسمان دلش صاف بود و بدون لکه ای ابر،میگفت : روزهای بارونی را دوست دارم چون اشکهام را کسی نمیبینه! میگفت : دوست داشته همیشه آسمان دل عزیزانش آبی آبی باشه.

میگفت : آدما باید دوستانشون را گزینش کنند،مثل مولکولهای هوا که برای بازتابش و پراکنده کردن نور گزینشی عمل می کنند.

آسمان آبی،مانند دل پاک تو

میگفت : تو این دنیا هرچند به نظر کوچک بیای به اندازه ذرات بخار آب که کوچک نیستی،اونها میتونن آسمان خدا را آبی کنند،پس تو هم تاثیر گذار می تونی باشی فقط باید جایگاه خودت را پیدا کنی.

میگفت : قسمت اعظم جو  را نیتروژن و اکسیژن در برگرفته که اکسیژن بیشتر مورد نیاز ماست و میبینی که مقدارش هم کمتره،مثل آدمهای دور و برمون که همیشه آدمهای خوب از بدها کمتر هستند اما اثر گذارتر!

میگفت : دقت کردی زنگهای کوچک صدای ریزتری دارند و نت ها و بسامدهای بالاتری را نسبت به زنگهای بزرگ اجرا می کنند؟ میگفت : ذرات هم مثل همین زنگها هستند هرچه کوچکتر بسامدهای بالاتری را پراکنده می سازند.

میگفت : چه جالب،نیتروژن و اکسیژن جو هم گزینشی عمل می کنند، و از نور خورشید را که طیف جذبی با  رنگهای بسیار و در بسامدهای مختلف  است ،بسامدهای بالای نور مرئی  را پراکنده می کنند،یعنی اول بنفش و پس از آن آبی،سبز,زرد,نارنجی و قرمز.

اما تا حالا دقت کردید چرا میگن،آسمان دلت آبی و صاف باشه،چرا نمیگن بنفش و صاف!

آخه چشمان ما به نور بنفش چندان حساس نیست واسه همین نور بنفش پراکنده شده را تشخیص نمیده به جاش نور آبی را به خوبی تشخیص میده و ما رنگ آسمون را آبی می بینیم.

میگفت : خیلی وقته آسمان آبی را ندیده،همیشه دود را دیده و دلهای سیاه را.

نقدی بر گزارش مسابقات IYPT مجله رشدفیزیک

داشتم مجله رشد فیزیک دیماه را مطالعه می کردم که توجهم به مطلب مندرج در بخش گزارش مجله جلب شد."گزارش از  مسابقات بین المللی فیزیکدانان جوان،سال 2011"

مطالعه آغاز شد و هرچه جلوتر می رفتم از نگارنده ای که خود با اصول نگارش آشنا بود متعجب می شدم که چرا این قدر غیر علمی به نگارش مقاله پرداخته شده است. از این رو بر خود لازم دیدم به ذکر پاره ای از مسائل بپردازم تا در آینده شاهد این موارد نباشیم.

"با سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزان و دست اندرکاران مجله رشد فیزیک
همانطور که می دانیم هدف از ارائه نشریه  رشد فیزیک اطلاع رسانی  و آموزش دقیق جهت بالا بردن سطح علمی و آموزشی همکاران و خوانندگان محترم می باشد
از این رو برخود لازم می دانم در زمینه گزارش سرکار خانم سیدفدایی در زمینه مسابقات فیزیکدانان جوان مطالبی را به عرض برسانم.

اول : غالب افراد با دیدن عکس اول مطلب را به امیر کبیر نسبت می دهند در صورتی که این مسابقات برای خودش نمادی منحصر به فرد دارد،متعجب هستم که نگارنده و یا صفحه آرا چرا از نماد مسابقات در صفحه اول استفاده نکرده است؟

دوم : در صفحه اول گزارش همانطور که مشخص است اصلا و ابدا نامی از موسسه برگزار کننده آوزده نشده است و تنها به نام دانشگاه امیرکبیر بسنده شده است،سوال این است اگر بخواهیم گزارشی مبنی بر گردهمایی انجمن معلمان فیزیک که در تابستان  دردانشگاه امیرکبیر برگزار گردید،سخن به میان آوریم آیا باید بازهم این دانشگاه را به عنوان مجری بیان کنیم؟

سوم : مطالب نگارش یافته یک کپی کامل از دستورالعمل اجرایی مسابقات است که در سایت مربوط به موسسه اندیشه های خلاق آریایی آورده شده است.تنها تفاوت آن است که فعل ها به صورت زمان حال آورده شده و یا جمله بندی ها اندکی تغییر یافته است،ساختار کل هیچ گونه تغییری نکرده است،از این رو آیا لازم نیست سایت مورد استفاده در این گزارش به عنوان مرجع بیان شود؟

چهارم : تمامی جداول ارائه شده در محل مسابقات و توسط موسسه اندیشه های خلاق و کادر اجرایی تهیه شده است که فاقد منبع می باشد.

لازم به ذکر است،در سایت مربوطه به این نکته اشاره شده است که "استفاده از  مطالب سایت مؤسسه اندیشه های خلاق جوان آریایی   و سایت های زیر مجموعه آن ( سایت های www.iypt.ir ، www.pyptonline.com و سایت مسابقات IJSO 2012) با ذکر نام سایت مؤسسه  به آدرس  www.ayimi.org به عنوان منبع بلامانع است در غیر این صورت طبق قانون کپی رایت تخلف محسوب می شود."

با آرزوی موفقیت برای شما وهمه همکاران مجله رشد فیزیک."

