نتایج نهایی داوری سیزدهمین جشنواره جوان خوارزمی

با سلام خدمت همه عزیزان.

خبر داغ داغ داغه،شاید بعضی ها با کلیک روی آیتم دانلود کنید و دیدن نتایج ناراحت و شاید بعضی ها بندری بزنند!

اما بیایید به احترام همه اونهایی که تلاش کردند دست بزنیم و بهشون تبریک بگیم.ادب حکم می کنه من به همه عزیزانی که با همه مشکلات موجود تلاش خود را انجام داده و توانستند ثابت کنند که می توان با خلاقیت بر بسیاری از کارها فائق آمد،تبریک بگویم.

طراحان منتخبين نهايي بايد حداكثر تا صبح  روز يك شنبه، مورخ 3 مهر 1390، پنج دقيقه از فيلم ارائه نوآوري ها و نكات برجسته طرح و در صورت امكان، پاورپوينت را به همراه فيلم پنج دقيقه اي، به صورت حضوري يا با پست پيشتاز به دبيرخانه جشنواره جوان خوارزمي، به نشاني: "تهران- خيابان آيت الله طالقاني - نبش خيابان ايرانشهر جنوبي- معاونت آموزش متوسطه – دفتر آموزش هاي فني و حرفه اي- طبقه ششم – كد پستي: 1581735913"  ارسال نمايند و با شماره تلفن هاي 88826022 و 8882776 و نيز پيامك 09190875360 از وصول آن توسط دبيرخانه جشنواره جوان خوارزمي اطمينان حاصل نمايند. به مداركي كه بعد از زمان مذكور ارائه شود، ترتيب اثر داده نخواهد شد.

تأكيد مي گردد تهيه فيلم پنج دقيقه اي از ارائه يافته ها، نوآوري ها، نكات برجسته و كاركرد طرح براي همه طرح ها الزامي است. و تهيه پاورپوينت به همراه فيلم مذكور براي گروه داوري شيمي الزامي خواهد بود.وليكن در ساير گروه ها، طراحان مي توانند به همراه فيلم، پاورپوينت هم ارائه نمايند.

با توجه به اينكه تعدادي از طرح ها داراي نقص پرونده مي باشند، ضروري است طراحان از تاريخ دهم تا دوازدهم مهرماه، از طريق دبير جشنواره جوان خوارزمي اداره كل آموزش و پرورش استان خود، نسبت به وضعيت پرونده طرحشان آگاهي يافته و نسبت به تكميل نواقص آن حداكثر تا 16 مهر ماه اقدام نمايند.

لازم به ذكر است نتايج داوري نهايي سيزدهمين جشنواره جوان خوارزمي، در نيمه دوم آبان ماه، از طريق رسانه هاي گروهي اعلام و مراسم تجليل از رتبه هاي اول تا سوم كشوري در 25 آبان ماه با حضور شخصيت هاي علمي، فرهنگي و سياسي كشور برگزار مي گردد.

پس از اعلام رتبه هاي اول تا سوم كشوري، رتبه چهارم تا ششم كشوري در آذر ماه از طريق اين سايت اعلام و براي همه طرح هاي راه يافته به مرحله كشوري كارنامه علمي صادر و نقاط قوت و ضعف طرح بيان خواهد شد. در كارنامه هاي ارسالي، امتياز طرح از 20 ذكر خواهد شد وليكن براي طرح هايي كه فاقد رتبه اول تا ششم مي باشند وليكن با توجه دفاع حضوري طراحان و نظر گروه داوري تخصصي كشوري، پس از تكميل، قابل ارائه در سال آينده خواهند بود، به جاي امتياز، عنوان " قابل ارائه در سطح كشوري در دوره بعدي، به شرط تكميل طرح" درج خواهد شد.

برای دیدن نتایج نهایی سیزدهمین جشنواره جوان خوارزمی در بخش دانش آموزی و کاردانی به روی لینک زیر کلیک کنید.

لینک دانلود

نگاهی متفاوت به دقت اندازه گیری (قسمت اول)

میگفت : هرچیزی را واحدی است برای اندازه گیری و واحد اندازه گیری شکم اعتباره!

