|
فیزیک را بهتر بیاموزیم | ||
|
هنوز یادم میاد یک دونه یک دونه تخم مرغ می گرفتیم و مغازه دار حتی توی یک فریزر نمی گذاشت که مثلا از دستمون نیافته.یادمه بعضی وقتها وقتی سعی می کردم زودتر به خونه برسم و در راه بازگشت،زمین می خوردم چه حس غریبی بهم دست می داد. گریه از برای شکستن تخم مرغها و دعوای افراد خانواده بیشتر بود تا دردی که بخاطر زخم هایی که روی پاهام ایجاد شده! الان دیگه زمانه فرق کرده،مامانها بچه هاشون را می برن بیرون،باباها خریدها را انجام میدن و کسی از مغازه دارها بدون نایلکس تخم مرغ دانه ای دست بچه ها نمی ده!تازه الان تخم مرغ تو بسته بندی های شکیل تر وارد بازار شده! راستی حالا اصلا همه تخم مرغ ها هم شکست مگه گریه بچه بیچاره برای تنبیهش کافی نیست! کاش میشد در دوران بچگی تخم مرغ ها را به طریق زیر به ما می دادند!
- یک بطری نوشابه خانواده را بردارید وقسمت بالای آن را (نزدیک دهانه) اندکی ببرید به طوری که بتوان یک تخم مرغ را بداخل بطری انداخت. - خوب حالا بطری را از آب پر کنید و تخم مرغ را خیلی آرام درون بطری بندازید به گونه ای که در ته ظرف قرار گیرد (راستی اگر تخم مرغ روی آب قرار بگیره معنیش چی هست؟) - حالا آرام آرام به آب نمک اضافه می کنیم تا تخم مرغ در آب شناور بشه (از دست قانون شناوری هنوز ول کن ما نیست). - بعد قسمت باز شده را به طوری با چسب می چسبانیم که آب بیرون نریزد. - حالا بطری را از ارتفاعی مثلا یک متر یا دو متری رها کنید و دیگه نگران شکستن تخم مرغ نباشید! به نظر شما علت چیست؟ چرا اگر از آب معمولی استفاده کنید،تخم مرغ می شکند؟نمک چه اثری بر روی شناوری و یا نشکستن تخم مرغ دارد؟ موضوعات مرتبط: ترمودینامیک، سوالات جالب [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:51 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
چرا کشتی های نفت کش را غول پیکر می سازند؟ میدونم بعضی ها شاید بگن ای بابا این ارشمیدس چقدر قسمت داره و شبیه یک سریال داره میشه!اما این قسمت میخواهیم با اصل ارشمیدس خدا حافظی کنیم. تا به حال دقت کرده اید چرا کشتی های نفت کش و یا ناوهای جنگی را غول پیکر می سازند؟ ویا این که چرا زیر دریایی ها را حدالامکان حجیم نمی سازند؟
چرا ماهی های مرده به روی آب می آیند و ماهی های دیگر در آب شناور هستند؟ بگذارید مطلب را این گونه ادامه دهیم،به نظر شما چه رابطه ای میان حجم و جرم وجود دارد؟ همان طور که میدانیم جرم در دیدگاه کلاسیک (چون در دیدگاه کوانتومی در پاره ای از موارد جرم متغیر است) ثابت است اما حجم یک جسم قابل تغییر می باشد. خوب دو برگه کاغذ بردارید،یکی از آنها را تا حدامکان مچاله کنید و به شکل یک کره در آورید و دیگر را همانند یک قیف تو خالی یا هر شکل دیگر.به نظر شما حجم کدام یک بیشتر است؟آیا جرم آنها تغییر پیدا کرده است؟کدام یک جمع تر یا چگال تر شده است؟آیا با کاهش حجم چگالی افزایش یافته است؟ خوب به بحث خودمان بازگردیم،قبلا بیان کرده بودیم اگر بخواهیم یک جسم را بر روی آب شناور کنیم بهتر است حجم آن را افزایش دهیم تا نیروی شناوری وارد بر آن بیشتر از وزن جسم شده و جشم روی آب شناور بماند. از این رو برای ساخت یک نفت کش یا یک ناو هواپیما بر ابتدا لازم است وزن دقیق آنها را محاسبه سپس بر اساس مقدار چگالی فولاد (آلیاژ آهن) حجم سازه را تخمین زد. از این رو از آنجا که وزن مربوطه بسیار بالا می باشد لذا لازم است تا حد امکان این وسایل با حجم زیاد ساخته شوند گرچه با استفاده از جداره های خلاء در فضاهای مناسب هم می توان اندکی چگالی نهایی را کاهش داد. با توجه به آنچه بیان شد: - نیروی شناوری با جرم سیال جابجا شده برابر است. - نیروی ارشمیدس از رابطه (A=ρVg) بدست می آید که در این رابطهA نیروی شناوری یا ارشمیدس، ρ چگالی سیال، V حجم شاره جابجا شده و g شتاب گرانشی می باشد. - با توجه به شکل زیر می توان گفت در چه صورتی جسم شناور،غوطه ور یا ته نشین خواهد شد.
