اختلاف فشار و سیفون (قسمت دوم)

گفتم : سیفون بر اساس اختلاف فشار کار میکنه،اما نه اختلاف فشار جو.

گفت : آره مثل فین کردن رنگی آدمها توی دستشویی!کاش حداقل بشورن!!!

گفتم : خوب مثل اینکه تو خوشت می یاد بی ادب باشی مثال دیگه ای نداری؟

گفت : چرا مثل ترکیدن بادکنک که فشار در یک ناحیه بیشتر از سایر نقاط میشود بنابراین بادکنک می ترکد،مثل سوزنی که به بادکنک من زدی!مثل آمپولی که گولم زدی تا خانم دکتره بزنه،خدا ازتون نگذره!

گفتم : سیفون بر اساس اختلاف فشار سطح مایع با ناحیه خروجی آن کار میکنه.واسه همین هست که در سیفون ها یا فلاش تانک ها مخزن آب بالا قرار داده میشه و آب درون آن جمع میشه.

یک قلم و خودکار برداشتم و براش شکل زیر را کشیدم .

گفتم :ببین فرض کنیم فلش های سبز رنگ فشار هوا را نشان می دهند و اختلاف ارتفاع میان دو نقطه c و D برابر H باشه.

اول : لازم به ذکر است که بیان کنیم فشار هوا به ارتفاع از سطح آزاد بستگی دارد و هرچه این ارتفاع از سطح کمتر باشد فشار در آن ناحیه بالاتر است.

دوم : چون ارتفاع H2 از ارتفاع H1 بیشتر است پس فشار در نقطه D بیشتر از نقطه C می گردد یعنی داریم:

Pc-pgH1+pgH2=PD

PD=Pc+pg(H2-H1)

توجه : در رابطه های بالا p چگالی مایع و g شتاب گرانشی زمین می باشد.

سوم : فشار کل در نقطه C برابر است با : P0-Pc

چهارم : فشار کل در نقطه D برابر است با : P0-PD

و چون PD>PC از این رو فشار P0-Pc>P0-PD

بنابراین مایع از فشار بیشتر که نقطه C است به سمت فشار کمتر یعنی نقطه D حرکت می کند و سیفون به این ترتیب کار می کند.

دور و برم را نگاه کردم مثل این که دوباره باید می رفتم و همنوازی گوش می دادم!!

تقدیم به مهربانم (تشنه ام خورشید می خواهم)

نامه‌ات‌ كه‌ به‌ دستم‌ رسید،من‌ خواب‌ بودم؛ نامه‌ات‌ بیدارم‌ كرد. نامه‌ات‌ ستاره‌ای‌ بود كه‌ نیمه‌شب‌ در خوابم‌ چكید و ناگهان‌ دیدم‌ كه‌ بالشم‌ خیس‌ هزار قطره‌ نور است. دانستم‌ كه‌ تو اینجا بوده‌ای‌ و نامه‌ را خودت‌ آورده‌ای. رد‌ پای‌ تو روشن‌ است.

هر جا كه‌ نور هست، تو هستی، خودت‌ گفته‌ای‌ كه‌ نام‌ تو نور است.
نامه‌ات‌ پر از نام‌ بود. پر از نشان‌ و نشانی. نامت‌ رزاق‌ بود و نشانت‌ روزی‌ و روز
.
گفتی‌ كه‌ مهمانی‌ است‌ و گفتی‌ هر كه‌ هنوز دلی‌ در سینه‌ دارد دعوت‌ است.گفتی‌ كه‌ سفره‌ آسمان‌ پهن‌ است‌ و منتظری‌ تا كسی‌ بیاید و از ظرف‌ داغ‌ خورشید لقمه‌ای‌ برگیرد
.
و گفتی‌ هر كس‌ بیاید و جرعه‌ای‌ نور بنوشد، عاشق‌ می‌شود
.
گفتی‌ همین‌ است، آن‌ اكسیر، آن‌ معجون‌ آتشین‌ كه‌ خاك‌ را به‌ بهشت‌ می‌برد. و گفتی‌ كه‌ از دل‌ كوچك‌ من‌ تا آخرین‌ كوچه‌ كهكشان‌ راهی‌ نیست، اما دم‌ غنیمت‌ است‌ و فرصت‌ كوتاه‌ و گفتی‌ اگر دیر برسیم‌ شاید سفره‌ات‌ را برچیده‌ باشی، آن‌ وقت‌ شاید تا ابد گرسنه‌ بمانیم
...
آی‌ فرشته، آی‌ فرشته‌ كه‌ روزی‌ دوستم‌ بودی، بلند شو دستم‌ را بگیر و راه‌ را نشانم‌ بده، كه‌ سفره‌ پهن‌ است‌ و مهمانی‌ است. مبادا كه‌ دیر شود، بیا برویم، من‌ تشنه‌ام، خورشید میخواهم.

عرفان نظرآهاری

اختلاف فشار و سیفون (قسمت اول)

باهم گپ میزدیم سر صحبت را باز کرده بودم بلکه حواسش پرت بشه،اما هر لحظه رنگش بیشتر عوض می شد!

تا این که احساس کردم دیگه نمیتونه خودش را نگه داره،گفتم بدو ...

دم دستشویی رسیدیم صداهای برخواسته از پدیده ای به نام انعکاس خبر می داد و بوهای مطبوع از پدیده پخش!

اولین دستشویی که خالی شد پرید تو! و چه صدای ناهنجاری را برایمان به ارمغان آورد من به انتظار سمفونی ننشستم و دویدم بیرون!

فکر کنم حداقل چند تا ترک تو دیوار ایجاد شد چه کنم خوب بچه است!!!

اومد بیرون با لبخندی بر لب بهش گفتم : خیلی بشاش به نظر می رسی ، رنگتم که برگشته.

گفت : واقعا عالی بود آدم نمی خواست از آنجا بیرون بیاد تازه سیفونم داشت و من چندبار کشیدم اما فقط اولین دفعه درست کار کرد بقیه دفعات نه!

siphon-سیفون

گفتم : ببین باید میگذاشتی تا چند لحظه بگذره آخه سیفونها با اختلاف فشار کار می کنند و با یک بار کشیدن دسته آنها اختلاف فشار مورد نظر کاهش پیدا می کند از این رو آب در مراحل بعدی به آرامی خارج می شود.

گفتم : می دونی اصولا از کلمه سیفون در فیزیک برای لوله های خمیده هم استفاده می کنیم،البته لوله هایی که یک طرف آن از طرف دیگر بزرگتر باشد،از این وسیله برای تخلیه یک مخزن مانند آب موجود در یک حوض،بنزین موجود در باک و ... استفاده می شود.

گفت : آره بابام هم وقتی میخواد از ماشین بنزین بکشه همین کار را می کنه،یک شلنگ برمیداره و داخل باک میکنه و قسمتی که بیرون باک مونده را میک میزنه و تا بنزین میرسه شلنگ را از دهانش بیرون میکشه و بنزین ماشین را داخل ظرف خالی می کنه،پس بابام هم کار سیفون را انجام می ده!!!

گفتم : خوب آدم با ادب تا حالا دقت کردی بابای محترم شلنگ را به طرف پایین میگیره یا بالا؟

گفت : حتما پایین چون از جاذبه کمک بگیره و راحت تر بنزین خارج بشه.

گفتم : دقیقا درسته حالا بگو ببینم میدونی سیفون بر اساس چه اختلاف فشاری کار میکنه؟

ادامه دارد ...

به مناسبت روز عشق (هزار و یکبار عشق)

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: "عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر"(مولوی).

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

عرفان نظر آهاری

نمای نارنجی‌رنگ ماه برفی

این تصویر زیبا از طلوع ماه بدر شب گذشته که توسط جان استتسون از دماغه الیزابت ثبت شده، اثرات سراب و شکست نور را توسط لایه‌ای از هوای گرم در نزدیک افق به زیبایی نشان می‌دهد.

نخستین ماه بدر فوریه را ماه‌برفی می‌نامند. تکه نارنجی‌رنگی که باعث اتصال ماه به دریا شده، در واقع تصویر لبه پایینی ماه است که براثر پدیده سراب تشکیل شده است. سراب وقتی اتفاق می‌افتد که دولایه هوای گرم و سرد در نزدیکی سطح زمین (یا افق) به وجود بیایند و پرتوهای نور به‌جای آن‌که مسیری مستقیم را طی کنند، خم می‌شوند.


با کمی دقت، می‌توانید حلقه‌ای سبزرنگ را در بالای ماه و حلقه‌ای سرخ‌رنگ را در لبه پایینی ماه تشخیص دهید. این دو حلقه در اثر شکست پرتوهای سفید نور ماه در جو زمین ایجاد شده‌اند. پدیده مشابهی نیز برای خورشید روی می‌دهد که تحت شرایط ایده‌آل جوی هنگام غروب خورشید دیده می‌شود و به آن درخش سبز می‌گویند.

علاوه بر آن، شکست نور در لایه‌های غلیظ هوای نزدیک به افق باعث تغییر شکل قرص ماه شده است.

برای مشاهده عکس در ابعاد بزرگ،اینجا را کلیک کنید.(عکس بزرگ)

 منبع : www.khabaronline.com

کشف مولکول جدید توسط دانش‌آموز ۱۰ ساله

خبر خیلی جالبی بود،"کشف مولکول جدید توسط دانش آموز 10 ساله"،مجذوب خبر شدم.

به کاوش هایم در اینترنت و سایت های علمی پرداختم و شروع کردم به خواندن مطلب،هرچه می خواندم اندوهم بیشتر و عمق فاجعه را بهتر درک می کردم.

نمی دونم آیا شما همکار عزیز یا دانش آموز عزیز که این مطلب را می خوانید با من هم عقیده هستید یا خیر اما از شما می خواهم اندکی اندیشه کنید و ببینید چقدر با کشورهای پیشرفته در زمینه یاد دهی و آموزش و برخورد با دانش آموز عقب هستیم.

مطلب زیربه نقل از خبر آنلاین (http://www.khabaronline.ir) نگاشته شده است.اگر شما هم مانند من بر وضعیت آموزش و پرورش مان نگران شدید،بدانید فاجعه آموزش در کشور ما بسیار عمیق تر است!!

معلم هنرمند کلارا

مولکول تترانیترات‌اکسی‌کربن از اکسیژن، نیتروژن و کربن ساخته شده و خواص جالب توجهی دارد، اما چیزی که بیش از همه جالب است، کاشف آن است: کلارا لایزن، دانش‌آموز 10 ساله کلاس پنجم دبستان!

کلارا لایزن کاشف تترانیترات‌اکسی‌کربن است؛ مولکولی که همان‌طور که از اسم آن معلوم است، از اکسیژن، نیتروژن و کربن ساخته شده است. این ماده خواص جالب توجهی دارد، که از استفاده به عنوان یک ماده منفجره تا ذخیره‌سازی انرژی را شامل می‌شود. نام لایزن همچنین به عنوان نویسنده همکار در مقاله‌ای که به بررسی این مولکول جدید می‌پردازد آمده است. اما هیچ کدام از اینها بخش جالب و الهام‌بخش ماجرا نیست، چرا که هر روزه مواد جدیدی ساخته یا کشف می‌شود. آنچه بسیار غیرعادی است، این است که کلارا لایزن یک دانش‌آموز 10 ساله کلاس پنجمی در شهر کانزاس آمریکا است!


به گزارش پاپ‌ساینس، کنت بوئر که معلم کلارا بود، در حال استفاده از مدل توپ و میله معمولی بود تا مولکول‌های معمولی را برای دانش‌آموزان کلاس پنجمی خود به تصویر بکشد. اما کلارا اتم‌های کربن، اکسیژن و نیتروژن را در یک ساختار پیچیده در کنار هم گذاشت و از بوئر سوال کرد که آیا توانسته است یک مولکول واقعی بسازد یا نه. با کمال تعجب، بوئر مطمئن نبود. به همین دلیل از مدل عکس گرفت و آن را برای رابرت زوئلنر، دوست شیمی‌دان خود در دانشگاه ایالتی هامبولت فرستاد، کسی که آن را به عنوان یک ماده شیمیایی کاملا جدید و همچنین کاملا بادوام شناسایی کرد. تصویر زیر، دکتر زوئلنر را در حالیکه مدلی از این مولکول جدید در دست دارد، نشان می‌دهد.


این ماده شیمیایی با ماده دیگری که در پایگاه داده دانشگاه هامبولت وجود دارد، دارای فرمول مشابهی است اما اتم‌های آن به شکل متفاوتی آرایش یافته‌اند؛ در نتیجه این ماده به عنوان یک مولکوا منحصر به فرد شناسایی می‌شود. این مولکول در طبیعت وجود ندارد و بنابراین باید آن را در آزمایشگاه ساخت؛ کاری که نیازمند صرف وقت و تلاش است. به همین دلیل دوست بوئر، رابرت زوئلنر در عوض یک مقاله درباره آن نوشت که در مجله شیمی نظری و محاسباتی منتشر شد. در فهرست نام نویسندگان نیز یک نام به چشم می‌خورد: کلارا لایزن.

