نگاهی متفاوت به بحث رنگ و نور (قسمت پنجم)
هنوز نتونسته بودم قانعش کنم،واسه همین بحث را با مساله بسامدها پی گرفتیم.
گفتم : درسته محیط یکسان است و سرعت امواج الکترومغناطیس یکسان و برابر سرعت نور است اما به نظر تو آیا همه امواج الکترومغناطیس یکسان هستند؟
گفتم : می دونی منشور چیه؟ گفت : بله وسیله ای شیشه ای شکل شبیه هرم،که نیوتن توانست به وسیله آن نور سفید را تجزیه کند و طیف آن را نشان دهد.
گفتم : آفرین ببین داری میگی طیف.پس نور سفید خود متشکل از چندین رنگ است که اصطلاحا ما آن را طیف نور سفید می نامیم.
گفتم : می دونی حالا چرا طیف بدست می آید؟
گفت : چون ضریب شکست منشور برای هر رنگ متفاوت است.از این رو طیف بدست می آید.
گفتم : دقیقا درسته. خوب ببین همانطور که می دونیم وقتی نور سفید به منشور می تابد به رنگهای بنفش،نیلی،آبی،زرد،سبز،نارنجی و قرمز تجزیه می شود.هر یک از این رنگها دارای بسامد مشخصی است.مثلا نور بنفش دارای کمترین طول موج و بیشترین بسامد است و نور قرمز دارای بیشترین طول موج و کمترین بسامد در طیف نور سفید است.

گفت : پس طول موج با بسامد رابطه عکس دارد و چون سرشت همه موج های الکترومغناطیس یکسان است می خواهی بگویی تغییر در بسامد باعث همه این آشفتگی هاست درسته؟
گفتم : بله.در حقیقت طبقه بندی امواج الکترومغناطیسی را بر حسب بسامد طیف الکترومغناطیس می نامیم.
نگاهم کرد و گفت : طول موج خدا چقدره؟حتما خیلی کمتر از بنفش.چون اگه طول موجش بزرگ باشه برای رفتن از یک نقطه خدا به نقطه دیگر حتی با سرعت نور زمان لازم است و این تصور باعث می شود خدا را محدود به زمان کنیم و این اصلا درست نیست و باطل است. زیرا در ظرف زمان نمی گنجد.
نگاهش کردم و گفتم : آفرین که چقدر مطالب را خوب یاد می گیری.
نگاهم کرد و گفت : راستی چرا ما طول موج های کوتاه تر از بنفش و بالاتر از قرمز را نمی بینیم؟
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.