فشار و مباحث مربوط به آن (قسمت چهارم)

نیروی وارد بر کف سیال

می گفت،خدایا تو این گرونی خیلی باحالی که مهمونی میدی،واقعا دست مریزاد.

می گفت،تو دنیایی که آدمها پلید شدن چه میزبان با محبتی شدی.

می گفت و اشک توی چشماش حلقه زده بود،میدونستم امروز هم فشار تورم روش اثر گذاشته!

آخه می دونی باید مرد خونه باشی تا بفهمی چه رنجی است وقتی مجبوری هر دفعه خریدی را با کلمه ان شاا... به یک وقت دیگه موکول کنی!

نگاهی به آقا غوله ی بالا باندازه خیلی خوب می فهمی مفهوم فشار وارد برسطح چی هست،غولها هم غولهای قدیم،حداقل کم می خوردن و کمی لاغر تر بودند!

چه تقارن جالبی است مبحث فشار در فیزیک با فشاری که بر روی یک انسان وارد میشه.میتونی فشار اقتصادی را تو بخش های مختلف زندگی حس کنی!

راستی می دونید تو سیالات هم به دلیل اصل پاسکال،"در  یک سیال تراکم ناپذیر،تغییر فشار در یک نقطه به طور یکسان به همه نقاط سیال وارد می شود".

اما هرگاه این فشار بر یک سطح وارد شود،از طرف سیال نیرویی بر سطح مورد نظر وارد میشود.

باید توجه داشت همواره رابطه نیروی وارد شده بر یک سطح به صورت زیر می باشد. 

F=PA

سطح*فشار=نیرو

برای محاسبه این نیرو یکی از حالتهای زیر را در نظر می گیریم.

الف ) سطح صاف و افقی باشد.

ب ) سطح صاف و مورب یا قائم باشد.

ج ) سطح به صورت منحنی باشد.

ادامه دارد...

سلامی دوباره به جهان هستی (قسمت اول)

داستان از سالها قبل شروع شده بود،سوالی که سیاست در آن دخالتی نداشت.جهان با دانشمندان و انسانهای فرهیخته دست و پنجه نرم می کرد و در کثافت سیاسیون،چشم به اندیشه های پاک دوخته بود.

داستان از آنجا شروع شد که رادرفورد با ساختن یک وسیله و شتاب دادن ذرات آلفا با استفاده از میدان الکتریکی به سمت ورقه های طلا توانست نشان دهد،اتم ها از اجزای مختلفی تشکیل شده اند و خط بطلان بر این نظریه کشید،"اتم غیر قابل تجزیه است".

در آن زمان با آزمایش این نخبه ی جهانی مشخص شد،اتمها قابل تجزیه به ،الکترون (بار منفی)،پروتون (بار مثبت) و نوترون (بدون بار) هستند.

مدل جهانی برای تشریح جهان تغییر کرد و ذرات بنیادی به صورت مدل رادرفورد دنیا را تکان داد.

اما از آنجا که همیشه بشریت به دنبال کشف حقایق است،با این سوال همواره دست و پنجه نرم می کرد،آیا مدل رادرفورد بهترین مدل جهت توضیح جهان هستی است؟

مفهوم جرم چیست؟جرم از کجا پدید آمده است و هزاران سوال دیگر که بشریت به دنبال حل آن بود و مدل اتمی رادرفورد و توصیف او از جهان هستی هنوز نمی توانست پاسخی در برابر این سوالات بدهد.


ادامه دارد ....

توضیح :

رادرفورد مقداری از یک ماده رادیو اکتیو (کلرید رادیم) را در یک محفظه سربی قرار داد و یک صفحه فلوئورسان در مقابل روزنه آن گذاشت، لکه‌ای نورانی روی صفحه فلوئورسان مشاهده شد. سپس یک میدان الکتریکی یا مغناطیسی در اطراف روزنه قرار داد و مشاهده کرد لکه نورانی تبدیل به سه لکه نورانی شد و این اشعه‌ها را نامید.
اشعه آلفا به قطب منفی منحرف می‌شد پس نتیجه گرفت بار مثبت دارد. اشعه با انحراف بیشتری به سوی قطب مثبت می‌رفت، پس دارای بار منفی بود، اشعه نیز در هیچ میدانی منحرف نمی‌شد.

مسابقه نجات تخم مرغ

مسابقه نجات تخم مرغ،مسابقه ای جذاب برای کسانی که می خواهند جاذبه را به چالش بکشند.

مدتی است که دانشگاه های مختلف اقدام به برگزاری این مسابقه کرده اند و شاید هم اکنون نیز این مسابقه در شهر شما در حال برگزاری باشد.

نجات تخم مرغ

اما هدف از این مسابقه چیست؟هدف از این مسابقه آشنا کردن افراد با سازه های مختلف جهت فرود آوردن یک وسیله مثلا یک کاوشکر یا یک ماهواره یا حتی یک آذوقه در یک مکان خاص می باشد.

در این مسابقه گروه ها با ساختن یک سازه،که در درون آن تخم مرغی قرار داده شده است تلاش می کنند تا با رها کردن سازه از یک ارتفاع معین (این ارتفاع توسط تیم اجرایی و داوران مشخص می شود) تخم مرغ را سالم به مقصد برسانند.

در مسابقات مشکل تر لازم است که اولا سازه و تخم مرغ در یک محدوده مشخص فرود بیایند و در پاره ای از مسابقات لازم است علاوه بر باز شدن سازه هنگام فرود،تخم مرغ نیز از داخل سازه به صورت کاملا سالم خارج شود (فکر کنم خیلی سخت شد).

برای این مسابقات لازم است قوانینی را مد نظر قرار داد که نمونه ای از این قوانین را می توانید در این قسمت مشاهده کنید. (لینک دانلود قوانین کلیک کنید)

سومین سوال برای تفکر بهتر تو

مورخان و تاریخ نویسان معتقدند که قدمت ورزش کهن سومو (sumo) به دو هزار سال پیش باز میگردد، اگرچه مانند بسیاری از ورزشهای گروهی ژاپنی هرگز به عنوان یک ورزش پیشرفته و حرفه ای تا سال 1600 میلادی مطرح نشد و در کل از قوانین دست و پا گیر و سنتی برخوردار بوده است که تا حدی آن را از سایر ورزشها متمایز می نماید.

سومو نوعی کشتی ژاپنی است و جزو ورزشهای سنتی این سرزمین محسوب می شود. در زمانهای بسیار دور آن را به خدای شینتو (Shinto) نسبت میدادند که مظهر قدرت و استواری بود و امروزه نیز بسیاری از آداب و رسوم و تشریفات مذهبی ژاپنیها به پیروی از شینتو برگزار می شود.

یک سبک کشتی ژاپنی است که در آن وزن، اندازه و قدرت در درجه اول اهمیت قرار دارد. اگرچه سرعت و ناگهانی بودن یورش نیز مفید است. هدف شرکت‌کنندگان این است که حریف خود را از رینگ (به قطر ۴ متر و ۶۰ سانتی‌متر) بیرون انداخته یا او را وادار کنند تا یکی از اعضای بدن خود (به‌جز کف پا) را بر زمین گذارد.

دو نفر سومو کار ژاپنی تصمیم میگیرند با هم مبارزه کنند.یکی از آنها وزنش دو برابر دیگری است  اما از لحاظ هیکل چندان ورزشکاری نیست ولی نفر دوم که وزن کمتری دارد بسیار هیکل ورزش کاری دارد،به نظر شما احتمال برد کدامیک از این دو بیشتر است؟


فین گرفتن،پیپ و قانون بقای جرم!

ف ف ف ف ف ف ف ف وای ... وقتی شروع به فین کردن می کرد حسابی حالمون بهم می خورد،هر بار هم با تعجب نگاه می کرد به دور و ورش و یک لبخند تحویل ما میداد!

گاهی هم توی دستمال را نگاه میکرد تا شاهکارش را ببینه،به قول یکی از دوستان فکر می کرد توی دستمال مروارید فین کرده!وای که چه صدایی داشت ....

کار به همین جا تموم نمی شد،قوانین فیزیک را خوب بلد بود یا حس غریزی نمی دانم اما میدونست بر اساس اصل بقای جرم یا همون معادله پیوستگی،در صورتی که یک مایع تراکم ناپذیر از یک محدوده عبور کند،به دلیل آن که جرم همواره ثابت است از این رو جرم وارد شده و جرم خارج شده همواره با هم برابر است بنابراین در صورتی که نوع مایع مزبور تغییر نکند همواره در یک زمان مشخص با کاهش سطح مقطع سرعت خروج مایع افزایش می یابد زیرا داریم:

جرم خروجی = جرم ورودی


از این رو وایی که چه صدای دلخراشی داشت و چقدر سریع نگین سبز والماسش را به هستی عطا می کرد!

البته از قانون پیوستگی جاهای دیگری هم استفاده می کرد مخصوصا هنگامی که می خواست پیپ بکشه! غالبا بعد از روشن کردن توتون روی پیپ ، دستش را جلوی دهانه ی پیپ می گذاشت و دهانه را تنگ می کرد وبعد شروع به پک زدن میکرد.

پیپ خطرناکه

آخه میدونست با این کار سطح عبور هوا را کم می کند و با توجه به معادله پیوستگی با کاهش سطح سرعت عبور هوا و اکسیژن را بیشتر می کرد و سبب می شد،توتون سریعتر آتش بگیرد.

