تبليغاتX
فیزیک را بهتر بیاموزیم.

فیزیک را بهتر بیاموزیم.
 
آموزش فیزیک-دانلود مجلات علمی-انیمیشن های فیزیکی

یادش بخیر زمانی که باران می بارید میدوید بیرون و یک نفس عمیق میکشید و می گفت: خدا را شکر چه هوای مطلوبی خداجون ممنونتم!

بعدش با هم میرفتیم پارک و شروع میکردیم به دویدن و رسیدن به نقطه ای که از آنجا کوه های دوردست به خوبی نمایان بود.

یادش بخیر همیشه می گفت : ببین کوه ها چقدر قشنگ هستند،آبی مثل آسمان!

تو بهترین منی

بهش گفتم : نه عزیزم کوه که آبی نمیشه این رنگ آسمان است که تو میبینی.مثلا همین خاک را ببین تیره هست و کوه هم از همین خاکهای بهم فشرده تشکیل شده از این رو کوه هم تیره رنگ است.

گفت : دورویی از آن آدمهاست طبیعت همیشه با انسان صادق است،کوه ها نماد یکرنگی و استقامت هستند.

یادمه یک روز بالاخره مجبور شدیم تا نزدیکی آنها برویم هرچه نزدیک میشدیم از رنگ آبی کاسته و به رنگ تیره آنها اضافه میشد،نگاهم کرد و گفت : حق با تو بود مرا ببخش!

بهش گفتم : میدونی گلم،وقتی به یک کوه که در دوردست قرار گرفته است نگاه میکنیم نور کمی از آن به چشم ما می رسد از این رو رنگ آبی بین ما و جو زمین رنگ غالب و پیروز می شود،از این رو رنگ آبی که به کوه ها نسبت می دهیم در واقع مربوط به آسمان کم ارتفاع میان ما و کوه هاست.واسه همین است که قسمت های پایین کوه تیره تر به نظر می رسد و قسمت های بالای آن آبی رنگ.

نگاهم کرد و گفت : حق با توست،من سطحی نگاه کردم از این به بعد به ماهیت یک جسم هم دقت می کنم،راستی ماهیت آدمهای دورو چیه؟حقیقتا ارتفاع آسمان اونها با خدا خیلی زیاده!واسه همین هست که ماهیتشون بسیار تیره و تاره درسته؟

بهم گفت،میای بریم قله،مگه نمیگی اونجا ارتفاع آسمان کمتره شاید دعای من سریعتر بگیره! هنوز دستانش را یادمه که با اشک بسیار به دعا بالا برده شده بود حس می کرد به خدا نزدیک تره!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390 توسط داود رجبی

جلوی آیینه ایستاده بود،دوست داشت به بهترین شکل ممکن خودش را درست کنه.

گفتم : تو که زیبایی آخه چرا این قدر لفتش میدی؟ نگاهم کرد و گفت : ببین این رنگ به لبهام می یاد!

گفتم: ببین زیر نور مهتابی داری خودت را آرایش میکنی،اون وقت میخوای بری جایی که همش نور لامپ معمولی هست،خوب رنگ رژ و ... بسته به نور فرودی آنها فرق میکنه.

گفت : ببین این قرمزه چطوره؟تازه از دست فروشهای مترو گرفتم.

دیدم نه گوشش به این حرفها بدهکار نیست،گفتم : آره زیباست.

و همین طور معطل شدم،خانم از صبح داشت خودش را درست میکرد و مرا با انواع رنگها آشنا می ساخت و اصلا گوشش به این حرفها که رنگ هر چیز به بازتاب سفارشی آن بستگی دارد نبود.

به زیبایی لبهای تو نیست

آخه میدونید اجسام فقط بسامدهایی را بازتاب می کنند که در نور تابیده شده وجود دارد.بنابراین ظاهر هر جسم رنگی تابع نوری است که بر آن می تابد.

مثلا لامپ های رشته ای نورهای کم بسامد را گسیل می کنند از این رو زیر این نورها رنگ قرمز بیشتر تقویت می شود. از این رو رنگ قرمز زیر نور لامپ رشته ای پررنگ تر و بهتر به نظر می رسد.

از سوی دیگر لامپ های فلوئورسان بسامدهای بالاتری را گسیل می کنند و لذا رنگهای آبی در آنها بیشتر تقویت می شود.از این رو رنگ واقعی یک جسم را رنگی در نظر میگیریم که در زیر آفتاب نمایان می شود.

تازه سوار ماشین شده بودیم،که صدای خانمی بلند شد! خیلی بدی .... اصلا دقت نکردی منو بگو از کی راهنمایی گرفتم،چرا بهم نگفتی این که اصلا قرمز خوش رنگی نیست! رژش را عوض کرد و این بار آینه ماشین را جابجا کرد تا زیباییش را دوچندان کنه اما زیر نور خورشید و با رنگ واقعی!!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط داود رجبی

نفس نفس میزد،روزی که با هم از میدان آزادی تهران عبور کردیم را بیاد میارم.

غبار همه جا را گرفته بود و اون همین طور نفس نفس میزد،میتونستم درکش کنم چون ...

نگاهی بمن کرد و گفت : میبینی چه آسمان تیره ای به جای رنگ زیبای آبی میزبان ماست.

گفتم : آره واقعا غبار و ذرات را میشه روی ماشینها و حتی پیراهن افراد مشاهده کرد.

گفت : آره و باید توجه کنی که موتور اتومبیل ها حتی وقتی درجا کار میکنند بیش از 100 میلیارد ذره در ثانیه گسیل می کنند،بیشتر این ذرات نامرئی هستند ولی چون سنگین هستند می توانند به شکل یک هسته عمل کنند و سبب چسبیدن ذرات دیگر به آنها شوند.

گفتم : و به این ترتیب ذرات بزرگ تر پدید بیایند و این ذرات هم نور خورشید را بازتاب و پراکنده می کنند و چون بزرگ هستند بسامدهای کم را پراکنده می سازند.

گفت : دقیقا اما چه کنیم که بعضی از ذرات بسیار بزرگ می شوند و به جای پراکنده کردن نور آن را جذب می کنند و اینجاست که فاجعه رخ می دهد! آسمان تیره به جای آسمان آبی!چه بد است زندگی در این شهر سیاه.

بیاد نقاشی هاش افتادم که دل آدمها را آبی رنگ می کرد!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط داود رجبی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک