پروای عاشقی
گاهی رمقی باقی نمی ماند مثل حال بعد از افطار ، گاهی روزها و روزها در انتظار گشوده شدن دلی که سبب رنجشش شدی ناتوان می مانی.دنیای عجیبی است ، دنیای بندگی انسانها.
این روز ها دیدن سعی بندگانت برای انجام آنچه تو خواسته ای ، امید را در دل می پروراند.تو می دانی که انسان اهل فراموشی است.برای همین گاهی یک ماه را برای تجسم چیزی که همه عمر باید به آن مشغول باشند، قرار داده ای.همه عمر باید مشق اطاعت کنند و این ماه بیشتر حواسشان هست.حواسم هست؟حواسم هست که اطاعت تو تنها در نخوردن و نیاشامیدن نیست؟که هنوز غیبت و دروغ بزرگترین دشمنی با توست ؟که حق مردم بالاترین حق است؟ حواسم هست که هر چه توانسته ای از رحمت در ادای حق خود بر ما بخشیده ای ، اما حق انسانها را از خود انسان خواسته ای؟
روزهای آخر هر اتفاقی ، روزهای مرور و نتیجه است. دلم می خواهد به رحمت تو دلگرم و امیدوار باشم و در روزهای مرور هرچه از جنس پشیمانی است به رحمت خودت پاک شود.دلم نمی خواهد اتفاقی به یادم بیاید که از جنس حق انسانها باشد. دلم نمی خواهد دلی از من شکسته شده باشد، حقی به دستم پایمال شده باشد یا از خدمتی دریغ کرده باشم.می دانم که تنها شبیه آرزوست و عجیب شبیه حرفهای زیبایی که در هر شعاری میشود ردی از آن دید. اما اگر با انسانها زندگی کنی و همیشه حواست به مرو روزهای پایانی باشد،هر پایانی ، پایان یک دوره ، یک عمر ، شاید دنیا جای بهتری برای زندگی شود.
می خواهم این یک ماه را تمرین کرده باشم. تنها برای روزهای آخرش که نوبت مرور گذشته است. کاش سایه رحمت تو روی دل انسانها افتاده باشد، همانها که سعی در اطاعت تو کرده اند.کاش اگر کسی برای ادای حقی به دیگری سلام کرد ، جوابی که می شنود از جنس رحمت یک ماه بندگی تو باشد.کاش بیشتر از یک ماه حواسمان به عمری از عاشقی و بندگی مان،به روزهای آخرش باشد. این که کاش پشیمانی هایمان تنها در رحمت بی دریغ خودت محو شوند و به امانت در دست غیر نمانند برای فردا و روز دیدار.
نسترن فتحی
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.