بوئر می‌گوید که این کشف و مقاله پس از آن، علاقه جدیدی را به علم و شیمی در مدرسه وی به راه انداخته است. در این میان به خصوص کلارا خیلی راضی به نظر می‌رسد و می‌گوید که اکنون علاقه بسیار بیشتری به زیست‌شناسی و پزشکی دارد.

انیمیشن های سایت رشد

با سلام خدمت همه دوستان و خصوصا علاقه مندان به انیمیشن های علمی.

در کاوشهایم در اینترنت به یک موضوع جالب برخورد نمودم و آن هم انیمیشن های طبقه بندی شده سایت رسانه ای مدارس کشور یا سایت رشد بود.


در این سایت انواع مختلف انیمیشن ها از ابتدایی تا دبیرستان قرار داده شده است.یکی از حسن های این سایت طبقه بندی انیمیشن ها می باشد که شما می توانید با توجه به علاقه مندی خود از میان صدها مورد انیمیشن مختلف مطلب مورد نظر خود را انتخاب و با دیدن فیلم،تصویر،انیمیشن فلاش و... به یادگیری بهتر بپردازید.

ضمن تشکر و قدردانی از زحمات تمامی دست اندرکاران این سایت،به همه دوستان عزیز پیشنهاد می کنم از این سایت دیدن کنند.

برای ورود اینجا (ورود به شبکه رسانه ای رشد) را کلیک کنید.

نور و نان

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد. هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.
اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.
و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.

سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.

میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.
میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.

عرفان نظر آهاری

بوی فاضلاب و تبخیر سطحی

همیشه مسیر حرکت آدمها به سمت محل کار سبز نیست،گاهی پر از خالی است!

گاهی به جای سبزه زار باید با کلی بوی لجن و تعفن مسیر را طی کنی و ریه هاتو از بوشون پر کنی.

اما گاهی هم میتونی تو این هوای سرد زمستون به این جوبهای کثیف نگاه کنی و وقتی داری بخار برخواسته از روی جوی آب را میبینی به یاد یک پدیده فیزیکی هم باشی!

وای عجب بویی،به به آدم یاد شیطنت های بچه ها تو کلاس می افته! مسیر حرکت مدرسه ماهم پراز این بوهای خوبه که وقتی به جوی های آبش نگاه می کنی این سوال برات پیش میاد که واقعا چه قدر میتونه خلاقیت رخ بده تا این بوها تولید بشه!!

مثل قلب آدمهای پست

آیا تا به حال به بخارهایی که در روزهای سرد هنگامی که دمای هوا پایین است،از روی سطح   جویهای آب روان بلند می شود،دقت کرده اید،به نظر شما بخار روی جوی آب ناشی از چیست؟

تا به حال یک لباس خیس را در هوای سرد (دمای زیر صفر) بر روی بند پهن کرده اید؟چه مشاهده می کنید؟به نظر شما علت چیست؟

اگر دقت کنید لباس مثل یک تکه چوب خشک میشود،به دلیل آنکه در لحظه اول که لباس روی بند پهن می شود چون از محیط بیرون گرم و دمایش بالاتر است نیازمند آن است تا دمای خویش را از دست بدهد تا با محیط بیرون همدما شود از این رو با پایین آمدن دما گرما به محیط می دهد و لذا با کاهش دما و از دست دادن گرما قطرات آب به دمای صفر رسیده و یخ می زنند،از این رو لباس اصطلاحا یخ می زند!

می توان گفت،تبخیر از سطح اجسام و مایعات در هر دمایی رخ می دهد این پدیده فیزیکی را تبخیر سطحی می نامیم،لازم است بیان کنیم که آهنگ تبخیر سطحی به عواملی همچون اختلاف دما،مساحت،جنس ماده وابسته می باشد و هر چه اختلاف دمای محیط بیشتر و محیط خشک تر باشد تبخیر سطحی سریعتر صورت می گیرد.