حال سوال این است: به نظر شما در سیاره ای که شتاب گرانشی 5 برابر زمین است،نیروی شناوری یک جسم قرار گرفته در یک سیال مشخص چه تغییری می کند؟ مبحث ارشمیدس را با چگونگی فوت این دانشمند بزرگ به پایان می رسانم. زندگی ارشمیدس با آرامش کامل میگذشت، همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تأمین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی که رومیان در سال ۲۱۲ قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود در آوردند، سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفکر مشهور و بزرگ را ندارند، با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد. او بوسیله یک سرباز مست رومی در ۲۷۸ قبل از میلاد به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، میگویند آخرین کلمات او این بود: دایرههای مرا خراب نکن.
موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 0:5 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، زندگی ام را!
در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كرد. خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی. من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم. هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی! موضوعات مرتبط: داستان های پند آموز [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:59 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
چرا لاستیک خودروها و دوچرخه ها را توپر نمی سازند؟
![]() یادش بخیر اولین باری را که بابا برام دوچرخه خرید،هر بار که پنچر می شد ناراحت از این بودم که کی درستش میکنه و می تونم دوباره باهاش این ور اون ور برم. خیابان های ما هم مردمان با فرهنگی داشت،از آشغال و یخ و .. بگیر تا شیشه خورده و میخ همه چیز میشد پیدا کرد بعدها فهمیدم واسه همینه که آدم بدا خورده شیشه دارن! تو اون عالم بچگی همش فکر میکردم آخه چی میشد لاستیک دوچرخه ها را توپر بسازند تا اصلا پنچر نشه! بعدها فهمیدم مولکولها ذرات تشکیل دهنده اجسام هستند که از اتم ساخته شده اند. الگوی قرار گیری آنها کنار هم به گونه ای است که مشخص کننده نوع ماده می باشد.مثلا اگر اتمها کنار هم و به صورت فشرده قرار گیرند جسم جامد و درصورتی که بتوانند به روی هم بلغزند ماده مایع و در صورتی که به راحتی بتوانند در همه طرف حرکت کنند ماده گازی شکل را تشکیل می دهند. آیا در شکل زیر می توانید این مواد را مشخص کنید؟
خوب حالا که به شکل دقت کردید به نظر شما کدامیک چکش خوارهستند و در اثر ضربه تغییر شکل می دهند؟در کدام یک از مواد بالا بازگشت به حالت اولیه آسان تر است؟ به نظر شما چرا لاستیک اتومبیل و دوچرخه ها توپر ساخته نمی شود؟ موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
دوست ندارم ادبی بنویسم دوست دارم بچگانه بنویسم یکبار برای خودم.
سلام،خوبی؟ میدونم دستای کوچولوی تو خیلی برای این تابلو زحمت کشیده،از دور بوس بوس. میدونم قلب کوچیک تو خیلی مهربونی را توش جا داده،از دور بوس بوس. میدونم برای تهیه این تابلو خیلی وقت گذاشتی،از دور بوس بوس. میدونم واسه اینکه کار قشنگی بشه خیلی دقت کردی،از دور از چشمات بوس بوس. میدونم میدونی چقدر از دیدنش شاد شدم،واسه همین توی اتاقم یک جای خوب براش انتخاب کردم و بهترین هدیه روز معلم را در آنجا جای دادم،از دور بوس بوس بوس برای همه تلاشها و زحمات و مهربونی بی دریغت. ببین چه کردم فکر کنم با بوسه هام خیس آب شدی،چیکار کنم نمی تونم محبت تو را جبران کنم.فقط دعا میکنم همیشه پیش عزیزانت شاد و سلامت باشی. میدونستی همیشه و هر صبح یادتم... این یک رازه بین من و تو و ...
