نگاهش به تقویمی است که هر لحظه زمانی را نشان می دهد.زمان دیدار نزدیک است.

دوباره خواستم نظرم را ابراز کنم از این رو گفتم : در بسامدهای کمتر از فرابنفش مانند نور مرئی،الکترونهای مواد شفاف کمتر به ارتعاش در می آیند از این رو اتمها مدت کوتاهتری انرژی را در خود نگاه می دارند و احتمال برخورد با الکترونهای مجاور کمتر است.از این رو انرژی کمتری به گرما تبدیل می شود.

انرژی الکترونهای مرتعش به صورت نور بازگسیل می شوند و باز می گردند از این رو شیشه برای همه نورهای مرئی شفاف است.از سوی دیگر بسامد نور بازگسیل شده از یک اتم به اتم مجاور تقریبا با بسامد نور مرتعش کننده یکسان است اما یک اختلاف زمانی کوچک میان آنها وجود دارد.

یعنی سرعت نور در مواد شفاف با سرعت نور در هوا متفاوت است و به دلیل این که انتقال بسامد و مرتعش کردن اتم مجاور اندک زمانی طول می کشد سرعت نور در مواد شفاف کمتر است.

اما در بیان این سرعت بهتر از سرعت متوسط استفاده کنیم زیرا سرعت نور در اولین اتم با آخرین اتم با هم برابر نیست بلکه آنچه بیان می شود مربوط به متوسط گیری کل اتم ها است.

راستی یک چیز دیگه هم بلد شدم،انرژی درونی جذب شده به سرعت تک تک مولکولها وابسته نیست بلکه برای این منظور هم باید صحبت از متوسط گیری نماییم.

به یاد گلهای قرمز تو

تا اینجا فهمیدم که شیشه برای نور مرئی شفاف اما برای نور فرابنفش و فروسرخ که حد بالا و پایین فرکانس نور مرئی هستند این گونه نیست. تازه نور فروسرخ به دلیل آنکه از شیشه بازگسیل نمی شود سبب ارتعاش مولکولهای شیشه می شود و این ارتعاش یعنی بالا رفتن دمای سطح شیشه و این یعنی گرم شدن شیشه. برای همین امواج فروسرخ را امواج گرمایی هم می نامند!

نگاهم کرد و سخنی نگفت : تنها دیدم که با چشمهایش به من می فهماند که آفرین چقدر خوب توضیح داده ام. دیگه نگران سوال کردنش نبودم نگاهش کردم و گفتم : میشه بازم ازمن سوال بپرسی؟

نگاهم کرد و گفت : به نظر تو در مورد مواد کدر این بحث را چطور ادامه بدهیم؟ راستی چرا گلهای بالا قرمز دیده می شوند؟

گفتم : میشه بپرسم چرا از ابتدا همش تقویم را نگاه می کنی؟

گفت : تنها 25 روز دیگر مانده است. دیگر طاقت ندارم،هنوزم اشکهاش یادمه.

ادامه دارد ...