میگفت  این کار نیازمند تمرین و ممارست هست زیرا اگر دهانه خیلی تنگ بشه دیگه اکسیژن کافی به شعله نخواهد رسید و توتون روشن نخواهد شد و چه با افتخار بیان می کرد!

دنیای قشنگی بود البته بدون صداها و رنگهای سبز خروجی،یادش بخیر!

توضیح رابطه :

A1 سطح ورودی،A2 سطح خروجی،V1 سرعت شاره ورودی و V2 سرعت شاره خروجی میباشد.

جریان هوا و مهمان های ناخوانده

وقتو خوب می شناختند و منتظر دعوت کسی نبودند با گرم شدن هوا سروکله شون پیدا میشد.

انگار نه انگار که آدم باید کسی را دعوت کنه واسه مهمونی،اذیت کن بودن و کسی دوستشون نداشت.

گاه گاهی هوسمون می گرفت که از خونه بندازیمشون بیرون،شبها کلافه ترمون می کردند،چراغها را خاموش می کردیم که مثلا برق رفته برید!

اما کو گوش شنوا،عاشق بودن و عشق معشوق داشتند و کوچکتر ها رابیشتر دوست داشتند!

میدونید گاهی وقتها با یک دفتر یا یک ورقه روزنامه دوست داشتم بزنمشون،واقعا بعضی وقتها کلافه ام می کردند گرچه این ابزار هرچه لول تر (لطفا با لول کلمه پنج حرفی اشتباه نگیرید) دقت ضربه بالاتر می رفت.

دیگه به زندگی مسالمت آمیز و همزیستی عادت کرده بودیم،جاشون خوب بود و منم ... ای بعدا فهمیدم بعضی هاشون حتی یک روز هم دوام نمیارن و سریع ...

هنوزم وقتی یک روزنامه را میبینم صدای نکره شون تو گوشم میپیچه!

اما چرا روزنامه یا ورقه لول شده بهتر عمل می کرد؟

مساله به جریان هوا وقانون دوم نیوتن برمیگرده،وقتی که روزنامه باز باشه می تونه در یک حرکت جریان هوای زیادتری را نسبت به یک حالت پیچیده شده جابجا کنه و همین جریان سبب میشه که نیروی بیشتری به ذرات هوا و اجسام سبک وارد کنه از این نتیجه برخورد با جسم سبک به مقدار قابل توجهی کاهش می یابد چون این جسم با جریان هوا جابجا می شود و از مکان اولیه خود بر اثر نیروی وارد شده توسط جریان هوا تغییر پیدا می کند.

البته باید توجه داشت عمل مورد نظر باید با سرعت بسیار بالا صورت بگیرد تا زمان لازم برای فرار کاهش یابد.

سالها گذشته و من هنوزم با این پشه ها و مگس ها زندگی مسالمت آمیز دارند تنها کسانی هستند که همیشه یادم می کنند.

اما هنوزم به این موضوع فکر میکنم که "پشه ها صبح ها کجا میرن؟".

vermin

خطای دید یا واقعیت؟

آیا ماه و خورشید در افق بزرگتر به نظر میرسند؟

گاهی وقتها دوست داشتیم بریم کنار دریا یادت می یاد؟

به دور از هر هیاهویی،دوست داشتیم از همه کس دور بشیم فقط من و تو باهم.

یادته چقدر دوست داشتیم ساعتها به طلوع و غروب آفتاب نگاه کنیم و بزرگیش را در رفتن و رسیدن به افق تفسیر کنیم؟

یادمه تو همیشه می گفتی،وقتی کسی غروب می کنه تازه بزرگی و کوچیکیش معلوم میشه.کاش ما هم مثل خورشید غروب کنیم!

میدونی الان که رفتی تازه می فهمم چقدر بزرگ بودی برخلاف خورشید که کوچک بود و خطای دید ما!

آخه می دونی تازه فهمیدم بزرگ یا کوچک شدن خورشید و ماه در افق ربطی به شکست نور در جو زمین نداره.در حقیقت اگر از طلوع و غروب خورشید عکس بگیریم مشاهده می کنیم که بدون توجه به ارتفاع اندازه شان ثابت است.

تو این روزها دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که اندازه واقعی ماه و خورشید که توسط شبکیه چشم ما دریافت می شود همواره ثابت است اما مغز ما بر اساس درکی که از تغییر فواصل دارد تصاویر را بزرگتر و یا کوچکتر تفسیر می کنند.

البته این در مورد خورشید من صادق نیست!وقتی غروب کردی....دنیام تاریک شد تو به اندازه جهان بزرگ شده بودی!