مجله رشد فیزیک دیماه 90

با سلام خدمت همه دوستان عزیز.مجله رشد فیزیک توسط «دفتر انتشارات کمک آموزشی» در جهت کمک به ارتقای دانش آموزگاران، دبیران و مدرسان و متخصصان تعلیم و تربیت، اقدام به انتشار مجله‌ی آموزشی، تحلیلی، اطلاع‌رسانی رشد آموزش فیزیک نموده است. این مجله به صورت فصلنامه در 64 صفحه و با شمارگان حدود 11000 نسخه به چاپ می‌رسد.(رشد فیزیک-انتشارات مدرسه)

این مجله که یکی از قدیمی ترین مجلات آموزش فیزیک می باشد را می توانید به صورت فایل های پی دی اف از منبع زیر دریافت کنید.

برای دانلود مجله رشد فیزیک کلیک کنید.

چرا چرخ عقب موتور ضخیم تر از چرخ جلوی آن است؟

عاشق مسابقات موتورسواری بودیم! عشق اینکه صدای موتور در بیاریم و قان قان کنیم. گاه گاهی حتی ادای هندل زدن را هم در میاوردیم! خوب بچگی بود و هزار تا سودا. پوسترها و عکس های مسابقات را از مجله ماشین و مجله دانشمند در می آوردیم و به هم پز می دادیم که مثلا ببین چی دارم!

نمیدونستیم شاید با این کار شاید دل بغل دستی مون را بشکنیم! خوب بچه بودیم و پز دادن کارما بود!

موتور سیکلت

همان سالها این سوال برامون مطرح شده بود،اين موتورها با موتور سيكلت هاي توي خيابان خيلي فرق مي كردند گرچه شباهت هاي زيادي هم داشتند. به ما ياد داده بودند موتور سيكلت همانند دوچرخه است كه با گاز دادن حركت ميكنه اما يك ايراد اساسي هميشه ديده ميشد،ضخامت لاستيك ها فرق مي كرد! لاستيك جلو نازكتر از لاستيك عقب بود،اما علت چه بود؟

توي عالم بچگي فهميديم شکل ظاهری و طراحی موتورسیکلت ها طوری است که سنگینی سرنشینها روی چرخ عقب می افتد و شايد بخاطر همين است كه لاستيك عقب موتورسيكلتها را پهن تر مي سازند.

بعدها كه درس خونديم فهميديم این امر برای هدایت راحت تر است زيرا  قدرت  از طریق زنجیر به چرخ عقب منتقل می شود و نیروی محرکی که موتور را به حرکت در می آورد  با ضخیم بودن چرخ عقب بیشتر می شود.چون گشتاور وارده از این طریق بیشتر است مانع بلند شدن موتور از جلو می شود.

اتفاقا شروع كرديم به تحليل اتومبيلهاي مسابقه اي و فراتر از آن كاميونها و خودروهای تیون شده برای مسابقات درگ!

در پايان به اين نتيجه رسيديم كه در مجموع برای کاهش خطرات آسیب دیدگی این عمل انجام می شود.نظر شما چیه؟

انرژِی پتانسیل الکتریکی و پتانسیل الکتریکی (قسمت دوم)

برای اینکه بهش گیر ندم گفت : راستی از ماشین های کوکی چیزی یادت هست؟

گفتم : آره یادش بخیر.ماشین های کوکی با یک وسیله همیشه پیوندی ناگسستنی داشتند،فنر.

فنر وسیله ای بود که برای ماشینهای کوکی ما خیلی کاربرد داشت.هرچقدر کلید ماشین کوکی را بیشتر می پیچوندیم،بیشتر و با سریعتر حرکت می کرد.


بعدها فهمیدم با پیچاندن فنر انرژی در آن ذخیره می شود که به آن پتانسیل کشسانی می گویند.

گفتم : به نظرت چطور می تونستیم سرعت ماشین را نسبت به حالت قبل دو برابر کنیم؟

گفت : خیلی ساده ست اگر بخواهیم ماشین با سرعت دوبرابر حرکت کند،باید دوبرابر حالت قبلی فنر را فشرده کنیم.

دقیقا با اینکار انرژی بیشتری در فنر ذخیره میشه، طبق قانون پایستگی انرژی ( انرژی نه بوجود می آید و نه از بین میرود بلکه از حالتی به حالت دیگر و از جسمی به جسم دیگر منتقل می شود.) 

خوب به نظرت در مورد بارهای الکتریکی قانونی وجود داره؟

گقت : قانون پایستگی بارالکتریکی که میگه :" بار الکتریکی نه بوجود می آید و نه از بین میرود بلکه  از جسمی به جسم دیگر منتقل می شود".

نگاهش کردم و گفتم : دقیقا همین طور است،یک چیز دیگه،همون طور که انرژی پتانسیل ذخیره شده در فنر را به مقدار فشردگی فنر نسبت می دادیم،در مورد بارهای الکتریکی هم لازم است انرژی پتانسیل الکتریکی را به یک چیز دیگه نسبت بدیم که باهاش رابطه مستقیم داشته باشه.

صدای تق دوباره منو به خودم آورد،اینبار بسیار بلند تر و شدیدتر از قبل.

میخندید،گفت براش خیلی زحمت کشیدم کلی رو زمین جورابامو کشیدم.

گفتم : کاملا درسته بارالکتریکی هرچه بیشتر باشد،انرژی الکتریکی هم بیشتر است.

گفت : یعنی هرچی من بیشتر خودمو رو زمین میکشم بیشتر باردار میشم درسته؟

گفتم: آره همینطوره، انرژی پتانسیل الکتریکی رابطه مستقیم با بارالکتریکی داره،دیگه طعم هوای ریه سوز اتاق و بوی جورابهای دم کردش اذیتم نمیکرد.