موضوعات مرتبط: موضوعات متفرقه [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:15 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
اصل شناوری (قانون سوم) سالها قبل بود که انسانها برای آن که روی آب شناور بمانند از چوب استفاده می کردند. هنوز هم با قایق های پارویی چوبی این اصل در ذهنم تداعی می شود : هرچه چگالی جسم از شاره ای که در آن قرار میگیرد کمتر باشد غرق نمی شود بلکه بر روی شاره شناور می گردد. اما آیا فکر کرده اید چرا قایق های چوبی را حجیم می سازند؟یک قایق چوبی تا کی می تواند بر روی آب شناور بماند؟ راستی تا به حال فکر کرده اید چرا انسان به هیچ وجه در مرداب غرق نمی شود؟و فیلم های علمی تخیلی تنها دروغ هایی بود که به دلیل عدم درک فیزیک ما قبول می کردیم؟
تا به حال به دریاچه اورمیه (عکس های ناسا نشان می دهد در آینده ای نزدیک یک شاهکار مدیریتی در کشور ایران خواهیم داشت و با مدیریت و ریاست و دستورات عزیزان این دریاچه را به کلی از دست خواهیم داد.البته مهم نیست اصلا آب شور می خواهیم چه کار!!!!راستی به نظرتون رئیس حفاظت از محیط زیست میدونه اکوسیستم چی هست؟) فکر کرده اید؟چرا امکان غرق شدن و ته نشین شدن در این دریاچه وجود ندارد؟ در حقیقت تمام علت این امر به اصل شناوری بازمیگردد.جسم در شاره ای که از خود چگال تر است غرق نمی شود.از این رو چون بیشتر حجم انسان از آب تشکیل شده است و چگالی آب شور از آب شیرین و آب بدن انسان بیشتر است پس احتمال غرق شدن انسان در این دریاچه وجود ندارد. در مورد قایقهای چوبی چه فکر می کنید؟ موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
محققان مؤسسه فناوری ماساچوست (M.I.T)
شیشه ایی اختراع کرده اند که مقاوم به مه و تابش خیره کننده و خود به خود
تمیز کردن است. از این شیشه جدید میتواند در آینده درون موبایل های هوشمند
، تبلت، خودرو، ساختمان ها استفاده شود برای از بین بردن لک های وارده بر
روی شیشه و بازتاب های ناخواسته نور خورشید . قطره های آب که بر روی این
شیشه قرار می گیرند همانند توپ های کوچک پلاستیکی بعد از برخورد بر روی سطح
شیشه به سمت بالا حرکت می کنند .
سطح این شیشه از مخروط های در مقیاس نانو تشکیل شده است، اندازه آنها در حدود 1،000 تا 100،00 بار کوچکتر از قطر یک تار موی انسان است. ساختار این نانو ها جوری است که در سطح شیشه بادگیر مانندی ایجاد میکند که رساندن میزان تماس بین شیشه و قطرات آب به حداقل میرساند. وقتی قطره بر روی سطح شیشه برخورد میکند یا همانند توپ روی سطح شیشه به حرکت در میاید یا به طرف بالا پرش میکند، اختلاف بین این شیشه اختراع شده و شیشه معمولی را در عکس بالا میتوانید مشاهده کنید که قطره اولی بر روی شیشه اختراع شده همانند توپ کوچک ایستاده و تماس خیلی کمی بر روی سطح شیشه دارد ولی در شیشه ی معمولی قطره کاملا بر روی شیشه پهن شده است. برای بهتر درک کردن کارایی این شیشه به ویدیویی که با دوربین های فوق سرعت بالا گرفته شده است میتوانید حرکت و تاثیر این شیشه ی اختراعی رو ببینید. [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 6:2 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
اصل شناوری آموخته بودم که بیشتر یاد بگیرم تا یاد بدهم،دقت کردن در محیط اطرافم بیشتر ذهنم را مشغول میساخت. نگاهی به ماهی های داخل آکواریوم کردم و با خودم گفتم،آیا در این موجودات هم شناوری صدق می کند؟ ماهی ها می توانند با انبساط و انقباض خود کیسه هوای درون بدنشان چگالی خود را تنظیم کنند،مثلا با وارد کردن هوا به آبششهای خود،حجم خود را افزایش و به بالا حرکت کنند و یا با خروج هوای چگالی خود را کم کنند و به پایین حرکت کنند.
آری ماهیها دومین قانون شناوری را برایم تداعی کردند،اصل دوم شناوری را به صورت زیر فهمیدم: اگر جسمی با چگالی برابر شاره ای که در آن غوطه ور است،قرار گیرد نه غرق می شود و نه شناور می ماند. نمونه دیگری از این مورد را می توان در زیر دریایی ها مشاهده کرد.زیر دریایی می تواند در یک مدت مشخص در زیر آب بر روی خطی مستقیم حرکت (غوطه ور) بماند و با خارج کردن حجم آب از مخزن های خود،سبک شده و به روی آب بازگردد. راستی تا به حال فکر کرده اید،چرا تمساح ها کمتر در معرض شکار شدن قرار می گیرند؟درصورتی که بدانید در شکم تمساح ها 4 تا 5 کیلوگرم سنگ پیدا شده است،چگونه می توانید این موضوع را توجیه کنید؟
ادامه دارد ... موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:10 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آن را هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده. ![]() روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان.
