حباب های هوا در اقیانوس یا استخر!

همیشه تو استخر رفتن برام شده بود معما! میگفتند آبش کثیفه.

میگفتند به آب استخر اطمینانی نیست!اصلا به این حبابهای بزرگی که به سطح آب می یان توجه کردی؟

دقت کردی؟دقت کن؟ اون وقت میفهمی چه شیرین کاری هایی تو استخر انجام میشه!

گفتم : اما به نظر من اینطورام که میگید بد نیست من آب استخر تو دهانم رفته مزه بدی نمیداد!

گفتم : اما قضیه این حبابها مربوط به فیزیکه و می توانم مساله را براتون توضیح بدم!

نگاهم کردند و گفتند : برو یک قلپ دیگه آب بخور مزش حسابی بهت چسبیده!

اما قضیه حبابها چه بود؟

به عکس زیر دقت کنید،این عکس مربوط به آقای مارک تیپل است.

حبابهای زیر سطح آب

مارک تیپل، عکاس نشنال‌جئوگرافیک مشغول غواصی در اقیانوس بود که توجهش به حباب‌های هوایی که در آب صعود می‌کردند، جلب شد. این حباب‌ها همراه با صعود، متورم می‌شدند تا آن‌که به نیم‌دایره تبدیل می‌شدند.

همانطور که می دانیم با افزایش عمق از سطح آزاد دریا فشار هم افزایش می یابد و فشار آب متناسب با عمق آب است و تقریبا به‌ازای هر 10 متر افزایش عمق، یک اتمسفر (معادل فشار هوا در سطح آب‌های آزاد) اضافه می‌شود . از سوی دیگر فشار و حجم رابطه عکس باهم دارند.از سوی دیگر وقتی یک جسم حالت پایدار دارد که فشار درون و بیرون آن با هم برابر باشد.

پس برای آن‌که حباب پایدار باقی بماند، فشار درون و بیرون آن می‌بایست برابر باشد. . مقدار هوای محبوس در حباب ثابت است و به همین دلیل برای پایدار ماندن، می‌بایست فشار درون حباب افزایش یابد که این کار با کاهش حجم برای اعماق بالا و با افزایش حجم برای عمق های پایین اتفاق می‌افتد.
راستی برای مشاهده این اثر نیاز به اقیانوس نیست، در عمق 4 متری استخرهای معمولی هم می‌توان این پدیده را مشاهده کرد.

تنها صداقت است که می ماند.

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

... تو بهترین و صادق ترینی برای من

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:

 " کدام لاستیک پنچر شده بود ؟" 

نگاهی متفاوت به مبحث میعان

سرچهار راه ایستاده بودم پشت چراغ قرمز،طولانی شدن چراغ داشت اذیتم می کرد.

نگاهم به دخترک گل فروشی افتاد که با ها کردن به دستانش لبخندی بر روی لبانش نقش می بست.

شیشه را دادم پایین و گفتم: "قشنگه نه؟"،گفت : آره یک دسته می خری؟واسه خانومت ببر خیلی خوشحال میشه ها،خانمها خیلی از دسته گل خوششون می یاد!

یکی بخر دیگه،تا اومدم بهش بگم که ...

دیدم یک دسته گل تو ماشینم گذاشته،پولش را دادم و دیدم رفت پیش یک پسر بچه ای که از خودش کوچکتر بود،هنوز دستان کوچکش را ها می کرد.

به نظرم تحصیل نکرده بود،منظورمن بخاری بود که هنگام ها کردن جلوی صورتش تولید می شد،اما اون اصلا متوجه نبود! می دونید وقتی هوای گرم درون بدن در تماس با محیط سرد بیرون قرار می گیره،بخار به قطرات کوچک مایع تبدیل میشه،از این رو میعان رخ میده.در حقیقت تبدیل گاز به مایع را میعان می گوییم.

مشابه این امر در برخورد بخار آب در حمام با شیشه سرد پنجره رخ میده.

تو همین احوالات بودم که پسرکی جای اون دختر را جلوی ماشینم گرفت،اونم داشت تو اون هوای سرد دستاشو ها می کرد،نگاهش کردم و گفتم : "حالت خوبه؟"

گفت : "بفرمایید ببرید برای خانمتون خیلی خوشش می یاد!"