داشتم بالاخره فرق این دو تا را متوجه میشدم.

ادامه دارد ....

پدیده تگرگ

نشسته بودیم که یک دفعه بارش شروع شد،قطرات یخی که از آسمان به زمین برخورد می کرد.

تگرگ 6 سانتی متری

گفتم : بیا بریم تو ماشین،اسم این نوع بارش تگرگه،گفت : چقدر خوب خدا هم بلده با یخهای اضافیش چیکار کنه.

مثل ما که یخهای یخچال را میریزیم تو کوچه!!

گفتم : این فرق داره باعث آسیب هم میتونه بشه! گفت : آره یادته یکبارم آب توی حیاط یخ زده بود کندیمش انداختیم بیرون،بنده خدا آقاهه پاش لیز خورد و چقدر حرفهای قشنگی زد!

گفتم : اصلا بمون اینجا تا ببینی چه پدیده قشنگی رخ میده و سریع رفتم زیر یک درخت.

معصومانه نگاهم میکرد،انگار دوست داشت کنارش باشم،داد زد تو همیشه منو تنها گذاشتی!!

حتی وقتی نعمتهای خدا از آسمون میباره،اگه نمیدونی بهتر بهت بگم که:

تگرگ قطره‌های یخ‌بسته بارانه که از آسمان فرو می‌ریزه و علت ایجاد تگرگ صعود سریع هوای نمناک به لایه‌های بالاتر و سردتر جو و چون اونجا دما کمتر است این هوای نمناک که ذرات بخار آب را در بر دارد،منجمد می شود و در اثر انجماد چگالی سازه تشکیل شده بیشتر می شود از این رو به سمت طبقات پایین تر رانده می شود و در مواقعی که خداوند صلاح بداند به ما زمینیان هدیه می کند.

دویدم و تو بغلش گرفتم راست میگفت،من همیشه فکر خودم  بودم!!

انرژی پتانسیل الکتریکی و پتانسیل الکتریکی (قسمت اول)

خیلی بی ... ترسیدم

انگار نه انگار فقط دوست داشت جوراب پاش کنه و روی زمین بکشه و بعد  نوک انگشت اشاره اش را به  بینی آدم نزدیک کنه و تق ...

بهش گفتم،بوگندو برو حداقل جورابهای تمیز بپوش،بوی گند جورابات داره حسابی ریه م را می سوزونه!

اصلا تو میدونی تخلیه الکتریکی چیه؟ با همه بچگی که داشت گفت آره،مثل تخلیه،گلاب به روت،روم به دیوار چاه.

البته بعضی ها هم خودشون را جور دیگری تخلیه می کنند.

نگاهش کردم و گفتم : عاقل! تخلیه بارالکتریکی موقعی رخ می ده که دوبار غیر هم نام به هم برخورد کنند.مثلا تو با راه رفتن روی فرش دارای بار مخالف بدن من میشی واسه همین وقتی مرا لمس می کنی،جرقه یا تخلیه الکتریکی رخ می ده.

گفت: یعنی اگه نوک بینی خودم را لمس کنم اتفاقی رخ نمی ده؟گفتم : نه چون بدن انسان رساناست و بار الکتریکی سریعا به بخش بیرونی جسم رسانا منتقل میشه.

تا حالا دقت کردی،چرا برخی قطعات الکترونیکی را در داخل جعبه های فلزی می گذارند؟یا برخی کابل ها پوشش فلزی دارند؟

کابل مسی

راستی تا حالا به کابل های مسی برق دقت کردی؟چرا اونها محافظ یا عایق ندارند؟

خوب حالا فکر می کنی با راه رفتنت روی زمین چند ژول انرژی می تونی ذخیره کنی؟

راستی در مورد واحد بارهای الکتریکی چیزی می دونی؟به نظرت با راه رفتن با جوراب روی فرش یا کشیدن خط کش پلاستیکی بر روی مو،چند کولن بار الکتریکی را می تونی ذخیره کنی؟

دیدم هاج و واج داره نگاه می کنه! یک دفعه لبخند ملیحی روی لباش سبز شد! باید میرفتم بیرون هوای اتاق خیلی ریه سوز شده بود!!!!

سومین دوره کارگاه فیزیک PYPT

با سلام خدمت همه عزیزان خصوصا همکاران و علاقه مندان به مسابقات بین المللی فیزیکدانان جوان.

هر ساله مسابقات فیزیکدانان جوانان میزبان دانش آموزانی است که از سراسر جهان بر روی مسائلی تحلیلی،آزمایشگاهی به رقابت می پردازند. برهمین اساس هر تیم شامل یک گروه 5 نفره منتخب می باشد که این گروه در یک رقابت داخلی انتخاب و نماینده کشور خود در این مسابقات می شوند. در ایران این گروه منتخب از طریق مسابقات PYPT که قوانین مشابه با مسابقات جهانی دارد با همکاری و نظارت موسسه اندیشه های خلاق آریایی انتخاب می شوند.

بر این اساس موسسه اندیشه های خلاق آریایی اقدام به برگزاری سومین کارگاه آموزشی مسابقات PYPT نموده است.علاقه مندان میتوانند در روزهای 19 لغایت 22 دیماه به آدرس :خیابان سهروردی شمالی - کوچه باغ- پلاک 26- واحد10 مراجعه کنند.

اطلاعات بیشتر را می توانید در سایت موسسه اندیشه های خلاق آریایی مشاهده کنید.