چرا شعله کبریت و یا شمع همیشه رو به بالاست؟

این روزها دیگه آتش شده امری عادی برای همه،هرکسی یک جور آتیش می گیره.

یکی خانه اش میسوزه یکی دستش و یکی هم از زخم زبون دیگران آتیش میگیره!همه اش هم سر بالا میره!

اما تا به حال به نحوه سوختن یک شعله مانند شعله شمع یا کبریت دقت کرده اید؟به نظر شما چرا شعله کبریت یا شمع یا هر شعله دیگری همیشه رو به بالاست؟آیا حالتهای خاص دیگری هم وجود داره؟

بیایید این موضوع را با هم بررسی کنیم.

اول از همه بیایید به نحوه سوختن نگاه کنیم.علت اصلی حرکت چیست؟اصلا چرا باید شعله به طرف بالا برود و به طرف پایین حرکت نکند؟مگر جاذبه در حرکت شعله موثر نیست؟

علت اصلی حرکت تغییر فشار در یک نقطه نسبت به نقطه دیگر است.این تغییر فشار گاهی به عنوان تغییر نیرو نیز بیان می شود.مثلا وقتی یک ماشین را هل میدهیم به آن نیرو وارد می کنیم و از آنجا که برآیند نیروهای وارد برجسم صفر نیست ماشین شروع به حرکت می کند.

از سوی دیگر می توانیم چنین بیان کنیم که وقتی به اتومبیل نیرو وارد میکنیم به سطح مزبور فشاری وارد می شود و چون برآیند فشارهای وارد صفر نمی باشد اتومبیل حرکت می کند.

در این جا هم وقتی شعله را روشن می کنیم در اثر واکنش شیمیایی ایجاد شده هوای اطراف شعله گرم و منبسط می شود و از آنجا که نسبت افزایش حجم هوا به افزایش دمای محیط بیشتر است پس فشار در آن ناحیه کاهش می یابد و چگالی هوای گرم کمتر بوده به طرف بالا رانده می شود (بازم همرفتی یا اصل ارشمیدس)

اما شعله برای سوختن نیاز به اکسیژن دارد که این اکسیژن با قرار گرفتن به جای هوای منبسط شده و بالا رفته باعث تداوم شعله شمع یا کبریت می شود.

اما نقش جاذبه چه می شود؟در حقیقت جاذبه همواره وارد و بر تک تک اتمهای گازهای اطراف شعله وارد می شود و همین عامل است که هوای چگال تر را به طرف پایین می کشد.

به نظر شما در نبود جاذبه چه روی می دهد؟به شکل زیر دقت کنید(سمت چپ:شعله درصورت وجود جاذبه و سمت راست : شعله در نبود جاذبه)،آیا به بقای شعله سمت راست امیدی هست؟راستی به رنگ شعله نیز دقت کنید،علت این تغییر رنگ چیست؟کمی به رنگ بندی و رنگ شعله دقت کنید جواب بسیار واضح است،لطفا کمی دقت کنید.

فشار و مباحث مربوط به آن (قسمت سوم)

به یک سفر علمی رفته بودیم حوالی طالقان در اطراف تهران برای دیدن سایت انرژی های نو.

در طول مسیر بود که مجبور شدیم در یک ناحیه توقف کنیم،یکی از همکاران اشاره به مکانی نمود که صدای حرکت آب در آن از دور قابل شنیدن بود.

نزدیک تر که رفتیم از آنچه که می دیدیم هراسی توامان با یک لذت درونی برای دیدن داشتیم.

آب در یک مسیر به طرف پایین حرکت می کرد و مسیری را می پیمود،می گفتند آب اضافی مربوط به سد است که آزاد شده است.

اما چیزی که جلب توجه می نمود این بود که در یک ناحیه از مسیر آبی که با شدت بسیار بالا در حال حرکت بود به یک منطقه بسیار عمیق وارد و در سوی دیگر آب آرامتر را شاهد حرکت بودیم اما علت چه بود؟به شکل زیر دقت کنید (ببخشید اگر انگلیسی نوشتم چون فونت فارسی را برنامه قبول نمی کرد)

در حقیقت این ناحیه که به عنوان فشار شکن عمل می کرد، از یک بخش عمیق بتون ریزی شده تشکیل شده بود. این ناحیه به عنوان یک سد در برابر شدت نیروی بسیار زیاد آب عمل می کند بر این اساس آبی که با سرعت بسیار بالا به این بخش برخورد می کند در اثر برخورد با این ناحیه نیروی خود را به جداره ها،آب رویه بالایی و سرانجام کف بتون ریزی شده منتقل می کند.از این رو فشار آب کاهش و سرعت آن نیز کم می شود.چرا که آب با فشار بالا بر اثر ورود به ناحیه فوت بیشتر نیروی تخریبی خود را از دست می دهد از این رو برخورد به این ناحیه سبب حرکت آرامتر آن خواهد شد و آب خروجی با فشار کمتر و سرعت پایین تر به حرکت خود ادامه می دهد.