خوب حالا می تونید به پرسش مطرح شده در این مطلب پاسخ دهید؟

اگر متوجه مطلب فوق شده اید اندکی فکر کنید و به سوالات زیر جواب دهید:

الف ) خشک شدن لباس در مناطق شرجی راحت تر است یا در مناطق گرم و خشک؟

ب ) چرا پس از عرق کردن بدن خنک می شود؟

ج ) یک قاشق سریعتر خشک می شود یا یک چنگال چرا؟

انرژِی پتانسیل الکتریکی و پتانسیل الکتریکی (قسمت سوم)

گفتم : یادت هست چقدر جورابات را روی فرش کشیدی و برای یک صدای تق بلندتر چقدر زحمت کشیدی؟

گفت : آره،یادمه بهم گفتی هرچی بار بیشتر باشه انرژی ذخیره شده هم بیشتر میشه،اسمش هم انرژی پتانسیل الکتریکی است.

نگاهش کردم و گفتم :آره اما باید دقت کنی انرژی پتانسیل با پتانسیل فرق داره،پتانسیل همیشه نسبت به یک مبداء بیان میشه.مثلا وقتی جسمی را ازسطح زمین بالا می بریم در آن انرژی پتانسیل ذخیره می شود اما پتانسیل آن نسبت به سطح زمین بیشتر می شود.

انتقال برق بی سیم

بنابراین برای بیان پتانسیل الکتریکی نیز لازم است نسبتی را در نظر بگیریم.

چون انرژی پتانسیل را بر اساس بارالکتریکی بیان می کنیم پس نسبت آن به بارالکتریکی را پتانسیل الکتریکی می نامیم یعنی داریم :

بارالکتریکی/انرژی پتانسیل الکتریکی=پتانسیل الکتریکی

نگاهم کرد و گفت : خوب واحد بارالکتریکی که کولن است و واحد انرژی هم که ژول پس واحد پتانسیل الکتریکی کولن/ژول است.گفتم : دقیقا درسته ما نسبت ژول بر کولن را ولت هم می نامیم.از این رو یک ولت برابر یک ژول بر کولن است.

خوب حالا برگردیم به جورابهای تو،به نظرت جرقه تولید شده توسط جورابهای خوشبوی تو چند ولت است؟

ادامه دارد....

توضیح عکس : اینتل به پیشرفتی در زمینه انتقال بی سیم انرژی الکتریکی رسیده است که میتواند منجر به ساخت دستگاهی بشود که امکان شارژ بیسیم گجت هایی مانند موبایل و لپ تاپ را داشته باشد.کمپانی های مختلفی در حال کار کردن بر روی انتقال الکتریسیته از طریق بی سیم هستند. اما مثل اینکه اینتل در این مسابقه از بقیه جلو تر است.چندی قبل این شرکت در یک دمو نشان داد که به مرحله ای رسیده است که میتواند 60 وات انرژی را به صورت بی سیم حدود یک متر منتقل کند. این انتقال از طریق یک میدان مغناطیسی صورت میگیرد و به گفته اینتل در این راه فقط 25 درصد نیروی از دست میرود. آقای جاستین راتنر مدیر تکنولوژی اینتل در گفتگو با نیویورک تایمز گفت «تکنولوژی ای مانند این میتواند با میز های کار ترکیب شود. در این صورت به محض اینکه گجت خود را بر روی میز قرار دهید شروع به دریافت انرژی و شارژ میکند»

لیلی,خدا,مجنون و شیطان

خدا گفت:لیلی یک ماجراست،ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت تنها یک اتفاق است.بنشین تا بیفتد.آنان که حرف شیطان را باور کردند،نشستند، ولی لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

مجنون اما بلند شد،رفت تا لیلی را بسازد. خدا گفت: لیلی درد است.درد زادنی نو.تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت:آسودگی ست.خیالی ست خوش. خدا گفت:لیلی،رفتن است.عبور است و رد شدن.

شیطان گفت:ماندن است.فرو رفتن در خود.خدا گفت:لیلی جستجو ست.لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت:خواستن است.گرفتن و تملک.خدا گفت:لیلی سخت است.دیر است و دور از دست.

شیطان گفت:ساده است.همین جایی و دم دست. و دنیا پر شد از لیلی های زود.لیلی های ساده ی اینجایی.

لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت:لیلی زندگی ست.زیستنی از نوعی دیگر. لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون،زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

عرفان نظرآهاری

منظره آب شدن برف در قطب شمال مريخ

در این نما از قطب شمال مریخ که توسط مدارگرد شناسایی مریخ ثبت شده، بخش‌هایی برآمده از یخچال‌های کلاهک قطبی را می‌بینید که تصعید یخ خشک، سطح تیره بازالتی زیرین را آشکار کرده است.

کلاهک قطبی شمال و جنوب مریخ، ترکیبی از یخ آب و یخ خشک است که یخ خشک یا همان دی‌اکسیدکربن جامد، سطح رویین را تشکیل می‌دهد. با آغاز زمستان و چگالش دی‌اکسیدکربن جو به یخ خشک، حجم این یخچال‌ها افزایش می‌یابد؛ اما با پایان یافتن زمستان و گرم‌تر شدن هوا، یخ خشک آرام آرام شروع به تصعید می‌کند، یعنی مستقیما از جامد به گاز تبدیل می‌شود. با رفتن لایه‌های فوقانی، سطح زیرین که از شن‌های بازالتی تشکیل شده و تیره‌تر است، نمایان می‌شود  .

منبع : خبر آنلاين

چرا کوه های دوردست آبی رنگ به نظر میرسند؟

یادش بخیر زمانی که باران می بارید میدوید بیرون و یک نفس عمیق میکشید و می گفت: خدا را شکر چه هوای مطلوبی خداجون ممنونتم!

بعدش با هم میرفتیم پارک و شروع میکردیم به دویدن و رسیدن به نقطه ای که از آنجا کوه های دوردست به خوبی نمایان بود.

یادش بخیر همیشه می گفت : ببین کوه ها چقدر قشنگ هستند،آبی مثل آسمان!

تو بهترین منی

بهش گفتم : نه عزیزم کوه که آبی نمیشه این رنگ آسمان است که تو میبینی.مثلا همین خاک را ببین تیره هست و کوه هم از همین خاکهای بهم فشرده تشکیل شده از این رو کوه هم تیره رنگ است.

گفت : دورویی از آن آدمهاست طبیعت همیشه با انسان صادق است،کوه ها نماد یکرنگی و استقامت هستند.

یادمه یک روز بالاخره مجبور شدیم تا نزدیکی آنها برویم هرچه نزدیک میشدیم از رنگ آبی کاسته و به رنگ تیره آنها اضافه میشد،نگاهم کرد و گفت : حق با تو بود مرا ببخش!

بهش گفتم : میدونی گلم،وقتی به یک کوه که در دوردست قرار گرفته است نگاه میکنیم نور کمی از آن به چشم ما می رسد از این رو رنگ آبی بین ما و جو زمین رنگ غالب و پیروز می شود،از این رو رنگ آبی که به کوه ها نسبت می دهیم در واقع مربوط به آسمان کم ارتفاع میان ما و کوه هاست.واسه همین است که قسمت های پایین کوه تیره تر به نظر می رسد و قسمت های بالای آن آبی رنگ.

نگاهم کرد و گفت : حق با توست،من سطحی نگاه کردم از این به بعد به ماهیت یک جسم هم دقت می کنم،راستی ماهیت آدمهای دورو چیه؟حقیقتا ارتفاع آسمان اونها با خدا خیلی زیاده!واسه همین هست که ماهیتشون بسیار تیره و تاره درسته؟

بهم گفت،میای بریم قله،مگه نمیگی اونجا ارتفاع آسمان کمتره شاید دعای من سریعتر بگیره! هنوز دستانش را یادمه که با اشک بسیار به دعا بالا برده شده بود حس می کرد به خدا نزدیک تره!

آرایش خانم و گسیل نور

جلوی آیینه ایستاده بود،دوست داشت به بهترین شکل ممکن خودش را درست کنه.

گفتم : تو که زیبایی آخه چرا این قدر لفتش میدی؟ نگاهم کرد و گفت : ببین این رنگ به لبهام می یاد!

گفتم: ببین زیر نور مهتابی داری خودت را آرایش میکنی،اون وقت میخوای بری جایی که همش نور لامپ معمولی هست،خوب رنگ رژ و ... بسته به نور فرودی آنها فرق میکنه.

گفت : ببین این قرمزه چطوره؟تازه از دست فروشهای مترو گرفتم.

دیدم نه گوشش به این حرفها بدهکار نیست،گفتم : آره زیباست.

