تبليغاتX
                                                        با شما آیندگانم ای جهان سازان خشنود--ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود--قرن زندان ، قرن میله ،قرن اعدام حقیقت--قرن تن دادن به دار و قرن کشتار شهامت فیزیک را بهتر یاد بگیریم
مطلب زیر از سایت http://www.harmonytalk.com برگرفته شده است.از آنجایی که خودم هنگام کار با مسائل مختلف به موسیقی گوش می دهم از این رو این مطلب را که بیانگر تاثیر خوب موسیقی بر یادگیری بهتر است توجهم را جلب نمود.امیدوارم شما نیز از خواندن آن لذت ببرید.
 
بیشتر مردم به موسیقی گوش نمیدهند، فقط به آن عکس العمل نشان میدهند. این در واقع پایه و اساس موسیقی پاپ است. شما میتوانید از هر طرفدار پرو پا قرص یک گروه یا خواننده پاپ بخواهید تا به شما بگوید موسیقی مورد علاقه اش درباره چیست و میتوانید مطمئن باشید که تعدادی جمله بی سر و ته یا حداکثر چیزی درباره "اشعار" خواهید شنید که صد البته ربطی به "موسیقی" آن ندارد. پرسش درباره ساختار موسیقایی مانند تونالیته یا بخشهای هارمونیک ترانه معمولا با سکوت و نگاهی تهی و بی احساس روبرو خواهد شد.
 
Picasso - Guitar
نقاشی رنگ روغن با نام گیتار اثر پیکاسو 1913

این بیماری ضد موسیقی درواقع نتیجه سیستم تربیتی و آموزشی است که در آن هنر، یک جنبه تجملی و غیر ضروری تلقی میشود. بسیاری از خوانندگان این مطلب از پیامدهای ناگوار این شیوه آگاهند و من بیش از این به بررسی مشکل نمی پردازم، بلکه قصد دارم به راه حل آن و یافتن پاسخ این پرسشها که موسیقی چیست و چگونه باید به آن گوش دهیم و چگونه میتوان "کیفیت شنیدن" را تعریف کرد، فکر کنم.

ظاهرا عموم مردم نمیدانند که "هنر، در معنای کامل آن، نمیتواند به سرعت درک شود و برای حواس آموزش ندیده و غیر حساس امری بدیهی و آشکار به شمار نمی آید". هنر، در واقع نوعی چیدمان جدید از مناسبتها و مفاهیمی است که حواس انسان را به نوعی کاملا متفاوت از زندگی روزمره تحت تاثیر قرار میدهد و تجربه ای تازه در اختیار او میگذارد.

یک عکاس، یک واقعه معمولی را به شکلی غیر معمول ضبط میکند و با در قاب قرار دادن لحظه ای از زندگی روزمره، به اجزائ نامربوطی که میبیند، ارتباطی میبخشد که برای چشم بی تجربه قابل دیدن نبوده است.

نامتعارف بودن، یکی از موارد مشخصه هنر است، این جنبه ایست که موجب گسترده شدن روند عادی تفکر میشود و این گسترش و دست یافتن به دیدگاههای تازه است که منبع اصلی لذت بردن از هنر به شمار می آید. آنچه موجب تحریک سریع و دور از ظرافت حواس و احساسات شود، بدون اینکه در آن تفکر یا توجهی به کار رفته باشد یا چنین انتظاری از مخاطب وجود داشته باشد، قطعا هنر نخواهد بود. موضوع گفتگوی ما، هنر موسیقی است و آنچه موسیقی را از هنرهای دیگر متمایز میکند این است که موسیقی، انتزاعی ترین شکل هنر به شمار میرود و چیزی به جز خودش را بیان نمیکند. موسیقی بدون ساختار باطنی و درونگرایانه اش هیچ است و دسته بندی کردن آن کاری است که به ناچار انجام شده است و در تعریف ذات موسیقی بی تاثیر بوده است.

برای بیشتر موسیقی دانان، موسیقی دارای جنبه های قابل درکی است که در هنرهای تجسمی هم کاربرد دارند، مانند شکل، رنگ، بافت، بعد و حجم . موسیقی میتواند بدون هیچ تحریک خارجی، دیده/شنیده و لمس شود. بیشتر رهبران ارکستر میتوانند به نتها نگاه کنند و در ذهن خود یک اجرای ایده آل را با در نظر گرفتن تمام این مشخصات، مجسم کنند، بدون اینکه نگران شکل ظاهری سازها باشند. موسیقی، حتا در انتزاعی ترین شکل خود میتواند تداعی کننده رنگ و فرم باشد.
 
من در اولین سال کالج با کمال تعجب متوجه شدم که در تمام رسیتالها و کنسرتها، ردیف اول و دوم صندلیها به ترتیب توسط استادان دانشکده ریاضی و فیزیک اشغال میشد. از همان زمان و طی تحقیقات بعدی متوجه شدم که ریاضی دانان و فیزیک دانان، به خصوص آنهایی که با بخش تئوری آن سر و کار دارند، درک، عشق و احترام بی اندازه ای نسبت به موسیقی دارند بسیاری از آنان موسیقی دان هم هستند.

تابلو عشاق از نقاش اکسپرسیونسم

معاصر Vlad Zimanas  اهل لیتوانی


کسانی که به این موضوع علاقه دارند به خوبی میدانند که اینشتین ویولون مینواخت و تا جایی که میدانیم نوازنده خوبی هم بود. چرا که علوم ریاضی و فیزیک وهنر موسیقی تا حد بسیاری متکی به تفکر انتزاعی هستند و داشتن درک صحیح و یا دست داشتن در یکی از آنها، تاثیر بسیار مثبتی در توانایی یادگیری دیگری دارد و اگر شخصی در هر سه آنها مهارت داشته باشد که دیگر خوشبخت ترین دانشمند به شمار می رود.

خوب، گوش کردن به یکی از فوگ های fugue باخ مانند چیست؟ فوگ نوعی موسیقی پلی فونیک (چند صدایی) است که آواهای موجود در آن (یا به عبارتی ملودیهای آن) از دو تا شش صدای مشخص و مجزا تشکیل شده است که به صورت عمودی در کنار هم قرار گرفته اند و یک فرم اوج گیرنده هارمونیک را به وجود می آورند. درواقع چیزی شبیه گوش دادن به صحبتهای همزمان 2 تا 6 نفر است که به طور همزمان درباره موضوع واحدی صحبت میکنند. شنونده میتواند موضوع کلی صحبت را بشنود، و متوجه شود که این گروه در کجا با هم توافق دارند و کجا مخالف یکدیگرند.

درواقع، تفاوت و تشابه میان "گوش دادن" و "شنیدن" مانند نسبت "فکر کردن" و "حس کردن" است. روشن کردن رادیو و انجام دادن کاری دیگر، گوش کردن نیست، و از طرفی توجه کردن به کاری که انجام میدهید هم به شمار نمی آید. گوش کردن، توجه کردن است و این کاری است که انجام دادنش، به اشتیاق برای درک مطلب نیاز دارد و روندی بسیار پویا و مشارکتی دارد. هدف هنر سوق دادن انسان به سوی خشنودی نیست و برای این به وجود نیامده است که به شما احساسی بدهد یا احساسی بگیرد، ذهنتان را کسل رده و شما را به خواب ببرد، بلکه کار هنر این است که درون انسان را سرشار از زندگی کرده، ذهن او را فعالتر و قابلیتها، قدرت درک و آگاهیهایش را گسترش دهد. تعجبی ندارد که هنر در دستگاههای دولتی یک تجمل به شمار می آید. پابلو پیکاسو نقاش مدرن اسپانیایی گفته است: "هنر باید با تیغ هایی تیز تجهیز شود".