میگفت : کمترین غذایی که خورده یک پرس بوده!

گاه گاهی سر این موضوعات بحث را باز می کرد،هربار که صحبت می کردم که "بابا عجب شکمی بهم زدی" نگاهی بهم می کرد و میگفت :"نفرمایید اعتبار بازاره".

شاید راست می گفت،شاید کمترین چیزی که میشد فهمید کسی دستش به دهنش می رسه همین شکم بود! آره با کمترین دقت!

خوب هر گردی که گردو نیست و هر شکمداری بازاری نمیشه!

می دونی گاهی لازم هست برای هر چیزی واحدی بیان بشه گرچه بهتره این واحد حدالامکان در شرایط فیزیکی تعریف شده باشه و تغییر نکنه و همچنین همه قبولش داشته باشند.

تازه بهتره وسایلی هم برای اندازه گیری آنها تعیین کنیم و چه بهتر واحدهای کوچک تر و بزرگ تر هم براشون تدارک ببینیم.

می دونید گلهای من،کمترین چیزی که یک وسیله میتونه اندازه گیری کنه را دقت اندازه گیری اون وسیله می نامند.مثلا یک خط کش میلی متری حداقل ۱ میلی متر را اندازه گیری می کند از این رو دقت این وسیله ۱ میلی متر یا ۰.۱ سانتی متر یا ۰.۰۱ متر است.

به این معنی که طولهای زیر را می توان توسط یک خط کش میلیمتری اندازه گرفت :

۱۰ میلی متر،۱۰.۱ سانتی متر و ۱.۰۰۲ متر اما توسط این خط کش نمی توان مقدار ۱۰.۰۱ سانتی متر را اندازه گرفت زیرا ۱۰.۰۱سانتی متر=۱۰۰.۱ میلی متر و این بدان معنی است که دقت وسیله ما ۰.۱ میلی متر بوده است!

نگاهی عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت:"شکم بچه ام را با چه واحدی اندازه بگیرم؟".

ادامه دارد ...

قلب پرستاره ام از آن تو! مراقبش باش شکستنی است!

پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.

دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که آن پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه آن پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.


دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهری که آن پسر اقامت داشت کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد! در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست. و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت… پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود:

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی باشد که بی اعتنا به نتیجه، دوستت بدارد.

سرما خوردگی و خلط سینه و اثر چسبندگی!!

حسابی سرما خورده بود!دکتر که نبود هر از چندگاه ما را از بیانات و صداهای خود بهره مند می کرد.

دیگه داشت حالمون بهم می خورد،کارش شده بود دماغش را بالا بکشه و ...

کیف می کرد! رفت دستشویی و شروع کرد به گرفتن بینی وای ... عجب صدای خفنی ... فین خ خ خ تف

صدای آهش شنیده می شد.بهش گفتم : هنوز زنده ای؟

گفت : آره،مخم اومد بیرون چه رنگ سبز قشنگی! به صورت کروی در اومده!!

راستی تو که فیزیک می دونی بیا ببین چرا وقتی رهاش می کنم تو دستشویی به صورت کروی در میاد!

نگاهش کردم و گفتم : بسه بی خرد،کاش هلپی بالا بکشیش تا این حرفها را تحویل من بدی!

گفت : اتفاقا این کار را هم کردم مزه اش بد بود زیاد به دلم نچسبید تازه از راه گلو خوب پایین نمی رفت!

سرماخوردگی

نگاهش کردم و گفتم: اتفاقا نیروی پیوستگی بین مولکولهای خلط جنابعالی خیلی هم زیاد است حتی از نیروی چسبندگی میان خلط و کاسه دستشویی هم بیشتر است.

از این رو ذرات آن می خواهند تا حد امکان کنار یکدیگر باقی بمانند برای همین هم به شکل کروی در میان و شکل منسجمی می گیرند.