و همین طور معطل شدم،خانم از صبح داشت خودش را درست میکرد و مرا با انواع رنگها آشنا می ساخت و اصلا گوشش به این حرفها که رنگ هر چیز به بازتاب سفارشی آن بستگی دارد نبود.

به زیبایی لبهای تو نیست

آخه میدونید اجسام فقط بسامدهایی را بازتاب می کنند که در نور تابیده شده وجود دارد.بنابراین ظاهر هر جسم رنگی تابع نوری است که بر آن می تابد.

مثلا لامپ های رشته ای نورهای کم بسامد را گسیل می کنند از این رو زیر این نورها رنگ قرمز بیشتر تقویت می شود. از این رو رنگ قرمز زیر نور لامپ رشته ای پررنگ تر و بهتر به نظر می رسد.

از سوی دیگر لامپ های فلوئورسان بسامدهای بالاتری را گسیل می کنند و لذا رنگهای آبی در آنها بیشتر تقویت می شود.از این رو رنگ واقعی یک جسم را رنگی در نظر میگیریم که در زیر آفتاب نمایان می شود.

تازه سوار ماشین شده بودیم،که صدای خانمی بلند شد! خیلی بدی .... اصلا دقت نکردی منو بگو از کی راهنمایی گرفتم،چرا بهم نگفتی این که اصلا قرمز خوش رنگی نیست! رژش را عوض کرد و این بار آینه ماشین را جابجا کرد تا زیباییش را دوچندان کنه اما زیر نور خورشید و با رنگ واقعی!!!

چرا آسمان شهرهای بزرگ تیره است؟

نفس نفس میزد،روزی که با هم از میدان آزادی تهران عبور کردیم را بیاد میارم.

غبار همه جا را گرفته بود و اون همین طور نفس نفس میزد،میتونستم درکش کنم چون ...

نگاهی بمن کرد و گفت : میبینی چه آسمان تیره ای به جای رنگ زیبای آبی میزبان ماست.

گفتم : آره واقعا غبار و ذرات را میشه روی ماشینها و حتی پیراهن افراد مشاهده کرد.

گفت : آره و باید توجه کنی که موتور اتومبیل ها حتی وقتی درجا کار میکنند بیش از 100 میلیارد ذره در ثانیه گسیل می کنند،بیشتر این ذرات نامرئی هستند ولی چون سنگین هستند می توانند به شکل یک هسته عمل کنند و سبب چسبیدن ذرات دیگر به آنها شوند.

گفتم : و به این ترتیب ذرات بزرگ تر پدید بیایند و این ذرات هم نور خورشید را بازتاب و پراکنده می کنند و چون بزرگ هستند بسامدهای کم را پراکنده می سازند.

گفت : دقیقا اما چه کنیم که بعضی از ذرات بسیار بزرگ می شوند و به جای پراکنده کردن نور آن را جذب می کنند و اینجاست که فاجعه رخ می دهد! آسمان تیره به جای آسمان آبی!چه بد است زندگی در این شهر سیاه.

بیاد نقاشی هاش افتادم که دل آدمها را آبی رنگ می کرد!!!

معرفی سایت برای بچه های کوچولو

سلام به همه عزیزان و علاقه مندان به امر یادگیری.

این روزها برای یادگیری ابزارها وبرنامه های زیادی ارائه شده است یکی از این ابزارها و برنامه ها نرم افزار فلاش می باشد. براین اساس شما می توانید انیمیشن های ساده ای را تولید و برای یادگیری بهتر دانش آموزان طراحی کنید.

در کاوشهایم در اینترنت به یک سایت جالب اما ناقص برخوردم که در صدد است تا با ارائه راهکارهای نوین به آموزش علوم تجربی بپردازد.

آموزش علوم تجربی

ضمن تشکر از زحمات همه دست اندرکاران سایت به شما پیشنهاد میکنم از طریق لینک زیر دقایقی را در این سایت علمی بگذرانید مطمئنا نتیجه حاصل شده برای امر آموزش فیزیک و علوم تجربی مفید خواهد بود.

ورود به قسمت انیمیشن های علوم تجربی

توجه: برای اجرای انیمیشن ها نیازمند نرم افزار فلاش پلایر هستید.در صورتی که انیمیشن ها اجرا نشد میتوانید این نرم افزار را با توجه به مرورگر مورد استفاده از لینکهای زیر دانلود کنید.

دانلود Flash Player برای Internet Explorer

دانلود Flash Player برای Firefox و دیگر مرورگرها