کشتی گرفتن در ایستگاه فضایی
هیکل درشتی داشت و هزارتا آرزو،دوست داشت ورزشکار بشه اما مثل اینکه دنیا به توانایی های اون روی خوش نشون نداده بود جز در بچگی!

تنها خوبی که میشد براش مثال زد این بود که بادیگارد باشه،اما کی به دنبال بادیگارد فربه و چاقه!
میگفت بر عکس قدیما،کسی دوستش نداره،کسی دوست نداره باهاش زندگی کنه،کوه بره و ...،اما همه با گفتن عبارت توپولی،توپولی باهاش شوخی می کنن و اون به زور می خنده بلکه دل کسی را نشکنه!
دنیای کوچیکیه،دنیای آدمها!دنیایی کثیف که حتی نمیشه توش ارزش محبت را فهمید،وقتی محبت میکنی کسی درکت نمی کنه تا وقتی از دستت میدن،اون وقت هزار تا حرف و حدیث و قرآنه که برای آمدن و شفات نذر می کنن!
به نظر من اون به درد این دنیا نمیخورد باید می رفت توی اون دنیا،تو جایی که خلاء باشه تا بتونه با بقیه کشتی بگیره و به آرزوش برسه!واقعا فرق این دنیا با اون دنیا چیه؟به نظرم فرقش توی قوانینش است،اینجا قوانین فیزیکی حاکم است و اونجا از فیزیک خبری نیست!
یادمه یکروز باهاش این موضوع را در میان گذاشتم بهش گفتم تو فقط به درد اون دنیا می خوری،دنیای آدم خوبا!بدور از هر گونه قوانین فیزیکی دست و پاگیر!
خوب که دقت می کنم بد هم نگفتم،به نظرم اون می تونست کشتی بگیره و همه را ضرب فنی کنه!چون توی اونجا وزن معنایی نداره! و این اندازه حرکت است که در آنجا معنا دار می شه.
راستی تا به حال فکر کردید،چرا در روی زمین وزنهای یکسان با هم به مبارزه می پردازند؟ چرا در مورد کشتی و تکواندو و ... این موضوع صادق است اما در دومیدانی و ... بحثی از وزن نیست؟
ادامه دارد ....







وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.