تبليغاتX
                                                        با شما آیندگانم ای جهان سازان خشنود--ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود--قرن زندان ، قرن میله ،قرن اعدام حقیقت--قرن تن دادن به دار و قرن کشتار شهامت فیزیک را بهتر یاد بگیریم
تنها نشسته بود تو انتهای کلاس همش داشت با خودکار بیکش ور می رفت.

البته گاهی هم سرش را می گذاشت رو میز منتظر بود ، نمی دونم منتظر چی اما ....

قلبتو باز کن من میام خونه!

به طرفش رفتم نمی دونستم چطور به حرفش بیارم اما بهش گفتم چیزی شده؟گفت نه ! گفتم خیلی پکری.گفت : نه خوبم ممنون.

دیدم این جوری نمی شه بهش گفتم پسر جون می شه خودکار بیکتو ببینم.آروم بهم گفت آقا دنیا همه جا یه رنگه ، خودکار خودتو نگاه کنی انگار واسه منو دیدی.

گفتم نه واسه من با تو فرق داره آخه واسه تو روش یه سوراخ هم هست.

بهم گفت : همه خودکار ها باید این طور باشند .

گفتم : نه واسه من این طور نیست، البته دروغ می گفتم و حرف اونم درست بود اما نمی خواستم فرصت را از دست بدم.

خودکارهای بیک و سوراخهایشان

بهم گفت : اگه خودکارتون سوراخ نداره پس چطور باهاش می نویسید؟گفتم:به راحتی!

گفت :فدات آخه شما که درس خوندید می دونید برای این که جوهر یا به قول شما باسوادا سیال از یه نقطه به نقطه دیگه بره باید اختلاف فشار موجود باشه از طرفی حرکت از فشار بیشتر به فشار کمتر است.

گفتم منظورت اینه که فشار داخل از بیرون کمتره؟آخه.

گفت : آقا قرار دادن این سوراخ واسه این هست که درون خودکار هوا جریان پیدا کنه و چون به فضای بالا فشار وارد می کنه در نقطه ابتدا فشار کل برابر فشار هوا به علاوه فشار ستون جوهر است از این رو این فشار از فشار بیرون بیشتر است لذا جوهر با حرکت به روی کاغذ به آرامی خارج می شود.

بهش گفتم : آره فکر کنم همین طور هست که تو می گی.

آروم نگام کرد و گفت : آقا چرا دل بعضی از آدما به اندازه این سوراخ کوچیکه به طوری که نمی شه به درونش وارد شد؟

گفتم : فدات شم برای این که به داخل خودکار نفوذ کنی باید خودتو به اندازه اون کوچیک کنی،اما آیا برای وارد شدن به دل آدما هم باید خودتو کوچیک کنی؟

یه نگاه سرد بهم کرد و گفت : آقا چرا بعضی ها می خوان از راز دل آدما با خبر بشن؟اگه طرف بخواد رازشو خودش می گه دیگه.چرا بعضی ها موضوع فیزیکی را بهونه ارتباط قرار می دن؟چرا بعضی ها فکر می کنند ما احمقیم؟

آروم نگاهش کردم و بهش گفتم بعضی ها نمی خوان تو را ناراحت ببینند از این رو خودکار بیک را بهونه می کنند!

به نظر شما استدلال این دوست من چطوره؟ موفق باشید.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط داود رجبی| |
نشسته بود داشت همش غر می زد که چرا پس تخم مرغش آب پز نمی شه ؟

بهش گفتم فدات شم یه کمی صبر کن حتما می پزه.اما گوشش به این حرفا بدهکار نبود.همش مثال های منزلشون را می زد که ویلای لب دریا خیلی بهتره!

گفتم چطور مگه؟گفت:آخه اونجا همه چیز سریعتر انجام می شه نسبت به این محل خراب شده!

گفتم آره درست می گی ، راستی به نظرت چرا این اتفاق می افته؟نگاه کرد و گفت : نمی دونم و نمی خوام هم بدونم واسه من فقط این مهمه که چرا آب گرم نمی شه! شروع کرد به اضافه کردن چوب های نسبتاً خشک تا بلکه آتش را بیشتر کند و بتواند تخم مرغ را سریعتر آب پز کند!

نمی دونم اما فکر کردم بهش بگم که چون هر چه از سطح آزاد دریا بالاتر می رویم ارتفاع هوای بالا کمتر می شود و فشار کاهش می یابد برای همین هم چون فشار کاهش می یابد نقطه جوش مایع پایین می آید و به همین دلیل هم گرمای لازم برای پختن تخم مرغ به اندازه کافی در زمان یکسان به آن داده نمی شود از این رو زمان بیشتری برای آن که تخم مرغ بپزد نیاز مند هستیم.

اما کو گوش شنوا، بهم گفت به بیان شما برای آن که تخم مرغ را در کوه بتونیم سریع بپزیم باید دیگ زودپز بیاریم، نه !

گفتم اینم یه راه حله البته خیلی خوب نیست اما فکر کنم راه حل های دیگری باشه نظر شما چیه؟

موفق باشید.

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط داود رجبی| |