بچه بود و علاقه مند دوست نداشتم استعداد ذاتی اش را به عنوان یک دانشمند کوچک از بین ببرم.

عاشق نگاه کردن بود به هرچی که فکرش را می کرد خصوصا ...

برده بودم دستشویی که مثلا چهره اش کمی روشن تر بشه،دیدم صدا میزنه بیا بیا نمیره پایین!!

گفتم: چی؟ گفت : پی پی م نمیره پایین روی آب مونده چه جالب! راست می گفت،شاهکار هنریش پایین نمیرفت و همینطور معصومانه نگاهش می کرد.گفتم : خودتو شستی گفت: آره به خدا.

خدا کلمه ای بود که همیشه باعث میشدم به زبون بیاره آخه باورش نداشتم.بعدها فهمیدم که اشتباه می کردم و گاهی فکر می کنم خدا را تو ذهنش موجودی ساختم که فقط به درد قسم میخوره!

گفتم : بیا بریم بیرون،گفت:چرا نمیره پایین! اگه الان یکی بیاد تو ببینه چی می گه؟

گفتم : چیزی نمیگه فقط یک کم بدوبیراه میگه و اگر از شناوری چیزی بدونه کمتر فحش میده!

الان هم فکر می کنم جواب خوبی ندادم بیچاره سرخورده شد از اون به بعد هر وقت این اتفاق می افتاد می گفت: "شناوری رخ داده!"

اما اصل شناوری چیست؟غالبا در کتب فیزیک اصل شناوری را به عنوان اصل ارشمیدس هم می گویند.این موضوع مربوط می شود به داستان تاج طلا و پادشاه.

ماجرا از آنجا آغاز شد که پادشاه سرزمین ارشمیدس که عشق تاج طلا داشت دستور داد تا یک نفر تاجی از طلای خالص برایش بسازد پس از مدتها تاج توسط یک طلاساز ماهر ساخته شد و در اختیار پادشاه قرار داده شد.پادشاه گفت: قیمت طلا در بازار بالا رفته است می توانم بجایش به تو سکه بدهم که قیمت اون هم داره بالا میره چون ما روی نوسانات بازار طلا و سکه دست می اندازیم.مرد که قبلا دلالی سکه می کرد قبول کرد و قرار شد پادشاه به اندازه وزن تاج طلا سکه بهش بده.اما از آنجا که اغلب خانمها دنبال زیورآلات هستند زن حاکم با دیدن تاج شاه گفت : "مگه من چیم از تو کمتره؟منم تاج طلای خالص می خوام".پادشاه که از نوسانات شدید طلا در بازار آگاه بود گفت: "این تاج طلای اصل نیست بلکه آلیاژ طلاست،چون من فقط تو این مملکت این همه طلا دارم".اما گوش خانم به این چیزها بدهکار نبود واسه همین با پادشاه شرط بست که اگر بدون آسیب به تاج و هر گونه تغییر ظاهری در آن ثابت کنه این تاج از طلا نیست مهریه اش را می بخشه تا پادشاه دیگه نگران گرانی سکه نباشه اما اگر تاج طلای ناب باشه منم یکی میخوام.پادشاه به فکر فرو رفت و از ارشمیدس درخواست کرد این مساله را حل کند.

ادامه دارد ....