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد. به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند. برگرفته از سایت داستانک(www.dastanak.ir) موضوعات مرتبط: داستان های پند آموز [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:4 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
اصول شناوری
همیشه بحث های ما با مطالبی بود که در تلویزیون و شاید هم ماهواره (ما ماهواره نداریما تا یک وقت گشت امربه معروف و نهی از ماهواره مردم نیاد بالای ساختمون ما و بشقابهای بزرگ را پایین بندازه بعدشم باهاش عکس بگیره) نشون می داد. آن روز هم با دیدن یک ناوجنگی بحث شروع شد.گفت : بزرگی کشتی را می بینی جل الخالق! چقدر میتونه بشر پیشرفت کنه که برای هواپیما باند دریایی بر روی کشتی یا ناو قرار بده. اصلا دقت کردی بدنه این کشتی ها را از چی ساختند؟گفتم : بله با آلیاژی از آهن و چدن که بهش فولاد میگن.از طرفی باید این آلیاژ به قدر کافی ضد آب و ضد زنگ و چکش پذیر باشه تا با برخورد به موانع حداقل آسیب را ببینه از طرفی هم باید به اندازه کافی مقاوم باشه تا در دماهای پایین دچار شکنندگی نشه و فاجعه تایتانیک براش پیش نیاد.
گفت : خوب حالا یک سوال،اگر یک سنگ را درون آب بندازیم چی میشه؟ گفتم : میره ته آب هیچ غواصی سنگ را شناور روی آب ندیده. بهم نگاه کرد و گفت : میبینی چقدر زود قضاوت می کنی،اگر سنگ دارای حفره باشه و هوا درونش نفوذ کرده باشه میتونه روی آب بمونه مثل سنگهایی که حالت اسفنجی دارند و بسیار سبک هستند. در حقیقت اگر سنگ ما چگالی بالاتری از آب داشته باشد در آب غوطه ور و در نهایت ته نشین میشود اما در غیر این صورت می تواند بروی آب شناور بماند. پس شرط اول: اگر جسمی در مایعی که چگالی آن کمتر است قرار بگیرد غوطه ور خواهد شد. مثلا چوب نسبت به آب چگالی کمتری دارد پس روی آب شناور می ماند و سنگی که مشابه آن است به دلیل داشتن چگالی بیشتر ممکن است در آب غوطه ور شود. ادامه دارد ... موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام. اى همنشین افکار زیبای آفرینش! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟ اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند. ![]() اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است. صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز ندبه هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند. اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اما تو اختصاص به دلها داری نه به مکان تو همه جا هستی و شاید اکنون همین جا کنارما باشی ما را ببخش تو را نمی شناسیم!اما به امید شناخت تو اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم! همه گویند به امید ظهورش صلوات..................کاش این جمعه بگویند به تبریک قدومش صلوات [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
برای بسیاری از ما عدد پی در ۳.۱۴ خلاصه شده است که با آن می توانیم محیط یک دایره را بدست آوریم و البته از همان ابتدای کار یعنی در همان دوران ابتدایی به ما گوشزد کرده بودند که انتظار بینهایت رقم اعشار را در رقم پی داشته باشیم اما تا حالا تعداد ارقام اعشاری را که میتوانیم پس از آن بگنجانیم را تصور هم نکردهایم اما گویا این موضوع چندان هم غیر قابل تصور نیست چرا که موسسه TWO-N تا ۴ میلیون رقم اعشار این عدد را در یک تصویر گنجانده است! در اکتبر سال ۲۰۱۱ شیگیرو کوندو دانشجوی ژاپنی مقطع دکترا توانست با جمعآوری ۱۰ تریلیون رقم اعشار عدد پی رکورد جهان را در این خصوص به نام خود ثبت کند و این همان دلیلی بود که به هرمان شایگنر طراح این موسسه انگیزه داد تا این تصویر را خلق کند.
