همیشه پرانرژی بودی و نشاط بخش.

نگاهت که میکردم با لبخندت جون میگرفتم،تو و تو و ...

همه چیز به تو ختم میشد،یادته گاهی برای بیان مهربانیت واژه کم می آوردم،گاهی اونقدر هیجان زده می شدم که لکنت می گرفتم و کلمات را بخش بخش میگفتم،یادمه آروم دستت را به علامت سکوت روی لبام میگذاشتی و میگفتی : "دوستت دارم،پس آرامشت آرزوی منه".

دنیای ما دنیای شادی ها بود و دنیای بی تو...

یادته یک روز که موهاتو شونه میکردی،از من پرسیدی موهام قشنگ شده و من مبهوت صدای جرقه ها بودم با شونه! اونوقتم به روم نیاوردی وقتی بهت گفتم : آره به دلیل برخورد بارهای الکتریکی ناهمنام این اتفاق می افته!

هنوزم یادمه چقدر بهم انرژی میدادی! تو جوونی از همه بهتری و ...

میدونی بعضی وقتها یاد روزهایی می افتم که باهم زیر بارون قدم میزدیم،رعد و برق می زد و تو میترسیدی،شاید هم به دنبال آغوشی گرم بودی نمی دانم اما یادمه بهت گفتم : بدو بریم تو ماشین،چون بهترین جای ممکن برای پناه گرفتن است.

رعد و برق

بهت گفتم : بارهای الکتریکی در اجسام نارسانا در محل توزیع بار پخش می شن مثل شونه ای که باهاش موهاتو شونه میکردی،یادته اون قسمتی که شونه میکردی به موهات میچسبید نه قسمت دیگر!

در مورد اجسام رسانا،بار بر روی سطح خارجی جسم پخش میشه و توزیع بار در نقاط نوک تیز بیشتر است.واسه همین چون اتومبیل هم رساناست پس میدان الکتریکی و بارخالص درون آن صفر است،از این رو بارها درون جسم رسانا به گونه ای قرار می گیرند که اثر همدیگر را خنثی کنند.

یادمه تو همش بمن نگاه کردی و گفتی: آفرین معلم با دانش من!

بعدها فهمیدم تو خیلی بهتر ازمن اینها را می دونستی،اما هنوزم میگم مهربانیت قابل وصف نیست!