در مورد جیوه هم همین موضوع وجود داره! در جیوه هم نیروی پیوستگی یا نیروی بین مولکولهای جیوه بسیار زیاد است از این رو جیوه در هر ناحیه ای که ریخته شود سریع به صورت کره در می آید.

نگاهم کرد و گفت : "اما چرا حالت اول این عصاره سبزرنگ من به حالت کشیده در میاد؟"

بهش گفتم : "چون از بینی مبارک وقتی خارج می شود تحت تاثیر نیروی جاذبه زمین قرار می گیرد از این رو چون نیروی جاذبه زمین بزرگتر می باشد همانند آن است که آن را میکشد بنابراین به حالت کشیده در می یاد."

نگاهم کرد و گفت :"راستی یک چیزی فهمیدم ببین!"

دستمال کاغذی با خلط سبز رنگی،که وسطش پخش شده بود جلوی چشمام بود!راست می گفت،نیروی چسبندگی در این حالت بیشتر بود!!!

برهنه ميشوم با صداي تو.

بايد گاه گاهی صدایت نه برای خویش بلکه برای آنان که تو را دوست می دارند فریاد شود!

بیا گاه همچون کودکی گستاخ باشیم و با شیطنت های خود سرود فتح سر دهیم تا همچون کبکهای سر در برف فرو برده!

کودکان گستاخ دیگر نیز با ما هم نوا خواهند شد و گاه چون همسر دوک کاونتری انگلیس "گودیوا" باید بود.

ایشان در تاریخ انگلیس زنی بسیار محبوب و محترم بود.وی وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد، اصرار زیادی به شوهرش کرد که مالیات رو کم کند ولی شوهرش پیوسته از این کار سرباز می‌زد.
نمی دانم چرا شاید عاشق نبود.راستی چقدر عاشق همسرتان هستید؟

بالاخره شوهرش یک شرط گذاشت و گفت:"اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم".

 این جاست که این زن زیبا و باوقار چون کودکی گستاخ قبول می کند.

بانو گوديوا

خبر در شهر می‌پیچد، گودیوا سوار بر یک اسب در حالی که همه‌ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه‌اش بود در شهر چرخید.

همه چشم را بستند آنهایی که تصمیم گرفتند دست در دست وی دهند آنها که زیبایی تن برهنه را رها کردند و صدای زیبای عاشق دلسوخته ای را که  برای مردم می تپید شنیدند و چشمها را به دیدن دل زیبا هدایت کردند.

آری مردم شهر به احترام او هیچ یک از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره‌ها را هم بستند.از این روست که در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو "گودیوا" به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی را داراست و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.

حال بیایید فکر کنیم مهربانان کدام یک از ما چون ایشان خواهیم بود؟کدام یک از ما برهنگی ظاهر را بر زیبایی خلق و شرافت انسانی ترجیح می دهیم؟به راستی کدام یک طالب جاه و مقام نیستیم؟

انرژی باد هم زیباست

گاهی وقتها آدمها اونقدر هنرمند هستند که نمی دونی در موردشون چطور باید فکر کنی.

گاهی وقتها باید این هنرمندها دست به دست فیزیکدانان بدهند تا زیباترین وسایل را خلق کنند.

به تصویر زیر دقت کنید:

توربين بادي هانوفر

این توربین بادی زیبا که خارج از شهر هانوفر آلمان واقع شده، به‌دست پاتریک ریناد، هنرمند فرانسوی به این شکل درآمده است. با افزایش شدت باد، چراغ‌های رقصنده روی توربین نیز با درخشش بیشتری نور می‌تابانند.

این طرح به سفارش برنامه حفاظت آب‌وهوایی هانوفر اجرا شده و هدف از آن، نمایش این موضوع است که انرژی باد می‌تواند زیبا باشد.

دوستان عزیز تا به حال به پنل های خورشیدی زشتی که در خیابانهای شهر نصب شده اند دقت کرده اید؟به توربین های بادی منجیل چطور؟چقدر دیدن توربین ها برایتان جذابیت داشته است؟

حالا به توربین بادی بالا توجه کنید کمی فکر کنیم شاید ما هم خلاق شویم!