اگر چه این ۴ میلیون رقم اعشار حاضر در این تصویر تنها کسری از ارقام اعشاری عدد پی به حساب میآیند اما فکر کنم قرار گرفتن آنها در یک تصویر به اندازه کافی هر کسی را تحتتاثیر میگذارد. شایگنر در این خصوص با اعلام اینکه ما این همه رقم اعشار را در یک تصویر در کنار هم قرار دادیم، خاطرنشان کرده است که برای یک انسان عادی به طور متوسط سه هفته طول میکشد تا تمامی این ارقام اعشاری را به طور کامل بخواند اما نگاه کردن به همه آنها در یک ثانیه و در این تصویر گرافیکی ما امکانپذیر است. جالب است بدانید که هر کدام از ارقام موجود در این تصویر با یک رنگ متفاوت ترسیم شدهاند و به همین دلیل است که وقتی به تصویر نگاه میکنیم، جدایی ارقام در آن کاملا واضح است و در ترسیم این تصویر از هیچ الگویی بهره گرفته نشده است و رنگهای ارقام به صورت تصادفی انتخاب شدهاند. نکته سرگرم کننده در این تصویر این است که در سایت اینترنتی ان شما میتوانید الگوی خاصی از اعداد مانند تاریخ تولد خودتان به طور مثال ۲۱ خرداد ۱۳۵۹ را به صورت ۵۹۳۲۱ جستجو کنید تا شاید جایگاه آن را در عدد پی پیدا کنید! طراح این اثر نیز مانند ما نوستالژی بودن این رقم را یکی از دلایل جذابیت آن دانسته است و استفاده از این عدد در برخی اماکن باستانی (مانند ستونهای تخت جمشید) را نیز به عنوان دیگر دلیل جذابیت عدد پی توصیف کرده است. شاید بدانید که در قرن نهم هجری دانشمند وریاضیدان ایرانی غیاثالدین جمشید کاشانی عدد پی را تا شانزده رقم اعشار محاسبه کرده بود به نحوی که تا صد و پنجاه سال بعد کسی نتوانست آن را گسترش دهد. حالا اگر شما در بخاطر سپردن چند رقم اول اعشار این عدد مشکل دارید یک روش وجود دارد که یک آدم خوش ذوق هم جملهای گفت که تعداد حرفهای کلمههای آن مقدار عدد پی را تا ده رقم پس از ممیز نشان میدهد تا راحتتر آن را به خاطر بسپارید: «خرد و بینش و آگاهی دانشمندان ره “سر-منزل” توفیق ترا آموزد.» (که تعداد حرف های کلمه های به ترتیب خواندن شعر از راست به چپ و نوشتن ارقام از چپ به راست برابر ۳.۱۴۱۵۹۲۶۵۳۵ است) منبع : فارنت (www.farnet.ir) [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:46 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
رابطه نیروی شناوری با عمق دوست نداشتم نگاهم را ازش بردارم،دیگه با دقت بیشتری به مسائل دور و برش دقت می کرد.
گفت:یک سوال چرا وقتی در زیر آب شنا می کنم هر چه پایین تر میرم،احساس می کنم که تنفس برایم سخت تر می شود؟مگه طبق اصل شناوری من کاملا زیر آب قرار نگرفته ام و به همان میزان وزن خود آب را جابجا نکرده ام؟ گفتم : بیا مساله را این طور حل کنیم. بگو ببینم آیا هرچه در عمق بیشتری میروی آب بالای سرت کمتر میشه یا بیشتر؟ گفت : بیشتر بنابراین جرم آب بالای سر منم بیشتر میشه. گفتم : خوب بیا آب بالای سرت را یک وزنه در نظر بگیریم به نظرت هرچه پایین تر میری،وزن وزنه (آب) بیشتر میشه یا کمتر؟ گفت : بیشتر و نیرویی که آب به من وارد می کنه هم بیشتر می شه. گفتم : اگر سطح بدنت تغییر نکنه در کدوم حالت فشار بیشتر بهت وارد می شه؟ گفت: وقتی که پایین تر می رم فشار وارد بر من بیشتر میشه. گفتم : آفرین گلم،حالا بگو ببینم هرچی فشار بیشتر بشه به قفسه سینت هم فشار بیشتر وارد میشه؟ گفت : آره،گفتم واسه همین تنفس برای تو سخت تر میشه. اما عزیزم هرچه پایین تر میری علاوه بر فشاری که از سطح بالا بر تو وارد میشه،فشاری هم از سوی نیروی ارشمیدس بر تو به طرف بالا وارد می شود به گونه ای که اختلاف این دو همواره مقدار یکسانی میشود. بنابراین وزن مایع جابجا شده همواره یکسان و برابر با وزن جسمی است که غوطه ور شده است. نگاهش کردم و گفتم: حالا بگو ببینم چرا هرچی جسم را از سطح آب بالاتر میاریم نیازمند نیروی کمتری برای جابجایی آن داریم؟ ![]() موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:18 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
