همیشه آسمان دلش صاف بود و بدون لکه ای ابر،میگفت : روزهای بارونی را دوست دارم چون اشکهام را کسی نمیبینه! میگفت : دوست داشته همیشه آسمان دل عزیزانش آبی آبی باشه.

میگفت : آدما باید دوستانشون را گزینش کنند،مثل مولکولهای هوا که برای بازتابش و پراکنده کردن نور گزینشی عمل می کنند.

آسمان آبی،مانند دل پاک تو

میگفت : تو این دنیا هرچند به نظر کوچک بیای به اندازه ذرات بخار آب که کوچک نیستی،اونها میتونن آسمان خدا را آبی کنند،پس تو هم تاثیر گذار می تونی باشی فقط باید جایگاه خودت را پیدا کنی.

میگفت : قسمت اعظم جو  را نیتروژن و اکسیژن در برگرفته که اکسیژن بیشتر مورد نیاز ماست و میبینی که مقدارش هم کمتره،مثل آدمهای دور و برمون که همیشه آدمهای خوب از بدها کمتر هستند اما اثر گذارتر!

میگفت : دقت کردی زنگهای کوچک صدای ریزتری دارند و نت ها و بسامدهای بالاتری را نسبت به زنگهای بزرگ اجرا می کنند؟ میگفت : ذرات هم مثل همین زنگها هستند هرچه کوچکتر بسامدهای بالاتری را پراکنده می سازند.

میگفت : چه جالب،نیتروژن و اکسیژن جو هم گزینشی عمل می کنند، و از نور خورشید را که طیف جذبی با  رنگهای بسیار و در بسامدهای مختلف  است ،بسامدهای بالای نور مرئی  را پراکنده می کنند،یعنی اول بنفش و پس از آن آبی،سبز,زرد,نارنجی و قرمز.

اما تا حالا دقت کردید چرا میگن،آسمان دلت آبی و صاف باشه،چرا نمیگن بنفش و صاف!

آخه چشمان ما به نور بنفش چندان حساس نیست واسه همین نور بنفش پراکنده شده را تشخیص نمیده به جاش نور آبی را به خوبی تشخیص میده و ما رنگ آسمون را آبی می بینیم.

میگفت : خیلی وقته آسمان آبی را ندیده،همیشه دود را دیده و دلهای سیاه را.