تاریخ شاهد موارد بسیار زیادی است که انسانها نتوانسته اند،اندیشه های ناب خویش را بیان کنند.حتما داستان گالیله را شنیده اید،مردی که به رغم میل خویش نظریه اش را که مبنی بر جهان در گردش کوپرنیک بود،رد کرد و در کلیسای شهر رم اعلام کرد که : "زمین ساکن است و مرکز جهان و خورشید و سیارات دیگر به دور آن در حال چرخش هستند.".

اما واقعا چرا باید چنین باشد؟اصلا نظریه جهان در گردش چیست؟

بر این اساس اندکی به گذشته باز می گردیم تا تاریخ علم این نظریه را در یابیم.

ارسطو

ارسطو اعلام می کرد که حرکت به دو گروه اصلی تقسیم بندی می شود : حرکت قسری و حرکت طبیعی

حرکت طبیعی ناشی از سرشت هر جسم است و ناشی از ترکیب چهار عنصر (آب،باد،خاک و آتش) درون جسم است.از این رو هر جسم در جایگاه خود نباشد می کوشد تا به جایگاه خود برسد.بر این اساس تکه سفالی که از جنس خاک است اگر تکیه گاهی نداشته باشد به زمین یا خاک می افتد و به سرشت اولیه خود باز می گردد.

دود از جنس باد است از این رو به بالا حرکت خواهد کرد و پری که آمیزه ای از خاک و هواست و بیشترش خاک است به زمین می افتد اما با سرعت آهسته تر.

از این رو استدلال ارسطو چنین بود که بر اساس حرکت طبیعی اجسام متناسب با وزن خویش سقوط می کنند.هر چه جسم سنگین تر باشد سریعتر سقوط می کند.

"برای این که این نظریه ارسطو را رد کنید چه آزمایشی ارائه می دهید؟(مثال در انتهای مطلب)

ارسطو ادعا داشت،قاعده های متفاوتی در آسمان حکم فرماست و اجسام آسمانی کره های کاملی هستند که او آنان را اثیر نامید.(جوهر پنجم ماده)

اما در آن زمان تنها توانسته بودند روی ماه را ببینند و می گفتند عیب ماه ناشی از نزدیکی و آلوده شدن آن توسط زمین است.

حرکت دوم حرکت قسری بود،که ناشی از نیروهای فشاری یا کششی بود.این حرکت به نوعی حرکتی تحمیلی بود.مثل اسبی که یک گاری را می کشد به گاری نیرو تحمیل می کند.

اما این نوع حرکت بیان درستی از فشار بیان نمی کرد.کمانی را در نظر بگیرید که تیری را رها میکند،بر اساس بیان ارسطو حرکت تیر ناشی از کشیده شدن است اما حرکت کمان را نمی توان پس از رها شدن تیر بیان کرد.

در هر صورت ارسطو چنین بیان می کرد که تمام حرکتها ناشی از سرشت جسم متحرک یا بر اثر فشار یا کشش مدام است و تمام اجسام در حالت اول درحال سکون هستند.

بنابراین همه مردم و بعدها دانشمندان دیگر و کلیسا قبول کردند که زمین ثابت است چون نیروی وجود ندارد که بتواند زمین را به حرکت در آورد.

این نظریه نزدیک به ۲۰۰۰ سال بر علم دنیا حکومت کرد زیرا حکمرانان بر این اندیشه پافشاری و تفکر انسان های اندیشمند که بتواند نظر ارسطو را رد کند،وجود نداشت تا این که کوپرنیک متولد شد.

کوپرنیک

پاسخ : دو کاغذ یکسان را در نظر بگیرید،یکی را مچاله کنید،هر دو را از ارتفاع یکسان رها کنید.ملاحظه می کنید چون نیروی مقاومت هوا برای کاغذ مچاله شده کمتر است سریعتر سقوط می کند.در صورتی که جرم و وزن هر دو یکسان است.

ادامه دارد ....