گوش دادن به موسیقی به معنای تسلیم شدن به آن نیست، بلکه به معنای درگیر شدن با فرمها و مفاهیم درونی آن و درهم آمیختن این مفاهیم با آنچه در ذهن داریم، است و لذت بزرگی که از پیش بینی کردن رازها و فراز و فرودهای منطقی آن میبریم به اندازه غافلگیر شدن در انتهای یک رمان ادبی زیبا، و حتا بیشتر از آن، به زندگی ما غنا میبخشد.

بیشتر مردم به موسیقی گوش نمیدهند، فقط به آن عکس العمل نشان میدهند. این در واقع پایه و اساس موسیقی پاپ است. شما میتوانید از هر طرفدار پرو پا قرص یک گروه یا خواننده پاپ بخواهید تا به شما بگوید موسیقی مورد علاقه اش درباره چیست و میتوانید مطمئن باشید که تعدادی جمله بی سر و ته یا حداکثر چیزی درباره "اشعار" خواهید شنید که صد البته ربطی به "موسیقی" آن ندارد. پرسش درباره ساختار موسیقایی مانند تونالیته یا بخشهای هارمونیک ترانه معمولا با سکوت و نگاهی تهی و بی احساس روبرو خواهد شد.


این بیماری ضد موسیقی درواقع نتیجه سیستم تربیتی و آموزشی است که در آن هنر، یک جنبه تجملی و غیر ضروری تلقی میشود. بسیاری از خوانندگان این مطلب از پیامدهای ناگوار این شیوه آگاهند و من بیش از این به بررسی مشکل نمی پردازم، بلکه قصد دارم به راه حل آن و یافتن پاسخ این پرسشها که موسیقی چیست و چگونه باید به آن گوش دهیم و چگونه میتوان "کیفیت شنیدن" را تعریف کرد، فکر کنم.

ظاهرا عموم مردم نمیدانند که "هنر، در معنای کامل آن، نمیتواند به سرعت درک شود و برای حواس آموزش ندیده و غیر حساس امری بدیهی و آشکار به شمار نمی آید". هنر، در واقع نوعی چیدمان جدید از مناسبتها و مفاهیمی است که حواس انسان را به نوعی کاملا متفاوت از زندگی روزمره تحت تاثیر قرار میدهد و تجربه ای تازه در اختیار او میگذارد.

یک عکاس، یک واقعه معمولی را به شکلی غیر معمول ضبط میکند و با در قاب قرار دادن لحظه ای از زندگی روزمره، به اجزائ نامربوطی که میبیند، ارتباطی میبخشد که برای چشم بی تجربه قابل دیدن نبوده است.

نامتعارف بودن، یکی از موارد مشخصه هنر است، این جنبه ایست که موجب گسترده شدن روند عادی تفکر میشود و این گسترش و دست یافتن به دیدگاههای تازه است که منبع اصلی لذت بردن از هنر به شمار می آید. آنچه موجب تحریک سریع و دور از ظرافت حواس و احساسات شود، بدون اینکه در آن تفکر یا توجهی به کار رفته باشد یا چنین انتظاری از مخاطب وجود داشته باشد، قطعا هنر نخواهد بود. موضوع گفتگوی ما، هنر موسیقی است و آنچه موسیقی را از هنرهای دیگر متمایز میکند این است که موسیقی، انتزاعی ترین شکل هنر به شمار میرود و چیزی به جز خودش را بیان نمیکند. موسیقی بدون ساختار باطنی و درونگرایانه اش هیچ است و دسته بندی کردن آن کاری است که به ناچار انجام شده است و در تعریف ذات موسیقی بی تاثیر بوده است.

برای بیشتر موسیقی دانان، موسیقی دارای جنبه های قابل درکی است که در هنرهای تجسمی هم کاربرد دارند، مانند شکل، رنگ، بافت، بعد و حجم . موسیقی میتواند بدون هیچ تحریک خارجی، دیده/شنیده و لمس شود. بیشتر رهبران ارکستر میتوانند به نتها نگاه کنند و در ذهن خود یک اجرای ایده آل را با در نظر گرفتن تمام این مشخصات، مجسم کنند، بدون اینکه نگران شکل ظاهری سازها باشند. موسیقی، حتا در انتزاعی ترین شکل خود میتواند تداعی کننده رنگ و فرم باشد.