در طبیعت برای آنکه فشار یک ناحیه را پایین بیاوریم این روش کاربرد بسیار زیادی دارد.راستی تا به حال به محیط های اطراف خود دقت کرده اید و از این فشار شکن های طبیعی دیده اید؟

ادامه دارد

چرا آب خیس است؟

میدونی وقتی اشک میریزی چه اتفاقی می افته؟یا وقتی عرق میکنی؟

به نظرت اشکی که روی گونه هات قرار می گیره چرا به یکدفعه پایین نمی ریزه؟

واژه خیس بودن بیشتر به توانایی مایع برای چسبیدن به یک سطح جامد بیان میشه.مثلا جیوه مایع خیلی خیسی نیست چون وقتی روی یک سطح قرار می گیره شروع به غلتش می کنه.دلیلش هم ساده است اتم های جیوه به سادگی الکترونهای خارجی خودشان را از دست نمی دهند پس با دیگر سطوح پیوند الکترواستاتیک برقرار نمی کنند و ترجیحا به پیوند فلزی خود تکیه می کنند.

جیوه

اما مولکولهای آب قطبی هستند و پیوند قطبی دارند از این رو می توانند پیوندهای الکترواستاتیکی ضعیفی با مواد دیگر برقرار کنند.از این رو آب را نسبت به جیوه خیس تر می نامیم.

مولکول آب

راستی بیاد داشته باشیم خشک ترین مایع "هلیوم مایع" است.به نظر شما چرا این مایع از آب خیس تر نیست؟

دومین سوال برای تفکر یهتر تو

در شکل زیر بالا رفتن آب در یک لوله مویین نشان داده شده است.اگر در نقطه A سوراخ ریزی ایجاد شود:


الف) سوراخ A زیر نقطه B است در نتیجه آب بیرون می ریزد.

ب ) به علت خاصیت مویینگی آب از نقطه A بیرون می ریزد.

ج ) هوا از سوراخ A عبور می کند زیرا سوراخ بالای نقطه C است.

د ) آب و هوا از سوراخ عبور نمی کنند زیرا کشش سطحی جلوی آن را می گیرد.

و ) فشار هوای بیرون مانع خروج آب از سوراخ می شود.

به نظر شما از جوابهای بالا کدام گزینه یا گزینه ها می تواند صحیح باشد.

موفق باشی اندیشمند من.

ادای احترام به استاد حسین پناهی

در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد. تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آيا روغن نجس است؟ حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است،ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند. اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد و حسين شد حسین پناهی.


قسمتی از وصیت نامه استاد حسین پناهی:

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !

اولین سوال برای تفکر بهتر تو.

میدانیم اگر ظرفی پر از آب را بر روی آتش بگذاریم (مطابق شکل زیر) در آن جریان همرفتی ایجاد می شود.

این جریان همرفتی به این دلیل ایجاد شد که شعله در مرکز ظرف آب آن ناحیه را گرم کرد و چگالی آن کاهش یافت.در اثر نیرویی ارشمیدس گونه این آب گرم شده از مرکز به سمت بالا می رود و آب سردتر با چگالی بیشتر که در سطح قرار دارد از کناره های ظرف به پایین می آید و جای آب گرم را می گیرد.اگر آب بالا رفته در سطح خنک شود این جریان می تواند ادامه یابد.

حال حالتی را در نظر بگیرید که ته ظرف کاملا یکنواخت گرم شده باشد (مطابق شکل زیر)

در این حالت چه بلایی بر سر جریان همرفتی خواهد آمد؟آیا جریان همرفتی ایجاد خواهد شد؟اگر ایجاد شود مسیر آن چگونه است؟آب گرم شده از مرکز به سمت بالا می رود یا از کناره ها؟

پرسش شماره 80.باشگاه فیزیک

اشعه ایکس به روایتی دیگر

قضیه بر میگرده به سالها قبل.همیشه بشر دوست داشته از همه چیز و همه کس سر در بیاره!

قصه اشعه ایکس هم برمیگرده به سالها قبل،که می خواستند ثابت کنند یکی که توی جنگ بلا سرش اومده واقعا آسیب دیده یا نه! آخر اون موقع مثل الان نبود مملکت بی قانون بود و هر کسی می خواست خودش را از جانبازان معرفی کنه!

دیگه داشت قضیه لوس میشد،زنها هم دست به سیاه و سفید نمی زدند و می گفتند از بس کهنه بچه شستیم و فین بچه گرفتیم و (بقیه اش بی ادبیه) ... دیگه دستامون سالم نموندن و ظرف و شستشو تعطیل فقط هالی به هولی پاتایا!