توزیع بار الکتریکی در اجسام رسانا و نارسانا

همیشه پرانرژی بودی و نشاط بخش.

نگاهت که میکردم با لبخندت جون میگرفتم،تو و تو و ...

همه چیز به تو ختم میشد،یادته گاهی برای بیان مهربانیت واژه کم می آوردم،گاهی اونقدر هیجان زده می شدم که لکنت می گرفتم و کلمات را بخش بخش میگفتم،یادمه آروم دستت را به علامت سکوت روی لبام میگذاشتی و میگفتی : "دوستت دارم،پس آرامشت آرزوی منه".

دنیای ما دنیای شادی ها بود و دنیای بی تو...

یادته یک روز که موهاتو شونه میکردی،از من پرسیدی موهام قشنگ شده و من مبهوت صدای جرقه ها بودم با شونه! اونوقتم به روم نیاوردی وقتی بهت گفتم : آره به دلیل برخورد بارهای الکتریکی ناهمنام این اتفاق می افته!

هنوزم یادمه چقدر بهم انرژی میدادی! تو جوونی از همه بهتری و ...

میدونی بعضی وقتها یاد روزهایی می افتم که باهم زیر بارون قدم میزدیم،رعد و برق می زد و تو میترسیدی،شاید هم به دنبال آغوشی گرم بودی نمی دانم اما یادمه بهت گفتم : بدو بریم تو ماشین،چون بهترین جای ممکن برای پناه گرفتن است.

رعد و برق

بهت گفتم : بارهای الکتریکی در اجسام نارسانا در محل توزیع بار پخش می شن مثل شونه ای که باهاش موهاتو شونه میکردی،یادته اون قسمتی که شونه میکردی به موهات میچسبید نه قسمت دیگر!

در مورد اجسام رسانا،بار بر روی سطح خارجی جسم پخش میشه و توزیع بار در نقاط نوک تیز بیشتر است.واسه همین چون اتومبیل هم رساناست پس میدان الکتریکی و بارخالص درون آن صفر است،از این رو بارها درون جسم رسانا به گونه ای قرار می گیرند که اثر همدیگر را خنثی کنند.

یادمه تو همش بمن نگاه کردی و گفتی: آفرین معلم با دانش من!

بعدها فهمیدم تو خیلی بهتر ازمن اینها را می دونستی،اما هنوزم میگم مهربانیت قابل وصف نیست!

مهر برادری

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.
 به ارامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟" با بغض گفت: "برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد." پرسیدم: "مگر خواهرت کجاست؟" پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا"پسر ادامه داد: "من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. "

بعد خودش را به من نشان داد و گفت: "این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد." پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد.


طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: "می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!" او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: "فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است "من شروع به شمردن پولهایش کردم.

بعد به او گفتم: "این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!" پسر با شادی گفت: "آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!" بعد رو به من کرد وگفت: "من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟"
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:" بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری." چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: "کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد" دختردر جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است." فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم.
پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: "زن جوان دیشب از دنیا رفت." اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.

بخار گرفتگی روی شیشه اتومبیل

شاید از بی حوصلگی بود شاید هم تنبلی،شاید هم دقت در امر رانندگی!

هوا سرد بود و مشغول رانندگی بودکه شیشه جلوی اتومبیل را مه گرفته بود.گفت:قربون دستت شیشه را یک حالی بهش بده!

دستمال آماده بود و منم برای آنکه حسابی پاچه خواری را از جناب راننده انجام دهیم،شیشه را با دستمال پاک کردیم.نگاهش کردم و گفتم : آقای راننده چرا مسیر هوای گرم بخاری را به گونه ای قرار نمی دهید که باد گرم را به سمت شیشه حرکت دهد و مشکل مه گرفتگی شیشه حل شود؟

نگاهم کرد و گفت : میگن کار را نباید به بچه سپرد،گوش نمیدم.بد کردم سوارتون کردم تو این هوای سرد،عزیزم سوادت را به رخم من نکش من خودم دکترم،مدرکمم داخل داشبرده!

نگاهش کردم و دیگه بحث را ادامه ندادم چون با دکتری طرف بودم که مدرکش داخل داشبرد بود!

آخه می دونید وقتی هوا سرد میشه،در محیط های بسته حالتی مه آلود بر روی شیشه ها قرار می گیرد اما علت این امر چیست؟


همانطور که می دانیم،هوای بیرون سردتر از هوای درون ماشین است. در اثر تعرق مسافران،افزایش رطوبت درون اتومبیل و برخورد مولکولهای هوای گرم به جداره سرد شیشه حالتی بخارآلود و مه آلود روی شیشه را فرا می گیرد.

وقتی که بخاری را روشن می کنیم و سمت جریان هوای گرم را به طرف شیشه هدایت می کنیم سبب می شویم که: اولا از میزان رطوبت هوای درون اتومبیل کم شود،ثانیا مولکولهای مایع قرار گرفته بر روی شیشه در اثر دریافت گرما تبخیر شوند و ثالثا مولکولهای هوا نیز گرم تر و برای میعان نیازمند اختلاف دمای بیشتری باشیم.