به نقل از سایت : http://www.harmonytalk.com 

نوشته شده توسط Bill Hammel استاد دانشگاه موسیقی استرالیا ، ترجمه از سحر شهاب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط داود رجبی| |
هنوزم دارم از درد به خود می پیچم ،می گفت خیلی بچه ای اگه بدونی من به چه ترتیبی افراد را فیتیله پیچ می کنم!

من که از این پیچ میچ چیزی نمی دونستم گفتم:باشه خیلی واردی ، اما من کمرم خیلی در د گرفت.

نشست روبروم و گفت :مگه نمی گی که هر عملی را عکس العملی است مساوی و مخالف جهت آن پس دیگه غر نزن، همانطور که تو دردت گرفته منم دردم گرفته!

نمی دونستم چطور بهش حالی کنم که بابا منظور چیز دیگری است واسه همین هم محکم زدم پس گردنش (البته به جای دیگش هم زدم اما ...).داشت دعوامون می شد بهش گفتم همان طور که خودت می گی منم باید از این عمل دردم بگیره ، پس مساوی و یر به یریم!نمی شد حالیش کرد،گفت : نه بابا من فقط دارم سوزش ناشی از عمل تو را احساس می کنم !

اینجا بود که بهش گفتم آره درست زدی به هدف،در بیان قانون سوم نیوتن هر کس چوب کار خودش را می خوره! و نیروی وارد از سوی دیگری را احساس می کنه.برآیند این نیروها همیشه صفر است.

با قبول به این که اونم منا بزنه دوباره با هم راه افتادیم به سمت خونه با این تفاوت که دیگه دنبال فیتیله کردن نبود!

بله ، طبق یک قانون فیزیکی به نام قانون سوم نیوتن ، هر عملی را عکس العملی مساوی و مخالف جهت ،اما باید توجه داشت که هر یک از جسم ها نیروی وارد شده از سوی دیگری را درک میکند.

حال با توجه به این مطلب می خواهم به این سوال پاسخ دهید که :

پسر بچه بازیگوشی سنگی را به طرف شیشه خانه ای پرتاب می کند ، در اثر برخورد سنگ به شیشه ،شیشه می شکند،اما هنگامی که از پسر بچه غرامت شیشه را می خواهیم چنین استدلال می کند:

"طبق قانون سوم نیوتن هر نیرویی که سنگ من به شیشه وارد کرده برابر با نیرویی است که شیشه وراد نموده است و چون برآیند نیروها صفر میگردد،پس شیشه به حالت اولیه خود باقی می ماند.از این رو شیشه از ابتدا شکسته بوده است".چطور با بیان فیزیکی  به این بچه حالی کنیم که باید غرامت را بپردازد؟

قوانین :

۱-هتاکی ممنوع!

۲-توهین به مقدسات ممنوع!

۳-استفاده از ضرب و شتم ممنوع!

(البته اگه حالیش نشد هر بلایی خواستید سرش در بیارید)!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط داود رجبی| |
هنوزم کارش جلوی چشامه!

همش تلاش می کرد که آب رفته را به جوی بازگرداند و مرتباً در فواصل زمانی معین شروع به مصرف انرژی برای عدم سر ریزی آب بینی می گشت.

آروم بهش گفتم پسر جون می تونیم با هم یه بازی کنیم.گفت بفرما.گفتم چرا این قدر آب بینی را با شدت بالا می کشی؟گفت آخه اگه نکشم که می افته پایین قسمت شما می شه!

گفتم آره فدات منم چون نمی خوام از این چیزا قسمتم بشه می خوام کمی در مورد اون با هم صحبت کنیم.