دیگه گداها هم شده بودن جانباز! تا اینکه رئیس جمهور تصمیم گرفت حساب همه را صاف کنه و گفت: به کسی که بتواند راه حلی برای شناختن آدمهای سالم از ناسالم پیدا کنه جایزه ویژه ای میده!

دیگه همه دست به کار شده بودند عده ای می رفتند دیگری را لو میدادند تا بلکه جایزه ای نصیبشان شود عده ای هم به دنبال یک راه علمی می گشتند.

تا این که یک روز اتفاق مهمی افتاد،آقای ویلیام کرنارد رونتگن مشغول یک سری آزمایش بر روی پرتو های کاتدی بود که متوجه یک چیز عجیب گردید و شاهد اثری از یک اشعه جدید شد از آنجا که آن زمان هم مثل الان آزادی بیان حرف اول را میزد برای آنکه به اواین (همون جایی که ارشمیدس و ... را می بردند) برده نشود اسمی برای اشعه انتخاب کرد به نام اشعه مجهول تا هرکس خواست بعدها روش اسم بگذاره.این طوری بود که اسم اشعه شد "اشعه ایکس".

اولین کاری که رونتگن انجام داد این بود که دست همسرش را در مقابل اشعه قرار بده تا تصویر زیر بدست بیاد:

اینجا بود که صدای رونتگن در آمد که خانم واقعا خجالت نمیکشی،تو که دستت سالم و مرا مجبور کردی این چند روزه کهنه بشورم و تازه میخواستی سفر پاتایا بری!حیف اون انگشتری که برات خریدم (واقعا راست میگه البته اگه از طلا باشه چون طلا داره روز به روز بالا میره!) فکر کردی چی کشف کردم! اشعه ایکس.

این اشعه از بافتهای نرم عبور می کنه ولی از بافتهای سخت همانند استخوان عبور نمی کنه از این رو استخوانهای دستت کاملا مشخص شده است و معلومه که سالم هستند!

آری این طور بود که اشعه ایکس توسط رونتگن کشف شد، حدود یکصد و بیست سال از آن تاریخ میگذرد و امروزه از این اشعه در مطالعات مختلف استفاده می شود که از آن جمله می توان به برای  محل های شکستی استخوان،پوسیدگی دندان و ... اشاره کرد.

توضیح :

در سال ۱۸۹۵ ، در حین آزمایشی که در یک اتاق تاریک در زمینه اشعه کاتدی انجام میشد،اتفاق جالبی رخ داد .ذهن آماده و خلاق رنتگن که در آن زمان استاد فیزیک بود، متوجه پرتوهای تازه‌ای نمود که از حباب شیشه‌ای لامپهای کاتودیک بیرون زده و بی آنکه به چشم دیده شود به اطراف پراکنده می‌شوند. آن چه مایه شگفتی رنتگن شده بود، نفوذ این پرتوها از دیواره شیشه‌ای لامپ به بیرون و تأثیر آن روی صفحه فلئورسانس در گوشه‌ای نسبتا دور از لامپ در آزمایشگاه بود. رنتگن به بررسیهای خود درباره کشف تازه که آن پرتو ایکس نامید (بخاطر فروتنی) ، ادامه داد. بعدها این اشعه رنتگن نامیده شد.

فشار و مباحث مربوط به آن (قسمت دوم)

فشار در مایعات

شنا،چقدر خوب بود من هم بلد بودم.همیشه وقتی استخر میرفتیم یکی از کاندیداهای مهم برای آب خوردن بودم اونقدر التماس می کردم که بالاخره دلشون به حالم میسوخت و با چشمان قرمز رهام میکردند!

عقده تو دلم موند که یکبار تو جای پر عمق استخر شنا کردم.

همیشه احساس می کردم وقتی داخل آب فرو میرم دستی بالای سرم می خواست به سمت پایین منو فشار بده و هر چه پایین تر می رفتم این احساس بیشتر می شد.

گرچه با پایین رفتن در آب هم این حس تقویت میشد که از قسمت زیرین هم فشاری به من وارد می شود.

بعدها فهمیدم که فشار وارد شده با عمق رابطه مستقیم دارد و هرچه عمق مایع از سطح آزاد آن بیشتر شود فشار وارد شده بیشتر است.

از طرفی بر یک جسم که درون مایع قرار گرفته است به میزان سطح های آن فشار و نیرو وارد می شود،گرچه در محاسبات برای سادگی عمل بیشتر این سطوح را حذف و تنها سطوح بالا و پایین را آن هم به صورت یک مستطیل در نظر می گیریم.