راستی دقت کردید چرا در هنگامی که هوا سرد است با ها کردن به شیشه حالتی مه گرفته روی آن ایجاد می شود؟ به نظر شما علت این امر چیست؟چه تشابهی میان این دو حالت وجود دارد؟

یادتون نره قبلا گفتیم چرا ها کردن گرم و فوت کردن سرده،خوب حالا بهتره برای ایجاد بخار فوت کنیم یا ها؟

نیروی الکتریکی و نیروی مغناطیسی

عاشق آهن ربا بودم و براده های آهن! وقتی پدرم دستگاه برش را روشن می کرد منم آهن ربام را همون نزدیکی قرار می دادم تا براده های آهن را جذب کنه.بعدش اونها را روی برگه ای می ریختم و با قرار دادن آهن ربا در زیر آن شکلی زیبا ازشون درست می کردم.

magnetic_field

بعدها فهمیدم به این طریق داشتم خطوط میدان مغناطیسی را بوجود می آورم. بزرگ تر که شدم با نیروی مغناطیسی و الکترواستاتیکی بیشتر آشنا شدم.

نیروی الکترواستاتیکی در مورد بارهای الکتریکی صحبت میکرد و برهم کنش بارهای الکتریکی بر روی هم بود.

نیروی مغناطیسی در مورد اثر قطبهای مغناطیسی بر روی هم بود.از طرفی فهمیدم وقتی بارهای الکتریکی شروع به حرکت می کنند ایجاد جریان الکتریکی می کنند و لذا سبب ایجاد میدانی در اطراف سیم حامل جریان می شوند که به آن میدان مغناطیسی سیم حامل جریان (بارهای متحرک) می گویند.

از اینجا نتیجه گرفتم که بارهای ساکن برهم نیروی الکترواستاتیکی وارد می کنند و اگر در یک سیم حامل جریان از آنجا که تعداد الکترونها و پروتونها با هم برابر است،سیم از لحاظ الکتریکی باردار نیست پس نیروی الکتریکی میان بارهای آن صفر است.

خوب حالا اگر یک جسم باردار را به یک آهن ربایی که از یک نقطه آویزان شده است، نزدیک کنیم چه روی می دهد؟به عبارت دیگر آیا نیروی میان اجسام باردار و قطبهای مغناطیسی وجود دارد؟

جواب خیر است،زیرا قطبهای آهن ربا و بارهای الکتریکی از دوجنس متفاوت هستند و از آنجا که نیروی مغناطیسی قوی تر از نیروی الکترواستاتیکی است،لذا هیچ تغییری رخ نخواهد داد.

باید توجه داشت که بارهای الکتریکی برهم نیروی استاتیکی وارد می کنند و قطبهای آهن ربا به دلیل جاذبه بین قطبی.از این رو بین بارهای الکتریکی و قطبهای مغناطیسی هیچ نیروی الکترواستاتیکی وجود ندارد.

راستی چرا باید قطب نما را در نزدیکی اجسام فلزی قرار نداد؟

compass

توضیح : در اصل قطب نما يک ميله مغناطيسی (آهنربايی) است که به شکل يک عقربه در آمده و در داخل يک محفظه‌ي محافظ، از مرکزش آويزان است. دور تا دور اين محفظه، داراي عددهايي هست که هر كدام بخشي از 360 درجه‌ي يک دايره‌ي کامل را نشان مي‌دهد. نوع قرار گرفتن عقربه‌ی قطب نما، زاويه‌های اصلی و سمت و سوي جهت‌ها در دور تا دور، محل قرار گرفتن قطب نما را نشان میدهد. اين عقربه چون آهنرباست، هميشه در راستای شمال و جنوب جغرافيايی قرار مي‌گيرد. قطب‌هاي ناهمنام اين عقربه و زمين (که هر دو از جنس آهنربا هستند) به سمت هم قرار میگيرند ولی چون قطب‌هاي مغناطيسی زمين در دو سمت جنوب و شمال خود بي‌حركت هستند، پس عقربه بعد از ثابت ماندن، دقيقاً در راستای شمال و جنوب می ايستد و به اين دليل جهت عقربه، جهت شمال جغرافيايی را نشان میدهد.
اين اصل در همه جاي کره‌ي زمين و در هر لحظه از شبانه روز صادق است. به اين دليل است كه قطب‌نما وسيله‌ای لازم براي تمام افرادی است كه به جهت يابی نياز دارند؛ افرادي مثل دريانوردان، گردشگران و کوهنوردان.