به دخترک نگاه کرد،و با اشاره اون شروع به گرم کردن دستاش ...

پل بسازیم یا حصار؟

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟....

برادر بزرگ تر جواب داد:  بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم.
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟

در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.

درخش سبز دوگانه

درخش سبز از پدیده‌های جوی نادر است و وقتی اتفاق می‌افتد که هنگام غروب خورشید در افقی تمیز و بدون غبار، سراب نیز رخ دهد و درنتیجه تصویر لبه بالایی خورشید به رنگ سبز بالاتر از قرص خورشید ظاهر شود.

در این تصویر از غروب خورشید که جیان‌لوکا لومباردی از رصدخانه جنوبی اروپا در کوه 2600 متری سروپارانال در صحرای آتاکامای شیلی گرفته، دو کمان سبزرنگ متفاوت را می‌بینید که بالای خورشید درحال‌غروب ظاهر شده‌اند. این پدیده درخش سبز نام دارد.

وقتی نور سفید خورشید وارد جو می‌شود، به طیف رنگی (همانی که در رنگین‌کمان می‌بینیم(   تجزیه می‌شود؛ اما ضریب‌شکست هوا بسیار نزدیک به خلأ است و به همین دلیل این اثر در شرایط عادی قابل تشخیص نیست. در اثر این شکست نور، قرص خورشید به شکل چند تصویر رنگی متفاوت دیده می‌شود که دایره‌های نارنجی و قرمز در پایین و دایره‌های سبز و آبی در بالای خورشید به‌ظاهر زرد‌رنگ قرار می‌گیرند. البته بیشتر مساحت این دوایر هم‌پوشانی دارد و به دلیل درخشش بسیار زیاد قرص خورشید، قابل تفکیک نیستند. اما وقتی خورشید در افق غروب می‌کند و نور قرص خورشید آرام‌آرام کاهش می‌یابد، شرایط برای تفکیک این تصاویر رنگی فراهم می‌شود. از سوی دیگر، به هنگام غروب خورشید، نور مسافت بیشتری را در افق طی می‌کند و درنتیجه فاصله دوایر رنگی از قرص خورشید بیشتر می‌شود. اما این به‌تنهایی برای مشاهده درخش سبز کافی نیست، چراکه فاصله لبه بالایی قرص سبزرنگ از قرص ظاهری خورشید بسیار کم است.

برای افزایش این فاصله و رسیدن به توانایی تفکیک چشم به پدیده سراب نیاز داریم. سراب وقتی اتفاق می‌افتد که دو لایه هوا با دمای متفاوت در مجاورت یکدیگر قرار بگیرند. پرتویی از نور که از محیط با ضریب‌شکست بالاتر (هوای سرد) به محیط با ضریب‌شکست کمتر (هوای گرم) حرکت می‌کند، بازتاب می‌شود و درنتجه تصویری از آن جسم ایجاد می‌کند. در بیابان و صحرا، پدیده سراب باعث پدید آمدن تصویر آسمان بر روی زمین می‌شود که انسان این تصویر را به اشتباه آب تفسیر می‌کند.
در درخش سبز، سراب علاوه بر افزایش پرتوهای نور سبزرنگ، باعث افزایش فاصله زاویه‌ای تصویر سبزرنگ از خورشید شده و شرایط مشاهده درخش سبز را فراهم می‌آورد. در بعضی شرایط جوی خاص، درخش آبی نیز دیده شده است.

به نقل از خبر آنلاین

غرق شدن قمر زمین

فضانوردان ايستگاه فضايي بين‌المللي در تازه‌ترين اطلاعات ارسالي خود، نمايي جالب از ماه بدر يك ماه پيش را ارسال كرده‌اند كه به‌نظر مي‌رسد در جو زمين غرق مي‌شود. اين پديده، تصويري زيبا از پديده شكست نور است.

پهن‌شدگي پايين ماه به‌دليل شكست نور ماه در جو زمين اتفاق افتاده است. مشابه همين پديده در زمان طلوع يا غروب ماه و خورشيد در افق براي ناظر زميني اتفاق مي‌افتد و به آن اثر شكست مي‌گويند. البته اثر شكست هم‌چنين باعث مي‌شود جسم اندكي بالاتر از موقعيت واقعي خود ديده شود. به عبارت ديگر وقتي شما خورشيد (يا ماه يا هر جسم سماوي ديگر) را در حال طلوع مي‌بينيد، آن جسم در واقعيت پايين‌تر از افق قرار دارد.