دوران کودکی خوبی بود،با همه بدیها سادگی خاص خودش را داشت.

اما فشار درون یک مایع به چه عواملی وابسته است؟

به نظر شما چرا مرداب میتواند سبب کرخ شدن بدن انسان شود اما این موضوع در مورد آب چندان صادق نیست؟

بیایید به این مساله به صورت زیر نگاه کنیم:

چه تفاوت اساسی میان مرداب و آب معمولی وجود دارد؟کدام یک حالت فشرده تر (چگال) تری دارد؟

اگر در آب فرو برویم با افزایش عمق چه احساسی به ما دست خواهد داد؟

به نظر شما در شکل زیر فشار در کدام قسمت بیشتر است؟چرا؟

فشار در مایعات در صورتی که فضای بالای مایع هوا باشد به صورت زیر تعریف می گردد:

باید توجه داشت در صورتی که قسمت بالای مایع بسته باشد،فشار هوا از رابطه بالا حذف میشود.

ادامه دارد ...

آیا ماشین های سنگین باید سرعت کمتری داشته باشند؟

بچه که بودم ،همیشه دوست داشتم جلوی لاستیک های ماشین بزرگ ها بایستم و خودمو باهاش اندازه گیری کنم!پشت فرمون این ماشین ها نشستن شده بود برام آرزو!

همیشه وقتی تو یه ماشین می نشستم اول از همه سرعت سنج ماشین نگاهم را به خودش جلب می کرد.

واسه همین اولین چیزی که برام مهم بود سرعت اتومبیل بود،یادمه ماشین پیکان حداکثر سرعت 160 کیلومتر بر ساعت داشت و بی-ام-دبلیو سرعت 200 کیلومتر بر ساعت.

یادمه اولین باری که پشت یک ماشین بزرگ و سنگین قرار گرفتم هم همین کنجکاوی را داشتم،اما...

با دیدن صفحه سرعت سنج بود که همه آرزوهام به باد هوا رفت.فکر می کردم هر چی ماشین بزرگتر باید سرعتش هم بیشتر باشه،اما افسوس ...

اون روزها متوجه نمیشدم چرا وقتی میگفتی کاش سرعتشان از این هم کمتر بود یعنی چه؟

اون روزها همیشه محدودیت سرعتها برای من بی معنی بود و برای تو هزاران معنی داشت.


حالا که بزرگ شدم تازه فهمیدم چرا کامیونها هرچه سنگین تر می شوند لازم است سرعت کمتری داشته باشند.

بیایید با هم به این موضوع بپردازیم.

دو توپ یکی پینگ پنگ و دیگری توپ فوتبال را در نظر می گیریم،جرم کدام یک بیشتر است؟

اگر هر دو توپ را با سرعت مشخصی به دست ما برخورد کنند،نیروی وارد شده از سوی کدامیک بیشتر است؟چرا؟

به نظر شما یک توپ پینگ-پنگ را راحت تر میتوان متوقف کرد یا یک توپ فوتبال را؟علت این امر چیست؟

چه شباهتی میان مساله توپ ها و ماشین ها می بینید؟

در حقیقت این موضوع بیشتر به مفهوم ضربه مرتبط میشود که عبارت است از حاصلضرب نیرو در زمان اثر نیرو.

از سوی دیگر ضربه را به صورت زیر نیز تعریف می کنند:

جرم *تغییرات سرعت=ضربه

J=(V2-V1)*m

زمان اثر نیرو*نیرو=ضربه

J=F*t

با بیان بالا اگر سرعت اتومبیل های سنگین بسیار بالا باشد،برای توقف آنها نیازمند وارد شدن نیروی بسیار زیاد (نیروی اصطکاک بسیار بالا که عملا در جاده ها غیر ممکن است مگر آن که جاده ها کلا از شن پر شده باشد) و یا افزایش زمان توقف هستیم از این رو برای توقف این ماشین ها در سرعت های با مشکل مواجه خواهیم شد.

تازه الان معنی حرفهات را می فهمم،راست میگی کاش از این هم کمتر بود،شاید الان منظور اشکهات را متوجه بشم،شایدم راننده کامیون راست می گفت،اون ترمز کرده بود اما .....

