نگاهی متفاوت به نور سفید (چرا ابرها سفیدند؟)
یادش بخیر،همیشه دوست داشت تو لباس عروسی دیده بشه.بهش گفتم: لباس سفید خیلی بهت می یاد.
می گفت:زیر رقص نور تالار به نظرت چه رنگی دیده بشه؟
گفتم : اگه گریه نمی کنی بهت می گم.چون زمینه سفید است بستگی به ترکیب رنگهایی است که رو لباست می افته!
نگاهم کرد و گفت: اشکام چی؟بهش گفتم:من همیشه کنارتم یادمه در آغوشش گرفتم و بوسیدمش.
اون رفت،حتی وقت نشد ترکیب نور را روی لباسش ببینه!
شاید الان داره با خدا نور بازی می کنه!

نگاهم به آسمان است،به ابرهای سفیدی که از بالای سرم می گذرند،اون روز تو هم سفید پوش بودی!
یادمه وقتی بغلت کردم زار زار گریه کردی و من هر قطره اشکت را می بوسیدم و از آن خودم می کردم!قطره های اشک تو مثل قطرات آب ابرها بودند بعضی ها کوچک و بعضی ها بزرگ و درشت!
آری عسلم،هنوز هم به ابرها نگاه می کنم،یادته بهت گفتم : "قطره های کوچک تر رنگ آبی را بیشتر از رنگهای دیگه پراکنده می سازند و قطره های اندگی بزرگتر رنگ سبز را و قطره های درشت هم رنگ قرمز را پراکنده می کنند و ترکیب این سه رنگ اصلی باعث میشه،ابرها سفید به نظر برسند."
یادمه بهم گفتی،چه جالب پس خدا هم ترکیب رنگ می دونه! یادمه از من پرسیدی خداهم اشک می ریزه و قطره های اشکش،کوچیک و بزرگ هستند؟
یادمه وقتی داشتی می رفتی با لبخند رفتی،بهم گفتی،خدا فقط میخنده چون دوست داره دل بنده هاش را شاد کنه مثل من!





وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.