منبع: خبرآنلاين

دین ما چقدر می ارزد؟

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار.

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که بر میگرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد .

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی.

گذشت و به مقصد رسیدیم .

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .

پرسیدم بابت چی ؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم

اما هنوز کمی مردد بودم .

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .

فردا خدمت می رسیم

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام دینم را به بیست سنت می فروختم .

صاعقه ليزری یا خطای دید!

به عکس زیر دقت کنید. به نظر شما لیزر و صاعقه باهم ارتباطی دارند؟


در اين عكس كه در رصدخانه اروپايي جنوبي (ESO) در شيلي گرفته شده است به نظر مي‌رسد مانند فيلم‌هاي علمي- تخيلي كه يك ليزر باعث ايجاد صاعقه‌ شده است.

اما در واقع در اين تصوير با يك خطاي بصري مواجه هستيم؛ صاعقه در فاصله بسيار دوري از رصدخانه رخ داده است و تنها به نظر مي‌رسد كه ليزر از اين صاعقه گذشته است.

اين تابش ليزر نه تنها براي كنترل كردن آب و هوا، بلكه در واقع براي تنظيم كردن تلسكوپ قدرتمند ESO مورد استفاده قرار گرفته است.

اين تابش شديد ليزري با تحريك كردن اتم‌ها تا فاصله 90 كيلومتري از زمين باعث ايجاد "ستاره‌اي" مصنوعي مي‌شود. سپس ستاره‌شناسان اين درخشش را اندازه مي‌گيرند و از آن براي تصحيح تنظيم تلسكوپ براي فائق آمدن بر اثر تاركننده اتمسفر بر تصاوير دوردست استفاده مي‌كنند.

منبع: همشهری آنلاین

رنگين‌كمان دوقلوي

آن‌چه مي‌بينيد خطاي ديد نيست. اين تصويري از يك رنگين‌كمان دوقلوي بسيار نادر است كه دو كمان رنگي از يك نقطه خارج شده و عامل آن، ريزقطرات كروي و قطرات به شكل ساندويچ همبرگر موجود در باران است.

به گزارش نيوساينتيست، محققان دانشكده مهندسي جاكوبز، دانشگاه كاليفرنيا در سن‌ديگو به‌جاي جستجوي اين رنگين‌كمان‌ها، از شبيه‌سازي رايانه‌اي 3بعدي استفاده كرده‌اند تا بفهمند رنگين‌كمان‌هاي دوقلو (Twin Rainbow) چطور تشكيل مي‌شوند.
آن‌ها فهميده‌اند جدا شدن اين دو كمان از يكديگر وقتي اتفاق مي‌افتد كه پرتوهاي نور از دو نوع قطره متفاوت عبور مي‌كنند. قطرات كروي و ريز، نور را در يك جهت پراكنده مي‌كنند و قطرات درشت‌تر كه هنگام سقوط در هوا دچار پهن‌شدگي در كف مي‌شوند، نور را را با اندكي انحراف از جهت قبلي پراكنده مي‌كنند.
اين پژوهشگران، قطرات درشت‌تر و دچار پهن‌شدگي را بِرگِرواره ناميده‌اند، چراكه شكل اين قطرات بسيار شبيه به ساندويچ همبرگر است! با استفاده از ريزقطرات كروي و قطرات برگرواره، آن‌ها موفق شده‌اند اين رنگين‌كمان‌هاي دوقلوي نادر را به درستي شبيه‌سازي كنند.
اين پديده با رنگين‌كمان ثانويه (و رنگين‌كمان‌هاي مرتبه 3 و 4) متفاوت است. رنگين‌كمان‌هاي مرتبه 2 و3 و4 در اثر شكست و بازتاب نور از ريزقطرات كروي آب در ارتفاع‌هاي مختلف شكل مي‌گيرد و روشني و شعاع كمان‌هاي آن‌ها با كمان اصلي متفاوت است. در اين تصوير، رنگين‌كمان ثانويه يا مرتبه 2 را به شكل كمان بزرگ‌تر و كم‌نورتر در بالا سمت چپ رنگين‌كمان دوقلو مي‌بينيد كه ترتيب رنگ‌هايش برعكس رنگين‌كمان اصلي است.