نامه ای برای بابانوئل

روزی‌ روزگاری‌ در شهری‌ کوچک‌ مردی‌ زندگی‌ می‌کرد به‌ نام‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ که‌ کارمند اداره‌ پست‌ همان‌ شهر بود. آقای‌ آرمسترانگ‌ مسئول‌ نامه‌های‌ ناشناس‌ بود. نامه‌های‌ ناشناس‌ نامه‌هایی‌ بودند که‌ آدرس‌ آنان‌ ناخوانا یا ناشناس‌ یا ناقص‌ بود و کسی‌ از آدرس‌ آنان‌ سر در نمی‌آورد. به‌ همین‌ دلیل‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ را متخصص‌ نامه‌های‌ بی‌کس‌ و کار و ناشناس‌ لقب‌ داده‌ بودند.
آقای‌ آرمسترانگ‌ با همسر، دختر کوچک‌ و پسر لاغرمردنی‌اش‌ در یک‌ خانه‌‌ی قدیمی‌ زندگی‌ می‌کردند. او عادت‌ داشت‌ همیشه‌ پس‌ از شام‌ پیپ‌ خود را روشن‌ بکند و برای‌ بچه‌هایش‌ درباره‌ ماجرای‌ نامه‌هایی‌ بگوید که‌ آدرس‌شان‌ را کشف‌ کرده‌ بود. هرچه‌ باشد او خود را کارآگاه‌ اداره‌شان‌ می‌دانست، چون‌ همیشه‌ مشغول‌ کشف‌ رمز نامه‌ای‌ بی‌آدرس‌ بود.
سرتان‌ را درد نیاورم، تا آن‌ زمان‌ هیچ‌ ابری‌ افق‌ زندگی‌ کوچک‌ و ساده‌ او را تیره‌ و تار نکرده‌ بود تا این‌که‌ یک‌ روز پسر کوچکش‌ بی‌مقدمه‌ سخت‌ بیمار شد و دو روز بعد در گذشت.
ضربه‌ای‌ که‌ مرگ‌ ناگهانی‌ پسرش‌ به‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ وارد آورد چنان‌ بود که‌ گویی‌ او از اولش‌ هم‌ آدمی‌ افسرده‌ و غمگین‌ بوده‌ است. همسر و دختر کوچک‌ آرمسترانگ‌ هرطور بود با این‌ ضایعه‌ کنار آمدند اما دیگر زندگی‌ آنان‌ شادی‌ و نشاط‌ گذشته‌ را باز نیافت.
آقای‌ آرمسترانگ‌ هر روز صبح‌ که‌ از خواب‌ بلند می‌شد مثل‌ آدم‌های‌ مسخ‌ شده‌ همان‌‌طور گیج‌ و منگ‌ سرکارش‌ می‌رفت‌ و آن‌جا هم‌ تا کسی‌ از او چیزی‌ نمی‌پرسید، کلمه‌ای‌ حرف‌ نمی‌زد. ناهارش‌ را در تنهایی‌ می‌خورد و شامگاه‌ به‌ خانه‌ باز می‌گشت.
سرشام‌ هم‌ چون‌ مجسمه‌ای‌ سرد و ساکت‌ بود. پس‌ از شام‌ دیگر نه‌ پیپش‌ را چاق‌ می‌کرد و نه‌ قصه‌ای‌ می‌گفت، بلکه‌ بی‌درنگ‌ می‌رفت‌ و می‌خوابید.
همسرش‌ متوجه‌ شده‌ بود که‌ شوهرش‌ خوابش‌ نمی‌برد بلکه‌ تا صبح‌ به‌ سقف‌ اتاق‌ خیره‌ می‌شود. بنابراین‌ مرتب‌ به‌ او می‌گفت: "غم‌ بچه‌ را فراموش‌ کن، آخه‌ این‌ همه‌ ناراحتی‌ نه‌ دردی‌ از تو دوا می‌کند و نه‌ از ما."

ولی‌ گوش‌ شوهرش‌ به‌ این‌ حرف‌ها بدهکار نبود و هر روز بیشتر از روز پیش‌ از خود ناراحتی‌ نشان‌ می‌داد. تا این‌که‌ یک‌ روز بعد از ظهر یا بهتر بگویم‌ درست‌ یک‌ روز قبل‌ از کریسمس‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ در اداره‌ پشت‌ میزش‌ نشسته‌ بود و کوهی‌ از نامه‌های‌ عجیب‌ و غریب‌ را که‌ آدرس‌شان‌ گنگ‌ بود زیر و رو می‌کرد. با فرا رسیدن‌ سال‌ نو انبوه‌ نامه‌های‌ عجیب‌ و غریب‌ روی‌ سرش‌ ریخته‌ بود و او هم‌ کسل‌ و بی‌حوصله‌ سرسری‌ نامه‌ها را نگاهی‌ می‌انداخت، تا این‌که‌ چشمش‌ به‌ نامه‌ای‌ افتاد که‌ آدرس‌ فرستنده‌ نداشت، آدرس‌ گیرنده‌ هم‌ خیلی‌ مسخره‌ به‌ نظر می‌رسید. پشت‌ پاکت‌ با خطی‌ بچه‌گانه‌ فقط‌ این‌ عبارت‌ نوشته‌ شده‌ بود: "قطب‌ شمال‌. بابانوئل" آقای‌ آرمسترانگ‌ ابتدا خواست‌ نامه‌ را دور بیاندازد اما از سر کنجکاوی‌ نامه‌ را باز کرد تا شاید از متن‌ نامه‌ بتواند آدرس‌ گیرنده‌ یا فرستنده‌ را کشف‌ کند.