گفتم می دونی تو با این کار در حقیقت باعث می شی که هوای بیرون را با شدت و سرعت بیشتری به سمت داخل رهنمون کنی از این رو فکر میکنم که در اثر این کار باعث میشی که یک خلا نسبی پدیدار بشه و آب بینی مبارک به سمت درون اندکی رهنون گردد.

به نظرت اگه این کار را با شدت کمتری انجام بدی چه روی می دهد؟

گفت شاید خدای نکرده بیفته زمین،اون موقع چی کار کنم؟کسی که از زمین برش نمی داره!

گفتم آره عزیز اگه این کار را با شدت کمتری انجام بدی در حقیقت سرعت مکش هوا را پایین آوردی واسه همین هم خلا کمتری ایجاد می کنی، و آب بینی مبارک هم به موقع و به اندازه به درون رهنمون نمی شه!

اندکی نگام کرد و گفت: شازده من بدون این که اینا را هم بهم یاد بدی کارم راه می افتاد.اگه کاری نداری بای!

بله،طبق یک بیان فیزیکی هر چه سرعت مکش در یک ناحیه بیشتر باشد در حقیقت فشار آن ناحیه کمتر می گردد .

حال می خواهم به این سوال پاسخ دهید که به نظر شما  هنگامی که بین دو ورقه کاغذ فوت می کنید،چه روی می دهد؟چرا؟

موفق و موید باشید. 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط داود رجبی| |

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "
استاد پاسخ داد: "البته "
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند .
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F ) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست ."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .              

                                                          

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

به نقل از : http://www.freewebs.com/studentsingermany/Einstian.htm

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط داود رجبی| |
این نوشته را یکی از دوستان به نام خشایار از بچه های سایت www.eduphysics.com تهیه نموده اند.

این پاسخ آن قدر جالب است که من حتماْ توصیه می کنم آن را مطالعه نمایید.

در یکی از امتحانات کشور دانمارک سوالی به صورت زیر مطرح شده بود:

توضيح دهيد كه چگونه ميتوان با استفاده از يك فشار سنج ارتفاع يك آسمان خراش را اندازه گرفت؟

سوال بالا يكي از سوالات امتحان فيزيك در دانشگاه كپنهانگ بود.

يكي از دانشجويان چنين پاسخ داد: به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم.سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان ميكنيم كه سرش به زمين بخورد.ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول نخ به اضافه طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد كه مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام كرد.ولي دانشجو اصرار داشت كه پاسخ او كاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره خود كرد. يكي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد كه تصميم نهايي را او بگيرد.

نظر قاضي اين بود كه پاسخ دانشجو در واقع درست است.ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيك نيست.سپس تصميم گرفته شد كه دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد كه نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيك باشد.

دانشجو در پنج دقيقه اول ساكت نشسته بود و فكر مي كرد.قاضي به او يادآوري كرد كه زمان تغيين شده در حال اتمام است.دانشجو گفت كه چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نميتواند تصميم گيري كند كه كدام يك بهترين مي باشد.

قاضي به او گفت كه عجله كند و دانشجو پاسخ داد:«روش اول اين است كه فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها كنيم و مدت زمانيكه طول ميكشد به زمين برسد را اندازه گيري كنيم.ارتفاع ساختمان را ميتوان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي كه روي كاغذ نوشته ام محاسبه كرد.»

دانشجو بلافاصله افزود:«ولي من اين روش را پيشنهاد نميكنم.چون ممكن است فشارسنج خراب شود!»

روش ديگر اين است كه اگر خورشيد مي تابد طول فشارسنج را اندازه بگيريم سپس طول سايهُ فشارسنج را اندازه بگيريم و آنگاه طول سايهُ ساختمان را اندازه بگيريم.با استفاده از نتايج و يك نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري كرد.رابطهُاين روش را نيز روي كاغذ نوشته ام.

ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم ميتوانيم يك ريسمان كوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم.سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم.من رابطه هاي مربوط به اين روش را كه بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين كاغذ نوشته ام.

