داشتیم با هم حرف میزدیم گل می گفتیم و گل میشنیدم! وای وای چه هندونه ها که برای هم قاچ نمی کردیم.

میگفت : من اصلا حرص مال دنیا را نمی خورم. مثل چرک کف دسته! میاد و میره.

گفتم : چقدر خوبه که آدم اینطوری باشه اون وقت می تونه به آرامش حقیقی برسه.

گفت : راه رسیدن به آرامش همین چیزهای ساده است.مثلا همین ماشین دم در،الان آتش هم بگیره ،اصلا اهمیت نخواهم داد گرچه ناراحت میشم اما بالاخره حکمتی در هر عمل غیر ارادی وجود داره.

تو همین احوال بودیم که ب و م ب .....

صدا کمی بلند بود به طرف پنجره رفتم صداش کردم و گفتم فکر کنم ماشین شما ...

هنوز حرفم تموم نشده بود که مثل فشفشه خودش را رسوند به دم در و شروع کرد به بد وبیراه گفتن به خلق! گفتم : عیب نداره فدای سرت حتما حکمتی در کاره.

Peugeot 405

نگاهم کرد و گفت : برو آقا حالت خوشه،کلی خرج افتادم اینها همه کار دزدهاست خدا بگم چی کارشون نکنه!

نگاهش کردم و گفتم به نظرم مساله فیزیکی است. آخه چیزی از ماشین کم نشده.

گفت : خوش خیالی من زود رسیدم و گرنه الان ماشینم را برده بودند.

گرچه حق داشت ناراحت بشه اما کاش اندکی به ترمودینامیک و قانون گازهای کامل احاطه داشت.

هوا گرم بود و ماشینش پژو 405 خوب شیشه این ماشین کمی انحنا دارد و می تواند همانند یک عدسی نور را متمرکز کند از سوی دیگر هوای داخل اتاق جای خروج نداشت به قول خودش ایزوله اش کرده بود! که مثلا در مصرف انرژی صرفه جویی کند.

به نظر می رسید اتومبیل در مدت زمان زیادی در هوای گرم زیر نور خورشید قرار گرفته بود .دمای هوای داخل اتاقک ماشین در یک فضای بسته بالا رفته بود.از طرفی چون فشار و دما با هم رابطه مستقیم دارند (چون فضا یا حجم تغییر نکرده است) پس فشار داخل اتاق اتومبیل هم بسیار بالا رفته بود.برای همین فشار داخل بسیار بیشتر از فشار بیرون اتومبیل گشته بود و این اختلاف فشار باعث شده بود هوای گرم داخل به شیشه از داخل به سمت بیرون فشار وارد کند و در نهایت آن را بترکاند.

اصلا  به این حرفها اهمیت نمی داد.

بهش گفتم : از طرفی به دلیل گرم شدن شیشه ممکن است پدیده انبساط رخ داده باشد و چون ممکن است شیشه شما نا مرغوب باشد تحمل انبساط بیشتر را نداشته است لذا مولکولهای از حالت بلورین خارج و در جای خود لغزیده اند و شیشه مزبور شکسته است.

نگاهم کرد و گفت : جنس نامرغوب لایق شماست که فقط بلدی یک چیز را توجیه کنی!دیگه خبری از هندونه نبود،راهش را گرفت و رفت!

اون رفت اما من یاد گرفتم در یک روز بسیار گرم تابستان اتومبیل را زیر آفتاب به مدت طولانی پارک نکنم و در صورتی که مجبور به این عمل شدم مقدار بسیار کمی فضا برای خروج هوای گرم (مثلا پایین کشیدن شیشه به مقدار بسیار ناچیز) قرار دهم.البته مسئولیت بلاهای بعدی هم با خودم!

با تشکر از خانم حیدری1 که موضوع این نوشته را مطرح نمودند.

دانش آموز دوم ریاضی،دبیرستان مولود کعبه