متن‌ نامه‌ بابانوئل‌ از این‌ قرار بود:
بابانوئل‌ عزیزم!
امسال‌ من‌ و پدر و مادرم‌ خیلی‌ غمگین‌ هستیم، داداش‌ کوچولویم‌ تابستان‌ گذشته‌ رفت‌ به‌ بهشت. من‌ از تو نمی‌خواهم‌ برایم‌ هدیه‌ای‌ بیاوری. فقط‌ تنها چیزی‌ که‌ می‌خواهم‌ این‌ است‌ که‌ اسباب‌بازی‌های‌ داداشم‌ را برایش‌ ببری‌ و بهش‌ بدهی‌ تا با آن‌ها بازی‌ کند. من‌ آن‌ها را توی‌ آشپزخانه‌مان‌ کنار لوله‌ بخاری‌ گذاشته‌ام. اسب‌ کوچولو و قطارش‌ همان‌‌جا است. آخر بدون‌ اسب‌ توی‌ بهشت‌ حوصله‌اش‌ سر می‌رود. حتماً‌ اسب‌ و قطارش‌ را پهلویش‌ ببر تا آن‌جا تنها نباشد و دلش‌ نگیرد. آخر او اسبش‌ را خیلی‌ دوست‌ داشت.
خواهش‌ می‌کنم‌ به‌ جای‌ من‌ به‌ بابام‌ هدیه‌ای‌ بده. اگر می‌خواهی‌ به‌ بابام‌ هدیه‌ای‌ بدهی، کاری‌ کن‌ که‌ مثل‌ اولش‌ بشود، کاری‌ بکن‌ که‌ دوباره‌ پیپش‌ را چاق‌ کند و توی‌ آشپزخانه‌ دودش‌ را پف‌ کند وباز برای‌مان‌ از نامه‌های‌ بی‌نام‌ ونشان‌ قصه‌ تعریف‌ کند.
خواهش‌ می‌کنم‌ این‌ کار را بکن. من‌ خودم‌ یک‌ وقتی‌ شنیدم‌ که‌ به‌ مامانم‌ می‌گفت‌ فقط‌ ابدیت‌ می‌تواند این‌ غصه‌ را از دلش‌ در آورد. از تو می‌خواهم‌ یک‌ کمی‌ ابدیت‌ بهش‌ بدهی‌ تا غصه‌ از دلش‌ در بیاید. اگر این‌ کار را بکنی‌ من‌ هم‌ قول‌ می‌دهم‌ دختر کوچولوی‌ خوبی‌ بشوم.
‌امضا: دختر کوچولوی‌ تو
بله، آن‌ شب‌ آقای‌ آرمسترانگ‌ از خیابانهای‌ چراغانی‌شده‌ عبور کرد و زودتر از مواقع‌ دیگر به‌ خانه‌اش‌ رسید. پشت‌ در کمی‌ مکث‌ کرد و آن‌گاه‌ داخل‌ شد. پیپش‌ را روشن‌ کرد و وارد آشپزخانه‌ شد و پشت‌ میز نشست.
همسر و دخترش‌ منتظر او بودند. او هم‌ لبخندی‌ زد. درست‌ مثل‌ آن‌ وقت‌هایی‌ که‌ پسرش‌ نیز پهلوی‌شان‌ بود.

نیروی الکتریکی از دیدگاه متفاوت

بحث از زوجیت بود و دوگانگی.میگفت : ببعضی از چیزها باید در جهان زوج باشه چون فردیت آن خلقت را بهم می زنه.گفتم : مثل قطبهای مغناطیسی که تک قطبی مغناطیسی وجود نداره!

یا مثل بارهای الکتریکی،یا نیروهای الکتریکی.به نظرت چرا این نیرو باید ضعیف باشه؟

نگاهم کرد و گفت : به نظر تو اگر این نیرو یک نیروی بنیادین و جاذبه و بسیار قوی بود چه روی میداد؟مثلا قوی تر از نیروی گرانشی یا نیروی هسته ای قوی بود.

گفتم : اونوقت به دلیل جاذبه همه اجسام به سمت هم جذب میشدند و عالم به صورت یک توپ بسیار سفت و مچاله شده در می آمد.وای فکرکردنش هم دردآوره! همه مچاله بشن و در هم فرو بروند.

گفت : خوب اگه همین نیرو به صورت دافعه بود چی میشد؟

گفتم : اونوقت حتما ....

وای مولکولهای بدن از هم فاصله میگرفتند و از هم جدا میشدند اون وقت عالم به صورت یک بخار در می آمد و همواره هم انبساط پیدا می کرد.درسته؟

گفت : دقیقا،بنابراین باید نیروی های جاذبه و دافعه ای وجود داشته باشد که بتوانند در مواقعی سبب جذب و در زمانهای دیگر سبب دفع شوند!

نگاهش کردم و گفتم:پس برای همین است که برای بیان بارهای الکتریکی از دو نوع مثبت و منفی صحبت میکنیم و این را به عنوان یک قرارداد بین خودمون قبول می کنیم.تا جهان را همین طوری که هست بپذیریم!

نگاهم کرد و گفت : آفرین و به این نتیجه برسیم که خالق همیشه دانسته است که چه نیروهایی زوجیت و کدام یک فردیت داشته باشند.راستی اگر نیروی گرانشی هم از نوع نیروهای جاذبه و دافعه بود چه روی می داد؟

توضیح :بار الکتریکی و جرم ، دو خاصیت اساسی ماده هستند که معمولا از راههای گوناگون روزانه ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. جرم با پدیده‌های گرانشی بارهای الکتریکی به دسته وسیعی از پدیده‌هایی که زیر عنوان کلی الکتریسته قرار می‌گیرند مربوط می‌شود. آن دسته از پدیده‌های مربوط به بارهای الکتریکی یا نسبت به ناظر ساکنند و یا اگر حرکتی هم داشته باشند حرکت آن بسیار کند است. به موضوعات مورد ببرسی الکتروستاتیک (یا الکتریسیته ساکن) را تشکیل می‌دهند. پدیده‌های مربوط به بارهایی که نسبت به ناظر متحرک‌ هستند مغناطیسی نیز می‌باشند، زیر عنوان الکترودینامیک بررسی می‌شوند. 

پدیده‌های الکتریکی ، متجاوز از بیست و شش قرن پیش نخستین بار در یونان تشخیص داده شدند. در آن هنگام که میله کهربایی که با پارچه یا خز مالش داده شده است. اجسام سبک از قبیل پر و ریزه‌های کاه جذب می‌کند. همین پدیده در مورد میله شیشه‌ای مالشی داده شده نیز مشاهده می‌شود. از آنجا که نام یونانی کهربا ، الکترون است. ویلهام گیلیرب پزشک ملکه الیزابت اول ، نیروی اعمال شده توسط کهربایی مالش داده شده را نیروی کهربایی نامید تا آنرا از نیروی سیار ضعیف گرانشی تمیز کند. قرنها طول کشید تا معلوم شد که بار الکتریکی ، مانند جرم و یکی از خاصیتهای بنیادی ماده است.
فیلسوفان یونان از جمله تالس ، در قرن ششم قبل از میلاد فکر می‌کردند که مواد الکتریکی و مغناطیسی دارای نوعی محتوای غیر عادی یا غیر طبیعی هستند. در سال 1874 جورج جان استون استوفی فیزیکدان انگلیسی ، اظهار نظر کرد که الکتریسته بجای آنکه بصورت شاره باشد. از ذرات باردار منفی که وی آنها را الکترون نامید تشکیل می‌شوند. نخستین شاهد تجربی سیستمی که وجود الکترونها را نشان داد در سال 1897 بدست آمد و آن هنگامی بود که جوزن تامسون ثابت کرد که پرتوهای کاتودی از ذرات باردار منفی تشکیل می‌شوند. در میدانهای الکتریکی و مغناطیسی به شکلی منحرف می‌شوند که با قانون دوم نیوتن سازگار است.