آها! يك روش ديگر كه چندان هم بد نيست:اگر آسمان خراش پتهُ اضطراري داشته باشد ميتوانيم با استفاده از فشار سنج سطح بيروني آن را علامت گذاري كرده و بالا برويم سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم.

ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد كه از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده كنيد مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري كنيد و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري كنيد سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد.

ولي بدون شك بهترين راه اين مي باشد كه در خانهُ سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم كه اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشار سنج را به او بدهيم.

نیلز بور


دانشجويي كه داستان او را خوانديد « نيلز بور » فيزيكدان دانماركي بود.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط داود رجبی| |
با سلام خدمت همه دوستان.

بیایید فرض کنیم یک کیلوگرم آب با دمای حدود ۹۴ درجه سانتی گراد د ر ظرفی به گنجایش ۲ متر مکعب که هوای درون آن کاملاْ تخلیه شده است ریخته ایم.

در این حالت چه روی میدهد؟

چون در این حالت فشار بخار از فشار جو کمتر است لذا آب کاملاْ بخار و در وضعیتی قرار می گیرد که به آن بخار اشباع نشده می گوییم.

این نقطه در نمودار زیر با حرف A نمایش داده شده است.حال بیایید از این نقطه به صورت همدما بخار را متراکم کنیم.

چه روی می دهد؟

تصویر با وضوح عالی

با تراکم همدما فشار بالا میرود و حجم نیز کاهش می یابد از این رو ما می توانیم به نقطه ای برسیم که در آن نقطه بخار به صورت اشباع شده در می آید.این نقطه را با حرف B در شکل نشان داده ایم.لذا در این نقطه بیشترین مقدار بخار محیط وجود دارد به گونه ای که ماده دیگر بخار نمی شود!

حال اگر تراکم را ادامه دهیم چه روی می دهد؟

همان گونه که مشخص است در تراکم تا وقتی دما ثابت باشد فشار ثابت می ماند و چگالش روی می دهد.(فر آیند هم فشار)

پاره خط BC در شکل بیانگر چگالش هم فشار و همدما است.این فشار ثابت را فشار بخار می نامیم.

در هر نقطه بین B و C ماده و بخار آن در حال تعادل به سر می برند.در نقطه C فقط مایع و یا مایع اشباع وجود دارد.چون برای تراکم ازدیاد فشار معینی لازم است لذا این خط CD تقریباً عمودی است.

در هر نقطه بر روی خط CD اصطلاحاً می گوییم در فاز مایع هستیم.در هر نقطه واقع بر AB در فاز بخار و در هرنقطه واقع بر BC بین فاز های بخار و مایع تعادل برقرار است.

ABCD نمونه یک منحنی هم دما برای یک ماده خالص می باشد که در نمودار P-V رسم شده است.

در دماهای دیگر منحنی های دیگر همدما مشخص است که خطوط معرف تعادل بین فاز های مایع و بخار ، خطوط تبخیر، با افزایش دما کوتاهتر می شوندتا به یک حالت بحرانی می رسندکه پس از آن بین مایع و بخار تمایزی نیست.در بالای نقطه بحرانی فقط فاز گاز وجود دارد.منحنی  مربوط به نقطه بحرانی منحنی همدمای  بحرانی است و نقطه ای که معرف حد خطوط تبخیر است نقطه بحرانی نامیده می شود.

در تمامی نقاطی که مایع اشباع داریم بر روی منحنی اشباع مایع هستیم و همه نقاط معرف بخار اشباع شده بر روی منحنی اشباع بخار هستند.

این دو منحنی اشباع در نقطه بحرانی به هم می رسند در بالای آن منحنی های همدما به صورت منحنی های پیوسته ای هستند که در حجم های زیاد به سوی منحنی های همدمای یک گاز کامل میل می کنند.

در نمودار P-V ناحیه مربوط به دماهای پایین (فاز جامد) نشان داده نشده است.ناحیه مربوط به فاز جامد و ناحیه تعادل بین جامد و گاز توسط منحنی هایی همدما و مشابه ترسیم می شوند.

