می دونید بارها وقتی که به دانش آموزان یک کلاس در مورد یک مطلب علمی صحبت می کنم می بینم که خیلی ها به این مساله توجه نمی کنند اما همین که این مساله را با مسائل دیگر که اندکی اخلاق را کنار می گذارد مخلوط میکنم می بینم به راحتی دانش آموز این مساله را درک می کند!

آروم آروم داشتم از مساله تعادل گرمایی کلافه میشدم،هر جوری می کردم توجه بچه ها جلب نمیشد،تا این که بهشون گفتم :
بچه ها یه سوال،اگه تو یه مسیر راه برید و یه خانم را ببینید چه حسی بهتون دست میده؟
رنگ از رخساره بعضی ها پرید،خیلی واسشون جالب بود دیدم یهو وضعیت تغییر کرد و همه مشتاقانه می خواستند نظر بدهند.
گفتم بچه ها فقط یه شرط واسه ادامه مطلب هست و اون این که باید فیزیکی صحبت کنید. تا این که یکی گفت آقا داغ می کنیم!
گفتم چرا؟لپاش گل انداخت گفت : نمی دونم آقا اما احساس گرما می کنیم!
گفتم خوب اگه یه وقت طرف بهتون اشاره کرد و اون هم مثل شما به فیزیک قضیه علاقه مند بود چی؟
دیگه همه گفتند آقا خوب ادب حکم میکنه که سلام کنیم و علیک سلام بشنویم!
و گفتم اگه یه دفعه در خواب با هم دست هم بدید چه روی می ده؟
اینجا بود که همه متفق القول گفتند خوب آقا یه چیزی می شه که نمیشه!
گفتم بعد از مدت طولانی چی؟گفتند آقا دیگه مزه نداره چون دیگه یه چیز دیگه مهمتر پیش مییاد این موضوع تکراری می شه. گفتم اون موقع که تکراری میشه،آیا دوباره احساس گرما و انتقال اون را احساس می کنید؟
گفتند نه،گفتم چرا؟گفتند چون دمای هر دومون یکی شده. اینجا بود که گفتم آره تو اون شرایط شما در تعادل گرمایی هستید. البته تقریبا.
از این به بعد بود که هر وقت تعادل گرمایی را می گفتم بچه ها همگی دست دادن را به یاد می آوردند و این که دمای یکسان پیدا کردن یعنی تعادل گرمایی و عدم انتقال گرما!
راستش مثال واقعا اشتباه بود اما واقعا کار ساز بود.نظر شما چیه؟

امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گیرد.برای رفتن به سایت اینجا را کلیک کنید.
کتاب مبانی فیزیک هالیدی-رزنیک-واکر را اکثر افرادی که با فیزیک سرو کار دارند می شناسند.
این کتاب را قبلا در وبلاگ قرار داده ام با این همه بنا به در خواست دوستان در صفحه اول وبلاگ قرار دادم.امیدوارم از مطالعه آن لذت ببرید.

همش سعی می کرد که به نوعی باعث بشه من هم خودمو اندکی تکون بدم و اونم شروع کنه به حرکت های نامنظم خودش.

دیگه داشت حوصلم را سر می برد آروم آروم داشتم دنبالش می گشتم تا به نوعی بتونم از دستش خلاص بشم. اما وای دوباره پرید و رفت .
می گفتند مگس ها اغلب روی چیزهای کثیف می نشینند به خودم نگاه کردم دیدم نه هنوز تا کثیفی خیلی فرصت دارم از این رو شروع به نگاه کردن دوباره به این موجود جالب شدم.
خیلی سریع نبود می شد فهمید که حرکاتش اصولا در شش جهت می باشد،بالا و پایین،چپ و راست ، جلو وعقب . آره دقیقا می شد با این جهت ها محل حرکت اونو به درستی تعیین نمود. در این حالت می تونیم بگیم که این عزیز دردونه دارای شش درجه آزادی بود.
آخیش بالاخره تونستم بگیرمش! آروم آروم مشتم را باز کردم اون قدر عصبانی بودم که یهو یه تصمیم خوف گرفتم و دو تا بال مگسه را کندم. دیدم دیگه فقط به جلو یا عقب و چپ و راست حرکت می کنه در حقیقت تعداد ۲ درجه بالا و پایین ازش صلب شده بود گفتم فدات شم شرمنده الان تنها ۴ درجه آزادی داری!
تو دین ما گفته حیوانات خدا را نباید زجر کش کرد از این رو تصمیم گرفتم به زندگیش خاتمه بدم و با یک ضربه بیچاره دیگر ولو شد. تو این حالت فقط یه نقطه بود که می تونست محل دقیق مگس را نشون بده واسه همین هم تعداد درجه های آزادی به یک رسیده بود.
درجات آزادی در فیزیک برای بررسی حرکت یک جسم مورد بررسی قرار می گیرد در حالت کلی یک جسم صلب دارای شش درجه آزادی می باشد، سه درجه برای حرکت دینامیکی آن و سه درجه برای حرکت دورانی آن.