تعجب نکن امروز روز توست،تو که وجودت مرا معنا بخشید و دنیایم را تغییر داد. نمیدانم چگونه از محبت های بی دریغت سخن گوییم ای آموزگار من که مرا نیک نگریستن آموختی. آری آنگاه که سخنانت آشفته ام می ساخت میدانستم در اندیشه آن هستی تا صبر و گذشت مرا محک زنی و اکنون که چنین صبورم از تو ممنونم! اکنون نیز مرا تنها مگذار نشانم ده که چگونه محبت بورزم و چگونه دوست بدارم. یادت هست،هر مشکلی که پیش می آمد لبخند بر گوشه ی لبت سبز می گشت و من در اندیشه آن که تو در زیر این مشکلات از بین بروی اما نمیدانستم تو با این کار دوست داشتن عمیق را به من می آموزی. می بینی مهربان من،آموخته هایم را چه نیکو بیان میکنم. اکنون نیز در کنار تو،گوش به ندای دل سپرده ام که تو مرا آموختی که هر آنچه دل می گوید خوب گوش فرا دهم چرا که هرآنچه از دل برآید بر دل نشیند. اکنون دانسته ام هر آنچه تو برمن می آموختی از دل بوده که این چنین بردلم حک شده است. مهربانم [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:18 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
یادم میاد بعدها به طبیعت بیشتر علاقه مند شده بود. باهم تصمیم گرفتیم یک آکواریوم بسازیم و با نگاه بهش کمی آرامش پیدا کنیم. رفتیم و باهزار زور و زحمت یک آکواریوم خریدیم یادمه گیر داده بودی که یک صخره هم بگیریم و تو اون را تزئیین کنی،خاطرم هست که با دستهای کوچیکت تصمیم گرفتی اون را داخل آکواریوم بذاری و بعدشم همش غر میزدی که چقدر سنگین بود الان نشکنه! باهم آبش را پر کردیم که در اثر بی احتیاطی تو یک دفعه صخره خوشگلت جابجا شد،دستت را بردی تو آب،وای که چقدر شیطون بودی،و جیغ زدی گفتم چی شده عزیزم؟گفتی صخرهه جادویی بوده و سبک تر شده! آره گلم اون موقع بود که بیشتر مفهوم شناوری و اصل ارشمیدس را می تونستی بفهمی.منم که عاشق سوالات بودم رو کردم بهت و گفتم:به نظرت صخره جادوییه؟یا توی آب این اتفاق می افته؟
صخره را بیرون آوردی و با بالا آوردن از سطح آب فریاد زدی دوباره سنگین شد. گفتم: عزیزم پس جادویی هست. گفتی : آره،توی آب سبک تر از بیرون آب هست. از فرصت استفاده کردم و گفتم: به نظرت وقتی ما هم میریم توی آب سبک میشیم یا سنگین؟ گفتی:سبک چون می تونیم با حبس کردن نفس توی سینه خودمون را روی آب نگه داریم. گفتم:آفرین پس آب جادو میکنه،یعنی سنگ یا صخره جادویی نیست بلکه به دلیل قرار گرفتن در آب این اتفاق براش می افته. نگاهم کردی و گفتی : آره پس وقتی جسمی درون آب قرار بگیره سبک تر می شه. گفتم : دقیقا چون آب یک نیروی جادویی به طرف بالا به جسم وارد میکنه اسم اون نیرو را ما نیروی شناوری میگیم. نگاهم کردی و گفتی: راستی چرا آدمها وقتی تو گناهاشون شناور میشن،سنگینی گناهشون بیشتر بنظر میرسه؟راستی گناه بر عکس آب جادو میکنه!درسته؟ یادمه فقط نگاهت کردم و گفتم: نازنینم ببین آکواریوم را خوب چیدم. ادامه دارد.... موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:12 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
همیشه قدرت بیان کردن و اعتراض از من سلب می شد. نقاش تو بودی و من هم همیشه نظاره گر شاهکارهایی که خلق می کردی. واقعا عالی می کشیدی یادته چقدر بهت حسودیم میشد! اما به روت نمی آوردم و سعی می کردم به نحوی تحسینم را قایم کنم! هنوز هم یادم هست وقتی قلموت را به آب میزدی منتظر خلق یک اثر بکر دیگه بودم،میومدم نزدیک و توی لیوان آب را نگاه می کردم . تو می گفتی باید به نحوه کشیدن و ترکیب رنگهام نگاه کنی و من دوست داشتم سوادم را به رخت بکشم واسه همین می گفتم دارم بررسی می کنم چرا وقتی قلمو را به آب میزنی تارهاش از هم باز میشه اما وقتی دوباره اون را بیرون از آب میاری به هم می چسبند.
منم شروع می کردم به بیان این فلسفه که،وقتی قلمو را در داخل آب وارد می کنی،نیروهای بین مولکولی میان تارهای آن توسط قرارگیری مولکولهای آب میان آنها تضعیف می شود از این رو نیروی بین مولکولی آب و تارهای قلمو (چسبندگی) بیشتر از نیروی پیوستگی میان تارهای قلمو می شود پس باز می شود در حقیقت در زیر آب لایه سطحی روی موهای قلم مو ایجاد نمی شود بنابراین نیروی کشش سطحی بر آن عمل نمی کند.در زیر مولکولها از همه جهت یکدیگر را جذب می کند بنابراین نیروهایی که از طرف مولکولهای مختلف از تمام جهات بر یک مولکول از آب درون لیوان وارد میاید یکدیگر را خنثی می کنند.اما وقتی اون را از آب بیرون می کشی لایه سطحی آب منقبض می شود و موها را به طرف خود می کشد زیرا تمایل دارد کمترین سطح را ایجاد کند.این پدیده را در علم فیزیک کشش سطحی می نامند! یادمه دستی روی سرم کشیدی و گفتی علم قشنگی است راستی می تونی بهم بگی چرا شبنم و یا قطرات باران هرچه بزرگتر می شوند تخت تر می شوند؟ و مرا در اندیشه ای نو فرو می بردی تو به من آموختن را یاد می دادی و من فخر فروشی را. سالهاست انتظار دستان پرمهرت را میکشم کاش یکبار دیگر دستهایت برسرم کشیده میشد،مرا ببخش که از علم هیچ نیاموختم و تو از آن سیراب بودی.