منبع : خبر آنلاین

زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟

روزی روزگاری جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.

آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد،و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.

سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد.اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد:از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار

او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با پیرزن جادوگر نداردجادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد،اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند پیر زن جادوگر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیکترین دوست آرتور و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند!

آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد.



پیر زن جادوگر ؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب میداد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت میشد. آرتورهرگز در سراسر زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با پیرزن جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد.

او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با نجات جان آرتور نیست.

از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و پیرزن جادوگر پاسخ سوال را داد.

سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

و پاسخ پیرزن جادوگر این بود:

آنها می خواهند آنقدر قدرت داشته باشند تا بتوانند آنچه در درون هستند را زندگی کنند.به عبارتی خود مسئول انتخاب نوع زندگی خودشان باشند

همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ پیرزن جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و پیرزن جادوگر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند ماه عسل نزدیک میشد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد،

در روز موعود با دلواپسی فراوان پیش پیرزن رفت . اما، چه چهره ای منتظر او بود؟

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود را به جای پیر زن دید !لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان پیرزن جادوگری  با مهربانی رفتار کرده بود،از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس پیرزن جادوگر از وی پرسید: ” کدامیک را ترجیح می دهد؟

زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن…؟

لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد.

اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار میشد آنوقت می توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد! یا آنکه در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که شب ها همیشه زندگی خوبی داشته باشند !

اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید ؟

اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند،

انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟

انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.

آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود…:

لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛

از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد. با شنیدن این پاسخ، پیرزن جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن

زن بتواند خود مسئول انتخاب نوع زندگی خودش باشد؛احترام گذاشته بود.

اکنون فکر می کنید که نکته اخلاقی این داستان چه بوده است؟

به نقل از سایت (www.radsms.com)

کدامیک : "خطر-جریان بالا" یا "خطر- ولتاژ بالا"

آیا تا به حال به تابلوهای اداره برق دقت کرده اید؟

همانطور که می دانیم آثار زیانبار شوک الکتریکی ناشی از عبور جریان بالا از درون بدن است. از این رو در صورتی که این جریان از بدن عبور کند یک شوک الکتریکی شدید که با آسیبهای جدی همره است به بدن وارد می شود.

اما چرا در تابلوهای اداره برق این جمله نوشته می شود :"خظر-ولتاژ بالا".

در حقیقت شوک الکتریکی به دلیل اختلاف زیاد پتانسیل الکتریکی یا اختلاف ولتاژ بالا می باشد که بین بخشی از بدن و بخش دیگر آن وارد می شود.

از سوی دیگر بدن انسان رسانای جریان الکتریکی است و دارای مقاومت کمی می باشد لذا بیشتر جریان از مسیری با مقاومت کم شروع به حرکت می کند.بنابراین از آنجا که علت ایجاد جریان وجود اختلاف پتانسیل الکتریکی می باشد لذا اداره برق به جای نگارش جریان بالا از عامل بوجود آورنده جریان یعنی اختلاف پتانسیل نام می برد.

به تصاویر زیر دقت کنید،چه وجه اشتراکی میان آنها می بینید؟به نظر شما حقوق این انسانها که با جان خویش بازی می کنند باید چقدر باشد؟

بنابراین قبل از آنکه به هر موضوعی گیر دهیم بهتر نیست ریشه آن را بررسی کنیم!!

زندگی درخت

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .

پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .

پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .

پسر چهارم:درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش .

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
.

کمتر بخور آتش سوزی رخ نده!

نمیدونم چی بگم بعضی وقتها جلوی شکمش را نمیشه گرفت! کاش اونم یک فیوزی،چیزی داشت تا وقتی بیش از حد می خورد خود به خود مسیر تناولش قطع می شد!

شاید تقصیر خودمون بود،شاید هم اون! بالاخره نمیدونست بیشترین جریانی که سیمهای انتقال جریان به خانه وارد می کنند 25 آمپره.