قسمت افقی یکی از این منحنی های همدما معرف انتقال از جامد اشباع  به بخار اشباع و یا تصعید است.

در نقطه ای بین ناحیه مایع-بخار وناحیه جامد-بخار نقطه ای وجود دارد که به نقطه سه گانه نامیده می شود.

در مورد آب نقطه سه گانه در فشار 611.2 پاسکال و دمای 0.01 درجه سانتی گراد می باشد و این خط از حجم 0.001 متر مکعب (مایع اشباع) تا حجم 206 متر مکعب (بخار اشباع)ادامه می یابد.

تا این جا را داشته باشید بعدا ادامه می دهیم.

اکثر مطالب بالا از کتاب ترمودینامیک زیمانسکی جمع آوری شده است. 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط داود رجبی| |
با سلام خدمت تمام دوستان.

محرم هم گذشت و علامت ها هم کم کم دارند جمع می شوند.یکی از مواردی که خیلی از علامت کش ها در مورد آن صحبت می کنند لمبر انداختن علامت است.

راستی می دانید معنی فیزیکی لمبر انداختن چیست؟

اگر به جسمی حول یک محور نیرو وارد نماییم این جسم حول محور خویش شروع به چرخش (جابجایی حول محور) می کند در این حالت برای آن که بیان کنیم این نیرو سبب گردش حول محور شده است از واژه گشتاور استفاده می کنیم.لذا

عامل مؤثر در گشتن هر جسم به دور محوری را گشتاور نیرو می‌نامند.

دید کلی

  • آیا تابحال به این فکر کرده‌اید که چرا آچار بلند مهره محکم را آسانتر باز می‌کند؟
  • دو نفر با وزنهای متفاوت در دو سوی الاکلنگ چگونه باید بنشینند تا توازن برقرار شود؟
  • چرا احتمال واژگون شدن یک ماشین مسابقه از یک ماشین معمولی کمتر است؟

برای پاسخگویی به این سؤالها باید ببینیم نیروها چگونه می‌توانند باعث چرخش شوند. به عنوان مثال در نظر بگیرید می‌خواهید وارد اتاقی شوید، برای اینکار نیرویی عمودی بر در وارد می‌کنید، در حول لولا (محور) شروع به چرخش می‌کند و باز می‌شود هر چه بزرگتر باشد در راحت تر باز می‌شود. اگر بار دیگر همین نیرو را به نقاط دورتر در که به لولا نزدیکترند وارد کنید در براحتی باز نخواهند شد، به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که هر چه فاصله نقطه اثر نیرو از محور چرخش دورتر باشد و نیز هر چه اندازه نیروی وارد بر در بیشتر باشد در راحت تر باز می‌شود.

خصوصیات گشتاور نیرو

  • گشتاور نیروکمیتی برداری است و مقدار بردار گشتاور نیرو برابر است با حاصلضرب نیرو در فاصله عمودی آن از محوری که جسم به دور آن می‌گردد.

  • گشتاور نیرو با حرف (با تلقط تاو) نمایش داده می‌شود.
  • فاصله عمودی نیرو از نقطه‌ای که جسم حول آن می‌گردد را بازوی گشتاور می‌نامند.
  • نقطه چرخش را می‌توان روی تکیه گاه جسم یا روی محور چرخش جسم در نظر گرفت.
  • رابطه گشتاور نیرو (d بازوی گشتاور) (مقدار نیرو × بازوی گشتاور)
  • یکای گشتاور نیرو ، نیوتن متر () است.