این گل زیبا تقدیم تو،هنوز هم منتظرت هستم! موضوعات مرتبط: فیزیک و زندگی [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 4:38 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
هشتم اردیبهشتماه در ایران روز جهانی نجوم نامگذاری شده است. به همین مناسبت منجمان تهرانی همراه با تلسکوپهای خود در بام تهران جمع میشوند تا شهروندان تهرانی را با زیباییهای آسمان شب آشنا کنند. هر سال گروهها و مراکز نجومی سراسر جهان در هفتهای به نام «هفته جهانی نجوم با برگزاری برنامههای ویژهای تلاش میکنند این علم را ترویج کنند. در چنین روزهایی منجمان حرفهای و آماتور زیباییهای علم نجوم را با بیان ساده و جذاب به مردم ارایه می کنند. امسال نیز ماهنامه نجوم برای گرامیداشت هفته نجوم، برنامهای را در روز جمعه 8 اردیبهشت 91 از ساعت 11 الی 23 در بام تهران برگزار خواهد کرد. حامیان این برنامه موسسه طبیعت آسمانشب، شرکت تلهکابین توچال و انجمن نجوم ایران هستند.
برنامههای پیشبینی شده از این قرار است: غرفههای آشنایی با موضوعات متفاوت نجومی؛ شامل منظومه شمسی، ماه، کیهانشناسی، ساعت آفتابی، صورتهای فلکی و نقشه آسمان، گذر سیاره ناهید، تاریخ علم، تقویم و رویت هلال، غرفههای انجمن نجوم ایران و شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران غرفه پرسش و پاسخ نجومی غرفه کودکان غرفههای محصولات و خدمات نجومی پخش فیلم و اسلایدهای آموزشی تیم رصد اجرام آسمان با ابزارهای رصدی مستقر در بام تهران [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
نگاه ها همه به ارشمیدس بود و راه حل پیشنهادی او.همه نگران پادشاه نگران تورم و بالا رفتن قیمت سکه در کشورش بر خلاف بازارهای جهانی،همسر پادشاه نگران از دست دادن جایزه ،ارشمیدس نگران حل نکردن و از دست دادن سر و مردم بیچاره نگران گرانی. روز و شب ارشمیدس شده بود فکر کردن و این وسط ها یک سری حرفهای بی ادبانه هم یاد گرفته بود که شب و روز نثار حاکم می کرد اما اینها سرش را رو تنش نگه نمی داشت تا اینکه یک روز تصمیم گرفت بره حمام عمومی و حالی به هولی. رفت و لباسهای مبارکش را در آورد و یک حمام اختصاصی گرفت و با خودش گفت:آه ای خدایان کمکم کنید از همه خسته شده ام،پاسخی شنید که "هی بدو حمام کن آب را یخ نکن" در همین حین ارشمیدس پرید تو وان حمام و زد زیر آواز که مونیکا مونیکا،ای عزیز من کجایی که دلم هوای تو را کرده است.کاش اینجا بودی و با هم ...(وای داره خیلی خلاف شرع میشه!) مساله ریاضی حل می کردیم!! که یکدفعه دید آب وان به مقداری که در آن فرو می رود بالا می آید و احساس کرد که درون آب سبک تر می شود یکدفعه فریاد زد مونیکا مونیکا وای عشق من .... ودوید بیرون حمام و به طرف خانه اش راه افتاد تا خانم خوبش را تو بغلش بگیره اما وسط راه گیر یک عده افتاد که بهشون می گفتن گشت حاکم. اونا هم ارشمیدس را گرفتند تا ببرن ارشادش کنند که مرتیکه لخت اومدی بیرون نمیگی باعث هراس در مردم میشی! ارشمیدس هم گفت : اورکا اورکا من اینها را میگم گفتند چی را یافتی الان که بردیمت اواین (اسم زندان خوفشون بود) میفهمی یک من ماست چقدر کره داره. خلاصه تو راه بردن به زندانش بودن که یک دفعه حاکم ارشمیدس را دید که لخت و عور روی اسب گشت دارن میبرنش زندان.گفت : مرد ناحسابی ما تو را فرستادیم مساله حل کنی اون وقت رفتی بی حیایی می کنی،اگه به زنت نگفتم یه آشی برات نپختم! ارشمیدس که دید یک پارتی خوف گیر آورده رو کرد به حاکم و گفت: "من خاک کف پاتم،من ذغال قلیونتم فوت کن فنا شم،بالام جان مساله را یافتم و حل کردم بگو منو آزاد کنن تا راه حلش را بگم". حاکم خوشحال شد و گفت خوب بگو ببینم راه حل مساله چیست؟ارشمیدس بیان کرد: "اجسام هم اندازه، مقدار آب یکسانی را جابجا میکنند، ولی اگر از نظر وزنی
به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان
وزن است (زیرا طلا تقریبا دو برابر نقره وزن دارد و چگالی آن بالاتر است)، بنابراین باید مقدار کمتری
آب را جابجا کند".