گرچه تو مغازه ها می گفتند بیایید فیوز 30 آمپری بگیرید تا بتونید جریان بیشتری بکشید و مبادا وسیله هاتون خراب بشه! میگفت : راست میگه اون وقت همزمان می توانم توستر و اتو و آبمیوه گیری را باهم مصرف کنم!

حساب همه چی را کرده بود،گفتم: پس یخچال و هود و تلویزیون چی؟ گفت : اونها جریان کمتری مصرف می کنند تازه تو می تونی جوشکاری هم بکنی! یادته چقدر به ما گیر می دادند که باعث افت جریان می شیم!

توستر (نام نام)

راست می گفت،بارها به دلیل جوشکاری به ما گیر داده بودند آخه برای قوس الکتریکی جریان بسیار بالایی از مدار کشیده می شد و غالبا فیوز می پرید از این رو ما هم دور از چشم ماموران برق از پشت کنتور برق می گرفتیم و این باعث میشدجریان در سیم اصلی بشدت پایین بیاید.

اما دیگه بچه خوبی شده بودیم چون با آمدن ماموران و جریمه اساسی حالمون حسابی جا اومد!

اونها بهمون گوشزد کردند که "بابا به نفع خودتون هست که از وسایل پرمصرف همزمان استفاده نکنید،چون باعث بار اضافی در مدار می شوید و ممکن است آتش سوزی رخ بده!".

اما باراضافی چی بود؟ یادمه توپولی من گفت : "عیب نداره حمل بار اضافیش با من فقط بتونم از بخارپز و توستر و ... استفاده کنم".

گفتم : "کارد بخوره به اون شکم!بابا یک کم فکر جیب منم باش."

میدونید سیمها غالبا مقاومت کمی دارند و به غالبا به مدارهای موازی در ساختمانها منشعب می شوند.از آنجا که مدارهای موازی ولتاژ یکسانی را دارند از این رو با اتصال وسایل دیگر به آنها و استفاده از آنها مسیرهای بیشتری تولید و جریان مدار افزایش می یابد. مجموع این جریانها با جریان سیم ورودی برابر می شود که شاید از مقدار ایمن (همان 25 آمپر اداره برق) بیشتر باشد. در این حالت می گویند در مدار باراضافی وجود دارد.

خوب همانطور که می دانیم هرسیم دارای مقاومت مشخصی است که با افزایش دما این مقاومت نیز افزایش می یابد.از سوی دیگر مقدار گرمای تولید شده (رابطه زیر) با توان دوم جریان رابطه دارد بنابراین با بالا رفتن جریان و مقاومت در یک مدار گرمای سیمها نیز بیشتر می شود و وقتی که این مقدار بیشتر از حد تعیین شده برای سیمها شود،آتش سوزی رخ می دهد.

Q=I2Rt

تلویزیون ساعت اوج مصرف برق را نشان می داد،7 شب تا 9 شب!

نگاهی بهش انداختم و گفتم :بدو برو توستر را بیار این چند تا نون را گرم کنیم منم اتو بخار را بر میدارم لباسها را اتو می کنم،راستی لباسشویی را هم بذار کار کنه،بدو داره دیر میشه! همش دو ساعت وقت داریم باید تا 9 شب برسیم سر قرار!

ننه ترمز کن!

انتظار واژه ای است که خیلی ها باهاش بیگانه نیستند!

نشسته بودیم تو ماشین و اینبار منتظر آمدن راننده، هوا دم گرفته بود و عجب بوی نامطبوعی می آمد!

تو همین احوالات بودیم که صدای یک خانم ما را به خودمان آورد، " ننه ترمز کن،ماشین داره میره عقب"!

یکی  پرید و پاش را روی ترمز گذاشت اما خبری از تکان خوردن مسافرها وجود نداشت. بنده خدا فکر کرد الان کلی تشویقش می کنیم.انگار نه انگار.

البته هیچ کس به روی خودش نیاورد که ترسیده است!همه گفتند : "خانم الکی چرا این حرف را میزنی؟".

نگاهش کردم و گفتم : بنده خدا دچار توهم حرکتی شده!

طرف دماغش را بالا کشید و روش رو از من برگردوند.یکی نبود یه من بگه آخه به تو چه ربطی داره!

