امین نشانه ها، میلادت مبارک
یک وقت هایی هست که تلخی اش را می گذارم به حساب کوچکی خط کشی که با آن دنیا را اندازه میگیرم. این وقتها می روم پشت پنجره یا زل می زنم به دیوار و به حضور همیشه حاضر میگویم : " نشانم بده هستی " .
به چشم طلبکارم آن موقع چیزی دیده نمی شود. یادم میرود و برمیگردم به فراموشی و در روزمرگی دفن میشوم .یک وقتهایی هم هست که اتفاقها مثل نکات مهم جزوه که زیرشان خط کشیده شده ، بین روزمرگی ها می درخشند.مثلا خسته و بیحال می روم به اتاقی و چشمم به قرآن روی میز می افتد. یکباره دلم می خواهد بعد از مدتها بازش کنم و ورقش بزنم و آیه ای بخوانم که انگار مستقیم چشم در چشم من دوخته و با حال آن موقع من حرف می زند. روز بعدش رد آن آیه را در حرفی از مادرم می شنوم و بعد دوباره آن سوره در قاب تصویری جلوی چشمانم ظاهر می شود.
حواسم جمع میشود که او حاضر است و چشم هایم بیشتر به دنبال شیرینی این حضور می گردند.
من چند بار در زندگی ام این افتان و خیزان فراموشی حضور پروردگار را حس کرده ام؟ نمی دانم. اما خاطرم هست و همان کار کمترین را که شکر است ، می توانم بگویم ؛ برای پیام رسانی که به ما هدیه داد تا در تلخی ها ، آیاتی که او امینشان بود ، آراممان کند.
محمد، ای امین مومنان ! با آمدنت به دنیا برکتی نو بخشیده شد.
(نسترن فتحی)
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.