نگاهی متفاوت به فشار در نقاط مختلف یک مایع

گاهی می توان با چند مثال ساده دانش آموزان را به مفاهیم سخت و سنگین فشار ترغیب نمود.

در این قسمت بر آن هستیم تا به نوعی راه کار ساده ای را برای بیان این مساله بیان کنیم:

"فشار در یک مایع مشخص به عمق قرار گیری وابسته است و نقاط هم عمق هم فشار هستند."

بیایید مساله را با در نظر گرفتن آجرهایی که بر روی هم قرار گرفته اند فرض کنیم.

الف ) به نظر شما کشیدن کدام آجر ساده تر از بقیه است؟علت چیست؟

ب ) به نظر شما کشیدن کدام آجر از بقیه مشکل تر است؟

ج ) کشیدن آجر 9 مشکل تر است یا آجر 2؟

د ) آیا کشیدن آجر 12 و 7 به یک میزان سخت است؟ علت چیست؟

همان طور که از مثال ها و سوالات بالا متوجه می شویم هر چه عمق افزایش می یابد فشار ناشی از ناحیه بالا بیشتر می گردد از این رو کشیدن آجرها مشکل تر خواهد شد.

با این روش می توان مفهوم فشار را اندکی دقیق تر به دانش آموزان خصوصا ابتدایی آموخت و این موضوع را به فشار مایعات مرتبط نمود (مایع به جای آجر قرار می گیرد).

باید توجه داشت بچه ها چیزهایی را می آموزند که می بینند، و این جمله ریچارد فایمن را که " یاددهی بسیار سخت است " ، هنگامی درک خواهیم کرد که بخواهیم مفهومی را بدون در نظر گرفتن پیش نیازها و تنها با اتکا به بینش یک بچه توضیح دهیم.

امیدوارم شما نیز ما را از راهکارهای خویش بی بهره مگذارید.

چرا آب،آبی مایل به سبز است؟

اغلب وقتی به سطح دریاچه نگاه می کنیم رنگ آبی تیره زیبایی را مشاهده می کنیم.

اما این رنگ آب نیست بلکه بازتاب آسمان در آب است.رنگ خود آب را می توانید با نگاه کردن به تکه ماده سفیدی که در زیر آب می باشد تشخیص دهید این رنگ آبی مایل به سبز است.

اگر چه آب برای نور در تمام بسامدهای مرئی تقریبا شفاف است اما امواج فرو سرخ را به شدت جذب می کند.زیرا مولکولهای آب در بسامدهای فروسرخ به تشدید در می آیند.

انرژی امواج فروسرخ در آب دریا به انرژی درونی تبدیل می شوند که دلیل گرم شدن آب بر اثر تابش نیز است.

مولکولهای آب با نور فروسرخ به تشدید در آمده و باعث می شوند نور قرمز اندکی از نور آبی بیشتر جذب شود از این رو وقتی به عمق بیش تر از 15 متری میرویم روشنایی نور قرمز یک چهارم اولیه اش می شود.

در نور خورشیدی که به عمق 30 متری آب نفوذ کرده است نور قرمز بسیار کم می شود.حال که این نور از رنگ سفید حذف شود چه روی می دهد؟

در حقیقت با حذف نور قرمز از سفید،رنگ بدست آمده فیروزه ای می گردد که همان آبی مایل به سبز است.در آب دریا هر چیزی در این عمق فیروزه ای رنگ است.

حال به این سوال فکر کنیم با عمیق تر شدن عمق چه روی می دهد؟به نظر شما با رفتن به عمق دریا به تدریج کدام رنگ ها را می توانیم ببینیم؟

موفق باشید.

درس کلاس فلسفه

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله."

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست
! "

دوستان عزیز،آیا تا به حال به این موضوع دقت داشته اید که ممکن است وقتی را که به راحتی برای دیدن عزیزانتان کنار می نهید شاید دیگر بدستتان نیاید؟آیا به آنها ولو به خوردن یک لیوان چای اهمیت می دهید؟ دقت کرده اید ما چقدر خودخواه شده ایم؟