اما واقعا علت این توهم چیست؟

در حقیقت این موضوع مربوط به سرعت نسبی است.

فرض کنیم دو جسم با سرعت یکسان در یک جهت از یک نقطه شروع به حرکت می کنند به نظر شما جابجایی آنها در هر لحظه با هم برابر است؟اختلاف جابجایی آنها چقدر است؟

هنگامی که بخواهیم وضعیت دو جسم را نسبت به هم بررسی کنیم از واژه نسبی استفاده می کنیم.


مثلا شما نسبت به اتوبوسی که درون آن نشسته اید ساکن هستید اما نسبت به عابری که در خیابان با سرعتی متفاوت با شماست در حال حرکت هستید.اما در حالتی که دو جسم در کنار هم باشند و یکی با سرعت ثابت شروع به حرکت کند،این توهم پیش بیاید که جسم متحرک ساکن و شما در حال حرکت هستید!

از این رو هنگامی که دو متحرک در یک راستا حرکت کنند سرعت نسبی=اختلاف سرعتهای آنها و هنگامی که در خلاف جهت هم حرکت کنند،سرعت نسبی=مجموع سرعتهای آنها.

در مورد ماشین هم همین اتفاق ساده سبب توهم شده بود،به این معنی که ماشین کناری شروع به حرکت کرده بود و چون در راستای ما قرار داشت بنده خدا فکر کرده بود ماشین ما در حال عقب رفتنه!

چرا آب بی رنگ است؟

همیشه اشکهاش را بیاد دارم.خجالت می کشیدم تو چشماش نگاه کنم.

اونهم قربانی جهل بود،متاسفانه کسی درکش نمی کرد! شاید حتی من!

میگفت : دلش همیشه با بچه ها بوده و هست اما متاسفانه وقتی همه چیز داره درست میشه یک عده که اصلا شادی و موفقیت دیگران براشون عذابه همه چیز را بهم می ریزند.

میگفت : به عشق به بچه هاش زنده است! هنوزم اشکهاش یادمه گرچه مثل آب زلال بود و بی رنگ.باید چشم بصیرت داشت  تا اشکهای دل را دید.

می دونید آخه شاید بعضی از آدما مثل آب در محدوده طیف مرئی قرار نداشته باشند واسه همین اونطور که باید دیده نمیشن این آدمها زلالند مثل آب.

آخه می دونید موادی که در محدوده طیف مرئی جذب داشته باشند رنگی دیده می شود.البته مهمترین موضوع این است که فاصله بین ترازهای انرژی الکترونها به اندازه کافی باشد تا انتقال الکترون صورت بگیرد و چون در آب این حالت وجود ندارد و با تابش نور انرژی لازم جهت انتقال الکترون فراهم نمی شود بنابراین در صورتی که انرژی لازم جهت انتقال الکترون فراهم نشود مواد همانند آب شفاف به نظر می رسد و بی رنگ است.

هنوزم دلم برای مسئولان اداره شون می سوزه،چقدر راحت زیبایی دلش را ندیدند!

قلپ قلپ اشتباه نکن،قلب نیست!

داستان از یک بطری و یک لیوان آب خواستن من شروع شد.

وقتی آب را در داخل بطری ریختیم صدای قلپ قلپ آب اومد!

یکی از بچه ها گفت : آقا چرا وقتی این عمل را انجام میدیم این اتفاق می افته؟

گفتم : خوب بهتره باهم بررسی کنیم کسی نظری داره!

یکی گفت : به نظرم به خاطر لبه کوچک اون هست آخه وقتی منم فین می گیرم همچین صدایی می یاد!

گفتم : اونکه بحثش یک چیز دیگه است،با بالا کشیدن اون هم همین اتفاق می افته.

اما بهتره امتحان کنیم.

اولین فرض به دلیل تنگی دهانه بطری بود پس دهانه ی اولین بطری را بابرشی کمتری گشادتر کردیم اما همچنان هنگام آب ریختن صدای قلپ قلپ را می تونسیتم بشنویم.

یکی دیگه گفت : شاید به خاطر بزرگ یا کوچکی بطری هاست.