برهمکنش میان دو جرم همیشه از نوع جاذبه است، در حالیکه برهمکنش میان بارهای الکتریکی ممکن است از نوع جاذبه یا دافعه باشد. این واقعیت را نخستین بار در قرن هفدهم میلادی نیکولو کابئو تشخیص داده است. این امر نشان می‌دهد که دو نوع الکتریسته دار شدن یا دو نوع بار الکتریکی وجود دارند، که با آزمایش ساده‌ای می‌توان بوجود آن پی برد.

شارل دویستر نای دوفای ، نخستین کسی بود که دریافت دو نوع بار الکتریکی وجود دارند و او آن را بار کهربایی و بار شیشه‌ای نامید. بعدها بنجامین فرانکلین پیشنهاد کرد که بار شیشه‌ای بار مثبت (+) و بار کهربایی بار منفی (-) می‌باشد. انتخاب فرانکلین می‌توانست برعکس نیز باشد که شاید بهتر هم می‌شد، زیرا با انتخاب علامت بار الکترونها منفی شد. دومین خاصیت الکتریکی مهم این است که دو جسم با بارهای یکسان (هر دو مثبت یا هر دو منفی) یکدیگر را دفع می‌کنند. اما اگر این دو جسم ، دارای بارهای مخالف باشند (یکی مثبت و دیگری منفی) یکدیگر را جذب می‌کنند.

یک سوال علمی

سلام به همه دوستان.امروز مطلب را با یک سوال علمی آغاز می کنم.

اگر یک آهنربای تخت را از یک تکیه گاه توسط یک نخ آویزان کنیم چه روی می دهد؟

دقیقا درست است،پس از مدتی چرخش در جهت مشخصی می ایستد،به گونه ای که قطب جنوب آهنربا در جهت شمال جغرافیایی زمین قرار می گیرد.

راستی اگر زمین را یک آهنربای بزرگ فرض کنیم،قطب های مغناطیسی آن اندکی انحراف با قطبهای جغرافیایی زمین دارد.

یکی از ویژگی های مهم کرة زمین ، وجود خاصیت آهنربایی در آن است و مانند این است که درون کره زمین ، آهنربای بسیار بزرگی قرار داده شده است و تا کنون ، نظریه های گو ناگونی برای علت آن ارایه شده است . آخرین نظریه این است که درون کرة زمین ، مواد مذاب در حال حرکت وجود دارد و بیشتر این مواد ، از جنس آهن و نیکل هستند . هنگامی که این مواد حرکت می کنند ، در اطراف جریان های الکتریکی ضعیفی به وجود می آورند که در مجموع ، باعث می شود کرة زمین ، خاصیت آهنربایی پیدا کند و در اطراف کرة زمین ، میدان مغناطیسی به وجود می آید . ما روی آهنربای بزرگی به نام «زمین » زندگی می کنیم .

چندین سیاره دیگر از سیاره های منظومه شمسی نیز ، میدان مغناطیسی دارند که از جمله آنها می توان از عطارد و مشتری نام برد . این خاصیت در خورشید و بسیاری ستاره های دیگر نیز دیده می شود . خاصیت مغناطیسی کرة زمین ، نقش بسیار مهمی در جهت یابی کشتی ها و هواپیماها دارد . شمال و جنوب مغناطیسی زمین ثابت نیست و در فاصله های زمانی ، به میزان قابل ملاحظه ای تغییر می کند.

حال اگر یک جسم باردار را به این آهنربا نزدیک کنیم،چه روی می دهد؟

دسته گل

گاهی خلاقیت آدمها اصلا قابل تحسین نیست باید اندیشید چگونه این همه ایده در ذهن یک نفر قرار می گیرد تا زیباترین آثار را خلق کند.

به تصویر زیر با دقت نگاه کنید این دسته گل از چه چیزی درست شده است؟

دسته گلی متفاوت،تقدیم به تو

دونا استولز، زیست‌شناس دانشگاه پیتزبرگ با ترکیب تصاویر سلول‌های پستانداران از 25 آزمایش مختلف، توانست این الگوی حلقه گل را تولید و یکی از برندگان رقابت عکاسی دنیای کوچک نیکون در سال 2011 لقب بگیرد .

توضیح : مسابقه ی عکس نیکون مسابقه ای است که از سال 1974 توسط نیکون برپا می‌شود. در این مسابقه 20 عکس برتر علمی جهان معرفی می‌شوند. عکس های ارسالی به مسابقه توسط دانشمندان حرفه‌ای و آماتور باید با میکروسکوپ‌های نوری گرفته شده باشند و عکس های گرفته شده با میکروسکوپ های الکترونی در این رقابت جایی ندارند.این مسابقه برای نشان دادن زیبایی جهان نوری هرساله برپا می شود.