روش دیگر محاسبه گشتاور نیرو

برای محاسبه گشتاور نیرو می‌توانیم نیروی را به دو مؤلفه عمود بر هم تجزیه کنیم، بطوری که یکی از مؤلفه‌ها از محور دوران یا گذشته و دیگری عمود بر این محور باشد. حال نیروی را به دو مؤلفه و روی این دو محور تجزیه می‌کنیم، گشتاور نیروی برابر برآِیند گشتاورهای دو نیروی - است. پس گشتاور هر یک از نیروهای و را محاسبه می‌کنیم، برآیند این دو گشتاور ، گشتاور کل را تشکیل می‌دهد. اما بازوی گشتاور نیروی برابر صفر است.

علامت گشتاور نیرو

اگر گشتاور نیرو ، جسم را در جهت مثلثاتی دوران دهد علامت آن مثبت و اگر در خلاف جهت مثلثاتی دوران دهد علامت آن را منفی در نظر می‌گیرند.

گشتاور صفر

نیروهایی که امتداد آنها از نقطه عبور می‌کند گشتاور نیرویی نسبت به این نقطه ندارند. بنابراین نیرویی که تکیه گاه بر میله وارد می‌کند دارای گشتاور صفر می‌باشد.

قانون گشتاورها

در یک جسم متعادل ، جمع گشتاورهای پاد ساعتگرد با جمع گشتاورهای ساعتگرد ، حول هر نقطه دلخواه برابر است.

تعادل

جسمی را در حال تعادل گویند که هر دو شرط زیر درباره آن درست باشد:

  • برآیند نیروهای وارد بر آن صفر باشد.
  • جمع گشتاور نیروهای ساعتگرد حول هر نقطه ، برابر جمع گشتاور نیروهای پاد ساعتگرد حول همان نقطه باشد.

    به کمک معادله‌های مربوط به روش فوق می‌توان اندازه نیرویی مجهول ، یا فاصله نقطه اثر آنها از نقطه چرخش را حساب کرد. برای انجام این کار:
  • جهتهایی را انتخاب کنید که معادله‌های نیروها را آسان می‌کنند. برای مثال برآیند نیروهای رو به بالا و برآیند نیروهای رو به پایین همیشه باهم برابرند.
  • نقطه چرخش را انتخاب کنید که محاسبه گشتاورها را آن می‌سازد، اگر بیش از دو نیرو وجود دارد نقطه چرخش را جایی انتخاب کنید که یکی از نیروها در آنجا به جسم وارد می‌شود، در این صورت گشتاور نیرو حول آن نقطه چرخش صفر می‌شود، بنابراین محاسبه ساده‌تر خواهد شد.

جفت نیرو

دو نیرو که اثر چرخش یکدیگر را خنثی می‌کنند جفت نیرو نام دارند و شرط زیر را دارند:

  • اندازه آنها برابر و جهت آنها مخالف است.
  • بر روی یک خط راست عمل نمی‌کنند.
  • گشتاوری بر جسم وارد می‌کنند و بنابراین تمایل دارند که آنرا بچرخاند.
  • ‌برآیند آنها صفر است.
  • ‌اندازه گشتاور نیرو (جفت نیرو) برابر است با حاصلضرب اندازه یکی از نیروها ضربدر فاصله دو نیرو از هم.

(مطالب گشتاور به نقل از سایت http://daneshnameh.roshd.ir می باشد).

بر این اساس است که اگر دقت داشته باشید،علامت کش ها همواره سعی می کنند تا علامت را به حالت صاف و افقی نگاه دارند،چرا که نیروهای مختلفی سبب ایجاد گشتاور می گردند اما گشتاور نیرو های اعمال شده در مقابل نیروی وزن ناچیز می باشد از این رو نیاز مند آن هستیم تا علامت را به حالت افقی نگاه دارند تا از ایجاد گشتاور اضافی بر اثر نیروی وزن جلوگیری کنند.

منظور از واژه لمبر نیز که علامت کش ها بیان میدارند همین گشتاور نیرو می باشد.

حالا یک سوال به نظر شما کدام تیغه علامت ها بیشترین لمبر را ایجاد می کنند؟تیغه بزرگ وسط یا تیغه کوچک انتهایی؟

موفق باشید.

 

نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط داود رجبی| |