بطری دوم را برداشتیم که کوچکتر بود و بازهم همین صدای زیبا به گوش می رسید.

تا اینکه یکی گفت : آقا چرا وقتی تف را آویزان می کنم می تون در برخی موارد که چسبندگیش زیاده اونا بالا بکشم؟بعضی وقتها هم واسه آب بینیم همچین اتفاقی می افته.

شاید راست می گفت و مساله مربوط به اختلاف فشار بود.

پس فرض کردیم شاید به دلیل انتهای بسته بطری این عمل رخ می دهد یا اینکه بطری جایی برای ورود هوا ندارد،یادم افتاد که  در دبستان یادمان داده بودند برای خالی کردن قوطی روغن ماشین یا مایع باید دو سوراخ در آن ایجاد کنیم تا در اثر اختلاف فشار ایجاد شده روغن به راحتی بیرون بیاید.

پس یک سوراخ دیگه تو بطری ایجاد کردیم و دیدم بله! دیگه از صدای دل انگیز خبری نیست.

بنابراین نتیجه گرفتیم : هنگام بیرون آمدن آب از دهانه بطری در انتهای بطری خلاء ایجاد می شود و به دلیل کاهش فشار در انتهای آن هوا به داخل بطری کشیده شده و باعث قطع لحظه ای خروج آب از دهانه بطری می شود و به محض رسیدن هوا به انتهای بطری و برقراری تعادل فشار بین داخل و خارج بطری سبب می شود آب را به خارج بطری هدایت کند.

به نظرهمه استدلال درستی بود،نگاهش کردم هنوز داشت با تفش و آب بینیش کار می کرد و شیرین کاری می زد!

نگاهی متفاوت به مواد شفاف و کدر (قسمت ششم وآخر)

برگشتم تا بهش بگم چرا فلزها کدرهستند.نگاه معنا داری به من کرد و گفت :"کمی دیر اومدی."

گفتم : اما با جوابهای قانع کننده اومدم.میدونی فلزها در لایه آخرشان دارای الکترونهای مقید نیستند.این الکترونها که می توانند در اتم حرکت آزادنه نمایند،را الکترونهای غیرمقید یا آزاد می گویند.

چون این الکترونها می توانند آزادنه حرکت کنند و در سراسر اتم گشت بزنند،می توانند گرما و جریان الکتریکی را هم به خوبی منتقل نمایند.

اما وقتی نور به آنها می تابد،انرژی از اتمی به اتم دیگر منتقل نمی شود بلکه کاملا بازتاب می شود بنابراین فلزات درخشان به نظر می رسند.


بنابراین هرچه جذب بیشتر اجسام تیره تر و هرچه بازتاب بیشتر اجسام شفاف تر به نظر می رسند.باید توجه داشت وقتی جسمی مرطوب هم می شود تیره تر به نظر می رسد زیرا وقتی نور به آن تابیده می شود،قسمتی از نور توسط مولکولهای آب جذب و قسمت کمتری بازتاب می شود از این رو برای آنکه یک جسم شفاف کمی تیره تر به نظر برسد لازم است اندکی مرطوب گردد.

نگاهم کرد و گفت : دقیقا همینطور است،که تو این مدت تونستیم از هم مطالب جدید یاد بگیریم،اما کمی دقت کن،به نظرم داری قلب پاکت را با خودخواهی و غرور تیره میکنی!

آرام رفت،هنوز هم انتظار آمدنش را می کشم...

فرا رسیدن ماه قیام وارث دانایی بر جهل تسلیت باد.

مردي که از خانه فاطمه بيرون آمده است،مدينه را مي نگرد و مسجد پيامبر را و مكه ابراهيم را و كعبه به بند نمرود كشيده را و اسلام را و پيام محمد(ص) را و كاخ سبز دمشق را و در بندكشيدگان را و...
مردي از خانه فاطمه بيرون آمده است.

بار سنگين همه اين مسئوليت ها بر دوش او سنگيني مي كند.

او، وارث رنج بزرگ انسان است. تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهيم و تنها وارث محمد! و...
مردي تنها!
اما نه، دوشادوش او زني نيز از خانه فاطمه بيرون آمده است، گام به گام او، نيمي از بار سنگين رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است.

