قضیه بر میگرده به سالها قبل.همیشه بشر دوست داشته از همه چیز و همه کس سر در بیاره!

قصه اشعه ایکس هم برمیگرده به سالها قبل،که می خواستند ثابت کنند یکی که توی جنگ بلا سرش اومده واقعا آسیب دیده یا نه! آخر اون موقع مثل الان نبود مملکت بی قانون بود و هر کسی می خواست خودش را از جانبازان معرفی کنه!

دیگه داشت قضیه لوس میشد،زنها هم دست به سیاه و سفید نمی زدند و می گفتند از بس کهنه بچه شستیم و فین بچه گرفتیم و (بقیه اش بی ادبیه) ... دیگه دستامون سالم نموندن و ظرف و شستشو تعطیل فقط هالی به هولی پاتایا!

دیگه گداها هم شده بودن جانباز! تا اینکه رئیس جمهور تصمیم گرفت حساب همه را صاف کنه و گفت: به کسی که بتواند راه حلی برای شناختن آدمهای سالم از ناسالم پیدا کنه جایزه ویژه ای میده!

دیگه همه دست به کار شده بودند عده ای می رفتند دیگری را لو میدادند تا بلکه جایزه ای نصیبشان شود عده ای هم به دنبال یک راه علمی می گشتند.

تا این که یک روز اتفاق مهمی افتاد،آقای ویلیام کرنارد رونتگن مشغول یک سری آزمایش بر روی پرتو های کاتدی بود که متوجه یک چیز عجیب گردید و شاهد اثری از یک اشعه جدید شد از آنجا که آن زمان هم مثل الان آزادی بیان حرف اول را میزد برای آنکه به اواین (همون جایی که ارشمیدس و ... را می بردند) برده نشود اسمی برای اشعه انتخاب کرد به نام اشعه مجهول تا هرکس خواست بعدها روش اسم بگذاره.این طوری بود که اسم اشعه شد "اشعه ایکس".

اولین کاری که رونتگن انجام داد این بود که دست همسرش را در مقابل اشعه قرار بده تا تصویر زیر بدست بیاد:

اینجا بود که صدای رونتگن در آمد که خانم واقعا خجالت نمیکشی،تو که دستت سالم و مرا مجبور کردی این چند روزه کهنه بشورم و تازه میخواستی سفر پاتایا بری!حیف اون انگشتری که برات خریدم (واقعا راست میگه البته اگه از طلا باشه چون طلا داره روز به روز بالا میره!) فکر کردی چی کشف کردم! اشعه ایکس.

این اشعه از بافتهای نرم عبور می کنه ولی از بافتهای سخت همانند استخوان عبور نمی کنه از این رو استخوانهای دستت کاملا مشخص شده است و معلومه که سالم هستند!

آری این طور بود که اشعه ایکس توسط رونتگن کشف شد، حدود یکصد و بیست سال از آن تاریخ میگذرد و امروزه از این اشعه در مطالعات مختلف استفاده می شود که از آن جمله می توان به برای  محل های شکستی استخوان،پوسیدگی دندان و ... اشاره کرد.

توضیح :

در سال ۱۸۹۵ ، در حین آزمایشی که در یک اتاق تاریک در زمینه اشعه کاتدی انجام میشد،اتفاق جالبی رخ داد .ذهن آماده و خلاق رنتگن که در آن زمان استاد فیزیک بود، متوجه پرتوهای تازه‌ای نمود که از حباب شیشه‌ای لامپهای کاتودیک بیرون زده و بی آنکه به چشم دیده شود به اطراف پراکنده می‌شوند. آن چه مایه شگفتی رنتگن شده بود، نفوذ این پرتوها از دیواره شیشه‌ای لامپ به بیرون و تأثیر آن روی صفحه فلئورسانس در گوشه‌ای نسبتا دور از لامپ در آزمایشگاه بود. رنتگن به بررسیهای خود درباره کشف تازه که آن پرتو ایکس نامید (بخاطر فروتنی) ، ادامه داد. بعدها این اشعه رنتگن نامیده شد.