آری این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس میراند، ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جابجا میکند. به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده، بلکه جواهر ساز متقلب آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساختهاست و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد. آن هم اینکه میتوان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جابجا میکنند اندازه گیری کرد. ادامه دارد ... موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
فاطمه، يک "زن" بود، آنچنان كه اسلام ميخواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همهي ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود. مظهر يك "دختر"، در برابر پدرش. مظهر يك "همسر"در برابر شويش. مظهر يك "مادر" در برابر فرزندانش. مظهر يك "زن مبارز و مسؤول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش. وي خود يك "امام" است، يعني يك نمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن، يك "اسوه"، يك "شاهد"
براي هر زني كه ميخواهد "شدن خويش" را خود انتخاب كند.
خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي،
از "مريم" سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره
مريم داد سخن دادهاند.هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي
مريم را بيان كردهاند. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است. دکتر علی شریعتی [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ داود رجبی ]
بچه بود و علاقه مند دوست نداشتم استعداد ذاتی اش را به عنوان یک دانشمند کوچک از بین ببرم. عاشق نگاه کردن بود به هرچی که فکرش را می کرد خصوصا ... برده بودم دستشویی که مثلا چهره اش کمی روشن تر بشه،دیدم صدا میزنه بیا بیا نمیره پایین!! گفتم: چی؟ گفت : پی پی م نمیره پایین روی آب مونده چه جالب! راست می گفت،شاهکار هنریش پایین نمیرفت و همینطور معصومانه نگاهش می کرد.گفتم : خودتو شستی گفت: آره به خدا. خدا کلمه ای بود که همیشه باعث میشدم به زبون بیاره آخه باورش نداشتم.بعدها فهمیدم که اشتباه می کردم و گاهی فکر می کنم خدا را تو ذهنش موجودی ساختم که فقط به درد قسم میخوره! گفتم : بیا بریم بیرون،گفت:چرا نمیره پایین! اگه الان یکی بیاد تو ببینه چی می گه؟ گفتم : چیزی نمیگه فقط یک کم بدوبیراه میگه و اگر از شناوری چیزی بدونه کمتر فحش میده! الان هم فکر می کنم جواب خوبی ندادم بیچاره سرخورده شد از اون به بعد هر وقت این اتفاق می افتاد می گفت: "شناوری رخ داده!" اما اصل شناوری چیست؟غالبا در کتب فیزیک اصل شناوری را به عنوان اصل ارشمیدس هم می گویند.این موضوع مربوط می شود به داستان تاج طلا و پادشاه.
ماجرا از آنجا آغاز شد که پادشاه سرزمین ارشمیدس که عشق تاج طلا داشت دستور داد تا یک نفر تاجی از طلای خالص برایش بسازد پس از مدتها تاج توسط یک طلاساز ماهر ساخته شد و در اختیار پادشاه قرار داده شد.پادشاه گفت: قیمت طلا در بازار بالا رفته است می توانم بجایش به تو سکه بدهم که قیمت اون هم داره بالا میره چون ما روی نوسانات بازار طلا و سکه دست می اندازیم.مرد که قبلا دلالی سکه می کرد قبول کرد و قرار شد پادشاه به اندازه وزن تاج طلا سکه بهش بده.اما از آنجا که اغلب خانمها دنبال زیورآلات هستند زن حاکم با دیدن تاج شاه گفت : "مگه من چیم از تو کمتره؟منم تاج طلای خالص می خوام".پادشاه که از نوسانات شدید طلا در بازار آگاه بود گفت: "این تاج طلای اصل نیست بلکه آلیاژ طلاست،چون من فقط تو این مملکت این همه طلا دارم".اما گوش خانم به این چیزها بدهکار نبود واسه همین با پادشاه شرط بست که اگر بدون آسیب به تاج و هر گونه تغییر ظاهری در آن ثابت کنه این تاج از طلا نیست مهریه اش را می بخشه تا پادشاه دیگه نگران گرانی سکه نباشه اما اگر تاج طلای ناب باشه منم یکی میخوام.پادشاه به فکر فرو رفت و از ارشمیدس درخواست کرد این مساله را حل کند. ادامه دارد .... موضوعات مرتبط: ترمودینامیک [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:39 قبل از ظهر ] [ داود رجبی ]
|
||
| [ طراحی : شاهین حکیم زاده ] [ Weblog Themes By : Shahin_Hakimzadeh] | ||