مردي از خانه فاطمه بيرون آمده است،تنها و بي كس، با دست هاي خالي، يك تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن يورش برده است. جز مرگ سلاحي ندارد اما او فرزند خانواده اي است كه "هنر خوب مردن" را در مكتب حيات خوب آموخته است.

در اين جهان هيچكس نيست كه همچون او بداند كه:"چگونه بايد مرد؟"
آموزگار بزرگ "شهادت" اكنون برخواسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در "توانستن"مي فهمند و به همه آنها كه پيروزي بر خصم را تنها در "غلبه"مي دانند، بياموزد كه:"شهادت" نه يك "باختن" كه يك "انتخاب" است. و حسين وارث آدم كه به بني آدم زيستن داد و وارث پيامبران بزرگ كه به انسان، "چگونه بايد زيست" را آموخت. اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم "چگونه بايد مرد" را بياموزد.

عاشورا زانوي مهربان سر نهادن و بر دامان محرم گريستن نيز هست و در اين فاجعه هولناك چشم هايي كه نه نگاه، كه حق اشك، و حلقوم هايي كه نه فرياد، كه حق ناله نيز ندارند، از عاشورا است كه حق هاي از دست رفته خويش را هر ساله مي ستانند. و نيز غرورهاي مجروحي كه به ناليدن محتاجند، اما شرم دارند، و تحمل لبخند بر لب هايي كه در پس آن ضجه ها پنهان است و تحميل آرامش بر چهره هايي كه طغيانه را در آن خويشكتمان مي كنند، آنان را شهيد مي ساخته است كه بر روي زمين گام بر مي دارند و به هر جا كه مي گريزد كربلا است، و هر ماهي كه به او مي رسد محرم، و هر روزي كه بر او مي گذرد عاشورا.

قسمتی از کتاب حسین وارث آدم اثر شهید اهل قلم،دکترعلی شریعتی

خدا شتر را شناخت بهش سم نداد!

داشتم به خلقت شتر فکر می کردم و اینکه چرا به یکی از دوستانم میگن شتر!

این حیونکی که اصلا شبیه شتر نیست! شاید به خاطر این بود که خیلی تف می کرد و زمین خدا را کثیف می کرد گرچه فکر کنم اون یک نمونه از شترباشه که بهش میگن،"لاما".

بگذریم اما هنوزم برام جای سواله.

به پاهاش دقت کردم اصلا شبیه شتر نبود،چون پاهای شتر خیلی پهن هست.

تو همین احوالات بودم که با خودم فکر کردم چرا پاهای شتر پهن است اما پاهای اسب ،گوسفند و خر سم دار است؟

دقت که کردم دیدم شاید پاهای شتر رابطه مستقیمی با وزن شتر داشته باشد.یعنی هرچه وزن حیوانی بیشتر باشد پاهایش پهن تر است. اما این استدلال یک جاییش بد می لنگید.

بچه شتر وزن کمتری از یک گاو بالغ دارد اما پاهای گاو سم دار است!

از این رو اندیشیدم حتما باید مطلب دیگری در میان باشد که مربوط به زندگی طبیعی این حیوانات است.

بنابراین دقت کردم و فهمیدم شتر در بیابان زندگی می کند و راه رفتن او بر روی شن عامل اصلی زنده ماندن او می باشد.پس اگر گاو و گوسفند در بیابان قرار بگیرند حتما تلف می شوند چون پاهایشان در شن فرو می رود.

راستی علت چه بود؟

علت این موضوع مربوط به مساله فشار است.در حقیقت فشار عبارت است از نیروی عمود بر سطح بنابراین هرچه سطح ما پهن تر باشد فشار وارد بر سطح کمتر خواهد بود. لذا خداوند شتر را به گونه ای آفریده است که با پاهای پهن بتواند وزن خویش را مهار نموده و فشار کمتری را به سطح شنی اعمال کند از این رو در شن فرو نرود.

از این رو اگر شتر مانند گاو و گوسفند دارای سم بود،به هیچ عنوان نمی توانست به راحتی بر روی شن های صحرا راه برود بنابراین این حیوان دیگر در میان ما نبود تا لقب دوست من بشه!

راستی الان که فکر می کنم پاهای اونم پهنه! نکنه به این خاطر بهش این لقب را دادند!!