شاعر و فرشته

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته.شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت.و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیراشاعری که بوی آسمان را بشنود زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد آسمان برایش تنگ.
فرشته دست شاعر را گرفت تا راههای آسمان را نشانش بدهد و شاعر بال فرشته را گرفت تا کوچه پس کوچه های زمین را به او معرفی کند. شب که هر دو به خانه برگشتند روی بالهای فرشته قدری خاک بود وروی شانه های شاعر چند تا پر...
فرشته پیش شاعر آمد و گفت: می خواهم عاشق شوم.شاعر گفت: نه تو فرشته ای و عشق کار تو نیست.فرشته اصرار کرد و اصرار کرد.شاعر گفت اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند. آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای؟ اما فرشته باز هم پا فشاری کرد آنقدر که شاعر به ناچار نشانی درخت ممنوعه را به او داد.فرشته رفت و از میوه ی آن درخت خورد اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش من به خودم ظلم کرده ام عصیان کردم و عاشق شدم. آیا حالا مرا از بهشت بیرون میکنی؟
ـ پس تو هم این قصه را وارونه فهمیدی! پس تو هم نمی دانی تنها آن که عصیان می کند و عاشق می شود می تواند به بهشت من وارد شود! و آن وقت خدا نهمین در بهشت راباز کرد. فرشته وارد شد و شاعر را دید که آنجا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط!
فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت. اما او باور نکرد.
آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمیکنند ! تنها آن فرشته است که میداند بهشت واقعی کجاست


مقایشه کولرهای آبی و گازی در مصرف برق

مقایسه کولرهای آبی و گازی در مصرف برق

میدونستم که بالاخره مجبورم می کنی کولر گازی بخرم!

اونقدر از این و اون تعریف کردی که دیگه حس کردم باید برای دل تو هم که شده کاری بکنم.

یادته اولین باری که قبض برق اومد چقدر شوکه شدی؟بهم گفتی احتمالا اشتباه شده،منم واسه این که دل تو را نشکنم گفتم آره نگران نباش و بعد هم رفتم پرداختش کردم،دیگه ماه های بعد این حرف را هم نمی زدی!

ساختمان کولر گازی

یادته یکبار وقتی بهت گفتم،دفترچه اش را نگاه کرده ای؟

بهت گفته بودم که میزان بازدهی یک کولر را بر اساس بازدهی سیستم سرمایش و گرمایش آن محاسبه می کنند،از این رو هرچه این مقدار بیشتر باشد نتیجه مطلوب تر است.اما کو گوش شنوا گرچه تو خیلی خوب میشنیدی و الانم ....

کاش یکبار هم قبل از هرچیز به مقدار جریان مصرفی این وسایل دقت می کردی؟راستی یادت می یاد وقتی گفتم میزان جریان عبوری از سیم ها وقتی کولر روشن است 4 آمپر است چه لبخند ساده لوحانه ای زدی؟

یادته وقتی گفتم هرکولر گازی معادل پنج کولر آبی برق مصرف می کند،چقدر از گفته ام پشیمان شدم؟

گرچه درست می گفتی،4 آمپر چیزی نیست اما من می دانستم جریان سیم ورودی کونتور منازل 25 آمپر است و 4 آمپر یعنی 1/6 مقدار نهایی.یعنی در اثر روشن بودن مدام کولر گازی سیمهای حامل جریان 36 برابر نسبت به کولر آبی ساده مان گرما تولید می کنند اما چه اهمیتی دارد.

نیازی نیست بدانی انرژی الکتریکی با مجذور جریان الکتریکی رابطه مستقیم دارد.یعنی همواره داریم

زمان*مقاومت الکتریکی*مجذور جریان=انرژی الکتریکی

w=I2*R*t

هنوز هم حرف حرف توست دیگر از نق زدنهایت خسته شده ام،دلم یک دنیا استراحت می خواهد اما بی تو!

راستی به عکس زیر دقت کن شاید چشمان تو نیازمند کمی استراحت باشد.خدانگهدار


توضیح :(به نقل از سایت ال-جی)

روش محاسبه میزان بازدهی دستگاه کولر گازی ( سرمایش و گرمایش)

روش اول:

(بازدهی در گرمایش) COP= وات ظرفیت گرمایش / وات مصرفی (آمپر * 220)

(بازدهی در سرمایش) EER= وات ظرفیت سرمایش / وات مصرفی (آمپر * 220)

روش دوم:

(بازدهی در گرمایش) COP= ظرفیت گرمایش BTU/ وات مصرفی (آمپر * 220) / 3.412

(بازدهی در سرمایش) EER= ظرفیت گرمایش BTU/ وات مصرفی (آمپر * 220) / 3.412

به عنوان مثال روش محاسبه بازدهی انرژی (حالت سرمایش) یکدستگاه کولر گازی با ظرفیت 9000 به شرح زیر می باشد:

(بازدهی در سرمایش) EER:

9000 / 809 /3.412=3.26

میزان بازدهی انرژی(EER & COP)در همه ظرفیت ها یکسان نمی باشد.

با افزایش ظرفیت دستگاهها بازدهی(EER & COP)کاهش می یابد.

بدون استفاده از گاز R410aمیزان بازدهی هیچ دستگاهی به Aنمی رسد.